Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
اخبار روز
تحليل ها و پيام ها
جنایات علیه بشریت
د افغانانو کلتوری مرکز
آرشیف آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
ببینید و بشنوید
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  اصطلاحات مروجۀ افغانی به اصطلاحات مروجۀ ایرانی    نویسنده:  ولی احمد نوری

 
اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 02.09.2008

مدعی گــر طرف ما نشود صرفۀ اوست
زشت آن بــه کـه بــه آیـنــه برابر نشود
(کلیم کاشانی)

دوستان و عزیزان صفحۀ نظر خواهی پورتال وزین افغان جرمن آنلاین!

هزاران سلام نثار تان باد،

گرچه من تصمیم داشتم و ابلاغ هم کرده بودم که به نقاب پوشانی همچو دریادلی، خاک ، حقبین و غیره که همه یک آدم است و به احتمال اغلب از دهلی می نویسد. جواب ندهم و از نقاب پوش آخری تقاضا کرده بودم نام مکمل، آدرس پوستی، آدرس ایمیل و نمبر تلفون خود را به من بنویسد تا بعد از آن با نامبرده داخل تماس شوم ولی او نه تنها این شرافت و مردانگی را نداشت که خود را معرفی نماید بلکه بی شرمانه به هتک حرمت من و دوستان من ادامه داد. و از من خواست که من نمبر تلفون خود را به دسترس اش بگذارم تا او خود را به من معرفی نماید.

نمبر تلفون من (45450903-1-33) میباشد و بی صبرانه منتظر تلفون او هستم. تا بتواند با مردانگی و شرافت از دروغ های شاخداری که گفته است معذرت بخواهد.

نوشتۀ اخیر او را، (اگر آنرا بتوانم نوشته بخوانم)، دیدم و تشکر از پورتال شریف افغان جرمن آنلاین که از نشر همچو لاطائلات و الفاظ رکیک و دور از شرافت و ناموس، خود داری نمودند.
ولی راستش این آدم را(اگر آدمش خوانده بتوانم) به این سویه پائین فکر نمیکردم که چنین بی شرمانه و دور از عفت بنویسد و نه تنها به من تجاوز نماید بلکه به مردمان نجیب و شریف پورتال و ارتباطات شفاف من، که او (درآئینۀ خود) تیره اش دیده است، نامردانه تهمت ببندد و تجاوز نماید.
حتی به زبان کهن و زیبای دری هم حرمت نگذاشته و بر آن با بی شرمی و دنائت تاخته است و آنرا زبان کابلی های بی زبان و لاابالی خوانده است.
همچنین او در بارۀ گردانندگان با افتخار پورتال افغان جرمن آنلاین از کلمات بازاری و بعید از عفت قلم استفاده کرده است که من تکرار آن کلمات را اصلاً لازم نمی بینم.

من هم مانند نویسندۀ دانشمند جناب سراج وهاج و نویسنده و شاعر فرهیخته جناب مسعود فارانی از پورتال تقاضا دارم به این نظر خواهی خاتمه بخشند و دست و قلم دشمنان افغان وافغانستان و زبان دری را کوتاه سازند. البته بحث مثبت و شریفانه پیرامون این مسئلۀ مهم ملی بصورت نوشته های مستقل با هویت نویسندگان آن ادامه خواهد یافت.
با عرض حرمت ولی احمد نوری


اسم: سراج وهاج   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 01.09.2008

آخــــــــــــــرین نظــر
عرایضی به دوستان ِ ارجمند وهموطنان عزیز خود دارم که امید است قابل توجه آقایانی، نظیر جناب حقبین (یا حقبینان) هم باشد. عرض ِ نخست این است که ما (درگذشته ها) تعداد ِ کمی « نویسنده» داشتیم، اما اکثریت ِ آنان، وقتی قلم به دست می گرفتند، سعی می کردند به عمق ِ ماجرا وارد شوند و اگر راجع به یک موضوع (یا نوشته)، بحث ِ انتقادی داشتند، کوشش می کردند با دقت بیشتر، هدف نویسندۀ مورد انتقاد یا گویندۀ "لایق ِ اعتراض" را دریابند و تشخیص دهند.
اما حالا که ماشاءالله، تعداد نویسندگان ِ ما از شمار بیرون است، وقتی خوانندگان ِ صالح به برخی از این مضامین ِ انتقادی منتشره دقیق می شوند، احساس می کنند که نویسندۀ گرامی به هدف نرسیده، هر آن کوچه بَدَل کرده، اتهام بسته، فَیرهای هوایی نموده است!... در این سلسله دیدیم که (باتداعی طنز معروف) چند تنی هم به حال و احوال و ناگواری های ِ ذهنی وعاطفی خود گریه می کردند! یا خوانندۀ دقیق به اعتراضاتی بر می خورد که نویسندۀ ظاهرا ً« سوفیست» آن، درهنگام بحث روی مسایل ِ ملی یا( طورمثال) راجع به مطالب ِ اخلاقی، سیاسی و فلسفی، به طریقۀ جدل و مغالطه و سفسطه صحبت کرده، (مانند برادر پنهان ما) از یک موضوع ِ جدی بی اعتنا گذشته و از موضوع منطقی دیگر، طفره رفته است.
این گونه بحث ها و جدل ها، هرقدر دوستانه و صمیمانه هم باشد، هیچ وقت و در هیچ جا به نتیجۀ دلخواه نخواهد رسید، سهل است، نظیر مناظرۀ اقا و یا خانم «حقبین» صدها شاخ و پنجۀ سرطانی کشیده، تعداد دیگری از جوانان ِ درحال مشق و تمرین ِ ما را به بیراهه می کشد.
****
از آن عده از نویسندگان ارجمند که مضمون ِ دانشمند محترم نوری صاحب و تبصره و نظرات ِ این کمترین (بنده) را با دقت خوانده و به هدف ِ ما رسیده اند و آن را با حسن ِ نیت تأیید کرده اند، تشکر می کنم و در ضمن، به کسانی دیگر که از موضوع سطحی گذشته، حرف ِ "وحدت ِ ملی" یا ناروای « قوم و زبان پرستی» را بی موجب در این بحث دخیل ساخته، افکار شماری از خوانندگان ِ بی خبر و " نو وارد" را مَشُوب ساخته اند...، صمیمانه توصیه می کنم نظرات و تبصره ها را بار ِ دیگر دقیقتر وعمیقتر مرور کنند.
با زبان ساده و عام فهم، بار دگر روشن می سازم که هدف اصلی و واقعی ما، تأکید بر برازندگیء زبان و فرهنگ و اصطلاحات و رسوم و عنعنات وطن ِ خود ِما است... جداً توقع داریم استقلال ملی و وحدت ملی ما محفوظ بماند...، همسایه ها را مجبور و مکلف می دانیم به حدود (چهار سمت) مشخص و مقدس ِافغانستان عزیز احترام بگذارند؛ گروپ های موذی و مفتنِ همسایه ها را از تشبثات غیر اخلاقی و کوشش به مغزشویی جوانان ِ سُست عنصر افغان برحذر می سازیم... زیرا در نظرما این گونه تشبثات نه تنها « ناجوانمردانه» است، بلکه خیانت بزرگی به آرمان های ملی یک ملت ِ در حال ِ رشد، یا در آرزوی رُشد شمره می شود. آرزوی دیگرما این است که جوانان ارجمند و دانای افغانستان را (به هر قوم شریف کشور منسوب باشند، در هر گوشه و بیشۀ آن خاک مقدس زیسته اند و می زیَــند و به هر زبان ِ شیرین وطن تکلم کنند) تلقین و تشجیع نماییم که نه تنها مغز خود را از لجبازی های قومی و زبانی و سمتی پاک سازند، بلکه در حفظ ِ هویت و ارزش های ملی و در پرورش فرهنگ ِ والا و زبان ِ خاص و اصطلاحات ِمقبول و خوش آهنگ ِِ شهر و دیار و مردم ِ خود سعی بلیغ نمایند.
تبصرۀ تأثرانگیز من بر صف آرایی نفرتبار چند نفر از « دانشگاهی ها» در مقابل یکی از اقوام کشور( و زبان آن قوم) و لجبازی یک خواهرتحصیل کرده که جزء همان تحریکات و دنبالۀ همان « صف آرایی دستوری» بود، (نه به خاطر یک کلمه)...، بلکه علاوه بر اظهار تأسف به خاطر زمینه سازی برای شکست ِ یک آرزوی بزرگ، هُشداری بود به جامعۀ ما که در مقابل این گونه تحریکات دستوری که عاقبت شومی خواهد داشت، بی تفاوت نمانند!
همچنان، ذکر تفاوت های لغات و اصطلاحات ِ زبان ِ« دری» ما و« فارسی ایرانی» توسط جناب آقای نوری، روی همین هدف و مصلحت بوده است که متأسفانه، سرزوری جوانان ِ وارد و نا وارد در چند هفتۀ انتشار نظرات ِ خوانندگان، شفافیت ِ همۀ آن نمونه های حسن نیت را مغشوش ساخت. حتی طرزتفکرعزیزان ِ دارای تحصیلات ِعالی، مأیوس کننده بود که وقتی به طورمستند (با تصویر) ثابت کردیم که کلمۀ پوهنتون ازهمان آغاز، افتخار اسم خاص یونیورستی نو بنیاد افغانستان را داشته است...، جزیی ترین تغییری در استدلال میان تهی ایشان پدید نیامد!
****
بالآخره، نوبت به آقایی رسید که خود را « واقعبین» معرفی کرد.
بودن – اما نبودن ِ این جناب (!) ، مردی که معلوم نشد واقعا ًچه می خواهد و کیست؟ و اسم واقعی اش چیست؟... کتابی به نام INVISIBLE MAN (مرد ِ نامریی) را در ذهنم تداعی کرد. مردی که بدون مانع ، به همه جا می رفت و همه را بدون پوشش و نقاب، قد راست و بی آلایش، می دید ... همه را مسخره می کرد و از تلاش های مذبوحانه و بی اثر کسانی که می خواستند او را قانع سازند، با خود می خندید. حتی می توانست بعضی را که مشت ِ گره کردۀ شان جز این که هوا را بشگافد ، هیچ مضروب ِ قابل لمس نداشت، سیلی بزند یا لگد مال اش کند...
سؤال آقای واقعبین در قدم اول کمتر به موضوع بحث ارتباط داشت. مقصد ِ ایشان (با اختصار) چنین بود: « می خواهم یک بحث حقوقی را مطرح کنم: کاربُرد کلمات ِ تبعه و رعیت برای شهروندان ِ افغانستان، یک اشتباه فاحش حقوقی است» یعنی میخواستند از نظر حقوق (!) ثابت سازند که کلمۀ " شهروند" ساخت ایرانی ها صحیح است و آنچه را ما می گوییم اشتباه فاحش است. وقتی به جواب شان نوشتم که ما دیگر کلمۀ «رعیت» را که معنی اش با کلمۀ « تبعه» فرق دارد، استعمال نمی کنیم ، (زیرا اسم فاعل آن راعی است و راعی معنی چراننده، نگهدارندۀ گله و چوپان است) اما کلمۀ « تبعه» که جمع آن « اتباع» است، به مردمی اطلاق می شود که پیرو قوانین ِ کشور خویش اند. جناب حقبین (حقوقدان)، دیگر حرفی دربارۀ «رعیت» نداشت، ولی تا اخیر جدل های خویش سعی درمذمت ِ « تبعه» و رجحان ِ «شهروند» ساخت ِ برادران ایرانی خود داشت و دارد هنوز!
خوانندگان عزیز یقینا ً توجه کرده اند که برخلاف ادعای آقا و یا خانم حقبین ِ (مجهول الهویه یا مجعول الاسم)، معنی مطلق ِ کلمۀ انگلیسی «ستیزن»، « تبعه» است. این که نویسندگان ِ ایرانی اصطلاح ِناقص ِ« شهروند» را به جای «تبعه» به کار می برند، قابل درک است زیرا ایشان سیاسة ً از کلمات عربی نفرت دارند؛ ولی ما ( افغانان) برعکس ِ ایرانی ها، کلمات ِ وارد شدۀ تاریخی عربی در زبان خود را که صد ها سال قدامت دارند، جزء زبان خود میدانیم، بدان می نازیم و همۀ آن را باعث ِ غنا و پُربارشدن ِ لسان ِخود می دانیم. حقبین ِعزیز مرتبا ً گپ ازعلم و دانش و "اکادمی" می زند، ولی گمان نمی روَد فضلای ما در نوشته های وی– به جز سفسطه – مطلبی که ماهیت و ارزش اکادمیک داشته باشد، پیدا کنند: نه در طرز نوشته، نه در استدلال و نه در منطق شان...
در نظر بنده، بزرگترین اشتباه ِذهنی آقا و یا خانم حقبین و رفقای شان این است که به معنی اصلی لغت دقت نکرده، درستی و نادرستی لغات (درجمله: « تبعه») را از روی عادات وعملکرد و طرز زندگی و شیوه های اخلاقی اتباع ِ کشورها، تعیین می کنند!... همین که می بینند اتباع افغانستان (غالبا ً) متکی به حکومت هستند و یا می بینند که بعضی از اتباع کشورما حلقۀ غلامی ربانی و سیاف و... را درگوش دارند، بنابران، گناه را به گردن ِ « تبعه بودن» می اندازند! ... آقا و یا خانم حقبین اگر قدری تفکر کند، درک خواهد کرد که اگر مردم امریکا نیز (مانند ما بیچاره های از خود کُش و بیگانه پرور) تربیت می شدند؛ و مانند ما (مظلومان)، همیشه توسط عناصر پلید و وطن فروش و چالاک سرکوب می شدند و حقوق شان غصب می شد، مال شان تاراج و بر فرزندن شان تجاوز صورت می گرفت... آنگاه، به یقین کلمۀ «ستیزن» را اینهمه عالی و با شکوه نمی پنداشتند.
اگر تمثیلی از طرز تفکر آقا یا خانم « حقبین» داشته باشیم، شاید ذکر این "مثال" کافی باشد که: بدبختانه محا کمات ما – طوری که شایع شده است - به تناسب ِ اکثرمحاکمات ِ کشورهای جهان، دارای نواقص وخلاهای زیاد است. بنابرآن، اعتراض ِ حقبین دراین مورد ( بادرنظر داشت منطق انحرافی اش دربارۀ « تبعه») چنین خواهدبود: « "محاکمۀ افغانان" کجا و" trial"ِ امریکا کجا؟؟ ایرانی های دانا وتوانا چه بجا لغت "دادرسی" را ساخته اند که ازهرنگاه، عالی وقابل تقلید است. لغت ِ"محاکمۀ" مردم ِ ناتوان ِ افغانستان، یک غلط فاحش حقوقی است، و هیچ گاه نمی تواند به پایۀ " trial " و "دادرسی" ساخت ایران برسد»...!
برای آن که بحث ِ ما (بیش ازاین) دراز نشود، محض جهت ِ اقناع ِ حقوقدان ِ نامریی عزیز، سری به فرهنگ ِعلوم سیاسی می زنیم و متوجه می شویم که کلمۀ «تبعه» نه تنها (به زعم آقا و یا خانم حقبین وهمفکران آن) یک اشتباه فاحش ِ حقوقی نیست، بلکه اساسا ً یک مفهوم ثابت و محکم و پا برجای حقوق بین المللی است و همان طوریکه به عرض رسانیدم، به فردی اطلاق می شود که تابعیت ِ دولت ِ معینی را داشته باشد، یعنی پابند ِ قوانین و مقررات ِ آن دولت باشد...
در اخیر، سؤال من از آقا و یا خانم حقبین این است: جهان مدنی امروز، حتی مبارزۀ دو شخص ِ مریی (visible) را که هموَزن وهم سویه نباشند، عادلانه نمی داند، شما، با وصف آن که گرویدۀ ایران هستید و درعین حال، دم از قانون و حقوق وعدالت و سویۀ اعلی ستیزن شپ می زنید، با چه منطقی تن به چنین بی عدالتی داده، با ماسک دروغین وارد ِ میدان مبارزۀ پاک افغانان وطن پرست و دارای رسالت شده اید که نام و نشان و همه چیز شان واضح و آشکاراست؟... ازچه می ترسید؟
پایان


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 31.08.2008

افغان جرمن آنلاین مسرت دارد در راه تنویر و روشن ساختن اذهان اشخاصیکه با هویت مشخص خود، و یا زیر نقاب های گوناگون در برابر دفاع از اصطلاحات پسندیدۀ زبان کهن و زیبای دری ایستاده اند، مقالۀ علمی و تحقیقی جناب استاد خلیل الله معروفی را تحت عنوان (ورودِ لغاتِ بی مَورد و ناباب در زبانِ دری) مجدداً به چاپ می رسانیم. این نوشتۀ با ارزش علمی در سال 2006م در پورتال افغان جرمن آنلاین چاپ شده است و در آرشیف مقالات جناب معروفی درج است. از شما خواهش داریم با مطالعۀ دقیق این مقاله در ردیف مدافعین اصطلاحات مروج و زیبای دری کشور خود به پا خیزید و با نوشتن نظرات خویش اذهان مردم مارا روشن سازید.

ورودِ لغاتِ بی مَورد و ناباب در زبانِ دری


اسم: محمدیوسف عمر   محل سکونت: ماستریخت هالند    تاریخ: 27.08.2008

سلامهای گرم خودراخدمت همه دست اندرکارانی پورتالی وزین افغان جرمن انلاین تقدیم مینمایم.با حفظ احترام به همه ای اقوام وملیتهای کشورم که خودم زاده ان مرزوبوم هستم.عرض مینمایم.مقالاتی متعددی درموردی اصطلاحاتی دری فارسی وپشتوبه نشررسیده است.باری دیگراز نویسنده گانی محترمی که درینموردمقالاتی به نشررسانیده اندخواهشمندم تاعادلانه قضاوت کنند.وازعینک انصاف ببینند.مقامی زبانی دری ونقشی زبانی دری در جامعه ای که بیش از هفتاد فیصدبه ان تکلم میکنندچه است؟

ونودفیصدانرامیدانند.اگرشک وتردیدی وجودداردمیشودتابایک سرشماری عادلانه به این شک وتردیدهانقطه ای پایان گذاشت.اقایانی وهاج وفارانی ودیگرانی که به کمک همین زبان دری به مدارجی اعلی رسیدید.وادعاداریدکه کلماتی مثلی دانشگاه وامثالی ان که بیشماراست ازساخته های کشوری ایران است پس لطف نموده همانطوری که لغاتی جدیدی رابه پشتو جدیداابداع نمودهایدمثلی ولسمشر.پلازمینی.کدوال.رغونی.وغیره وجایگزینی دری ساخته اید.لطف نموده برای لغاتی غیری دری که به زبانی دری تحمیل شده است.نیزلغاتی ناب واصیل دری برخاسته ازبین خودی ماراانتخاب نموده به اصطلاح برادربه برادر حسابش برابر.تاکسی ادعانکند که فلان کلمه برخاسته ازایران است.

بنده باکوچکی بیحدوحصری که درمقابلی شمابزرگانی ادب وفرهنگ دری وپشتودارم به گونهای مثال اگربجای پوهنتون دری زبانانیمای کلمه ای معرفتگاه ویا معارفگاه به کار گرفته شود شما بزرگانی ادب وفرهنک چه نظردارید؟
با احترام یوسف عمر


اسم: حقبین    محل سکونت: کابل، افغانستان     تاریخ: 27.08.2008

جناب دانشمند و علمبردار وحدت ملی در افغانستان جناب آقای معظم و محترم مسعود فارانی:
یک جهان ممنون از توضیح تان. سئوال در اینجاست چرا اگر در بحث تان صادق هستید و در منطق خویش نمی لنگید از دوستان افغان جرمن آنلاین تقاضا دارید که بحث را خاتمه بخشیده و با شیوه سانسورگری صرف و صرف نظر شما را پخش نظر و جواب آن را سانسور کند؟ شما نوشته های مرا غلط خوانده و غلط تعبیر و نفسیر می کنید. این عمل یک خیانت است در فن ادب و ادبیات. اگر شما جناب عالی نوشته های بنده را با دقت بخوانید من همیشه خواستار همزیستی بین دانشگاه و پوهنتون گردیده ام نه جانشینی یکی بجای دیگرش. از خدا و وجدان تان حیا کرده در این مورد نظر خویش را ابراز کنید که این نظر بنده برای وحدت در افغانستان چه عیب دارد؟

نوشته های ولی احمد نوری را بخاطری من مورد انتقاد قرار دادم که او تهمت می کند. مثلا او می گوید که در افغانستان مردم عسکر می گوید و در ایران سرباز. من مثالی را از بیت بخت زمینه ارائه کردم که او حتی در پشتو از یار سرباز خویش دم می زند. پس چطور شده می تواند که این گپ های افترا آمیز را ما عامل وحدت ملی قبوbr>ل کنیم. <من همیشه تنبان گفته ام ولی جناب ولی احمد نوری مراایرانی می گوید، آیا از نگاه شما این تاپه رنی او وجدت ملی را در پی دارد؟
جرا من ایرانی باشم اگر بجای ایزار تنبان می گویم. امروز در افغانستان کسیکه از کلمه دانشگاه استفاده کند بجرم ایرانی بودن مجازات می گردد و این کار بسویه وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان صورت می گیرد. آیا شما در این مورد هیچ عکس العملی نشان داده اید؟

اگر بلی، بفرمائید آن را ارائه کنید؟
چطور شده می تواند که ما با این شیوه های خویش وحدت ملی را در افغانستان تامین نمائیم؟

راه مکه از دویدن تمام شدنی نیست. شما روزی با آقای حقبین در جبهه اصلی مقابل خواهید شد. فعلا خوب است شما در عالم ناشناسی با او برخورد منطقی بر اساس ارزشها داشته باشید تا قائم نمودن روابط شخصی. شما خوب بجا می فرمائید که ما باید با قبیله گرائی مبارزه کنیم. در صورتیکه اگر در گپ تان صادق هستید چرا با حقبین بر اساس ارزشها برخورد نمی کنید و شناسائی قومی و وطنی او چه تاثیری باید در این بحث داشته باشد؟
خواهشمندم در مورد چند مطلب فوق مودبانه بحث نمائید. تاپه زنی حقبین بحیث یک ایرانی و نوشته های او را رد کردن بخاطر اجندای ایرانی و پلان آخوند های ایرانی در افغانستان هیچ دردی را دوا نمی کند. خواهشمندم بر اساس ارزشها جواب دهید. چرا شما بحیث یک روشنفکر علاقمند شناسائی حقبین بر اساس تعلقات جنسیتی، شخصی و قومی باشید؟ به پیش بسوی همزیستی بین مسود جان فارانی و حقبین


اسم: Massod Farani   محل سکونت: Germany    تاریخ: 27.08.2008

Salam to all, please click on the following link:

دانشگاه خويش و پوهنتون تان


اسم: انجنیر داوری    محل سکونت: تورنتو - کانادا    تاریخ: 26.08.2008

محترم محمد داوود موسی ! نوشته شما کاملا ً علمی ، منطقی و صد فیصد بامعیار های جامعه ما از نقطه نظر کار برد زبان و درک عوام به ارتباط آن مطابقت دارد . با احترام


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 26.08.2008

جناب آقای باختر نویسندۀ دانشمند،

اعتراض شما را نسبت بعضی تغیرات در بعضی کلمات خواندیم و عرض می کنیم که دلیل آن صرف مشکل طباعتی بوده چه بعضاً ما مجبوریم سطری را درازتر بسازیم و یا کوتاه تر و این یگانه راهیست که ما می توانیم برای چوکات بندی متن نظرات استفاده کنیم. اگر این موضوع سبب نا راحتی شما میگردد منبعد ما از شکل دادن متن نوشتۀ شما صرف نظر می کنیم ولی هر گاه متن به اصطلاح برهم و درهم نشر شد و یا جملات تان با هم چسپیده چاپ شد، معذرت ما را خواهید پذیرفت.

با احترام


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغانستان    تاریخ: 25.08.2008

جناب محمد داود موسی:
براستی هم که نوشته شما معلوماتی، پر محتوا و اکادمیک بود. از خواندن نوشته شما نه تنها لذت بردم بلکه بر معلومات خود نیز افزودم. بامید همچو تحقیقات و ارائه بیشتر آن برای مزید معلومات دانش جویانی همچو حقبین.


اسم: محمد داوود موسی   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 25.08.2008

گفتماني در مورد چالش در خوانشم


اسم: باختر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 25.08.2008

محترم مسؤل پورتال افغان-جرمن آنلاین!

وقتی تبصره ی اخیرم را در پورتال شما مرور میکردم، متوجه شدم که املای بعضی از کلمات تغیر یافته اند. مثلاً، "پوهنتونها" به "پوهنتون ها"، "بعضیها" به "بعضی ها"، "تصمیم میگیرند" به "تصمیم می گیرند"، "میشوند" به "می شوند" و غیره تغیر شکل یافته اند. من در نوشته هایم اصولی را که توسط اتحادیه ی نویسنده گان افغانستان وضع شده است مراعات میکنم و به این هم معتقد استم که اصول وضع شده توسط این اتحادیه بهتر از آن اند که فرهنگستان فارسی برای نوشتن زبان فارسی وضع کرده است. بناءً، اگر شما عمداً املای نوشته هایم را تغیر میدهید، لطفا از آن اجتناب کنید.


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغانستان    تاریخ: 25.08.2008

جناب دوست و پژوهشگر و محقق معطم و محترم شاغلی باختر:
از علاقمندی تان به بحث های علمی و فرهنگی یک جهان ممنون. با ما نشینی ما شوی --- با دیگ نشینی سیاه شوی. انشاالله خودت و من علمبردار دیالوگ علمی برای افغان ها خواهیم شد. بیا دعا کنیم که خدا شما جناب عالی و حقبین را از چشم بد و حسود در حفظ و امانش نگهدارد. شما بی نهایت آدم مهربانی می باشید که حقبین را نوازش می کنید و به او افتخار می بخشید. بپاس این اقدام نیک تان جای آنست که حقبین خود را خاک پای شما دوستان مکرم سازد.

اول:
چرا من اصرار می ورزم که میان دری و فارسی فرقی نیست؟
این درس را من از استادان دانشگاه تهران یاد گرفتم. استادان دانشگاه تهران فارسی ایران را دختر نوزاد زبان پر افتخار دری می دانند. بهمین خاطر است که منابع اکادمیک ایران در کتاب های شان برای زبان نام زبان را فارسی دری می گویند نه فارسی. دری مادر است. اگر چند پسر و پدر دو شخصیت جداکانه حقوقی می باشند ولی هر دو از نگاه معنوی یکیست. چون تا بحال از هیچ استاد پوهنتون جلال آباد یا دانشگاه هرات و مزار خلاف آن چیزی نخوانده و نشنیده ام بناءً آن را قبول دارم و این یک منبع اکادمیک است و تائید از منابع اکادمیک انسان را کمتر بسوی لغزش سوق می دهد. آقای شمس الحق باید خود جواب تان را ارائه کند. در این مقطع من با فضولی بجای جناب شمس الحق جواب شما را داده نمی توانم.

دوم:
کلمات "پوهنتون"، "ولسی جرگه" و غیره فارسی یا دری نیست. آنها کلمات پشتو می باشند. تلاش برای گذاشتن کلمات پشتو بالای فارسی بحیث سیکوی پرتات و تلاش برای معرفی آن توهین بزرگ بزبان پشتو است. این یک تلاش مذبوحانه و جاهلانه است. زبان پشتو باید بحیث سیکوی پرتاب کلمات پشتو مورد استفاده قرار گیرد. استفاده از فارسی برای معرفی پشتو مانند پرتاب راکت های احمدی نژاد توسط سیکوی پرتاب روسی و قرار دادن آنها در نوک سیکوی پرتاب روسی به فضای خارجی می باشد.

افغانستان یک کشور چند زبانه می باشد. تحمیل کلمات پشتو بالای زبان فارسی با ترد عین کلمات در فارسی خیانت است. اگر هر فارسی زبان کوشش کند، یک پشتو زبان را مجبور سازد که بجای "پوهنتون" دانشگاه را بکار ببرد، این کار هم رذالت است. هیچطرف حق تحمیل کلمات و زبان خویش را بالای دیگران ندارد. برای حل مشکل، همزیستی شرط اصلی و اساسی است. من طرفدار تعمیم "پوهنتون" و "دانشگاه" هر دو در ادبیات افغانستان هستم. همزیستی بین پوهنتون و دانشگاه ممکن است اما تحمیل پوهنتون بجای دانشگاه قبول نیست، نه تنها قبول نیست بلکه ممکن نیست. تعصب در برابر استعمال کلمات پوهنتون، دانشگاه، سرک، خیابان، و امثالهم رذالت است. امکان همزیستی را فراهم نمودن کار صائب است. لطفا بفرمائید کدام جناب یا شاغلی در مقابل استفاده از این کلمات تعصب نشان می دهد تا حقبین به داد شان برسد و درسیکه لازمست برای شان بدهد؟

سوم:
شما به حقبین افتخار می بخشید که اقرار می کنید که این آدم ناچیز برای بار اول برای شما مفاهیمی را ارائه می کند که جهان دو قرن پیش متوجه آن گردیده بود. وقتی در قرن هجده دانشمندانی از قبیل ژان ژاک روسو و غیره مفاهیم "قرارداد اجتماعی" را برای جهان و بشریت اعلام کردند آنها با صراحت و فصاحت بی بدیل اعلام کردند که در دنیا هیچ چیز ثابت و قطعی نیست. هر پدیده از جمله خدا و دین باید در قالب و چارچوب قرار داد اجتماعی مورد بحث و شور قرار گیرند. این مردم است که سرنوشت خود را بدست خود گرفته و در مورد شکل و شیوه زبان و دین و مذهب خویش حکم می کنند نه اینکه از علمای کرام بنام دین تبعیت کنند. دین، خدا، مذهب، زبان، و ... و .... همه و همه مطابق شرائط زمانی و مکانی قابل تغییر و تحول پذیر است. جای بس تعجب است که من از شما می شنوم که امروز مردم در جهان دستور زبان خویش را آگاهانه تغییر داده می تواند! مکتب خردگرائی و ریالیزم یک عمر است در بین جهان مدرن و متمدن رسالت خویش را ایفا می کند ولی شما در امریکا رسیدید اما از فیض این مفاهیم هنوز هم بی اطلاع می باشید.

چهارم:
اینک ترجمه جملات مورد نظر تان:

او (سگ) بهترین دوستم است.
او (زن) بهترین دوستم است.
او (مرد) بهترین دوستم است.

ضمیر (او) فارسی ضمایر مختلف انگلیسی (he, she and it) را احتوا می کند. اینکه او در کدام حالت برای سگ، برای جنس مونث و مذکر استفاده می گردد، مربوط به اوضاع و احوال می گردد. اگر موضوع بسیار مهم باشد، حتمی و لازمیست که "او" با اضافه کردن کلمات وصفیه توضیح گردد. این وصف زبان فارسی خوبی و بدی ها دارد. بحث در این مورد از حوصله این لکچر خارج است. اگر مائل باشید من بصورت فشرده برای تان جواب ارائه می نمایم.

پنجم:
زبان معیاری زبانیست که مرکزی برای این منظور تعیین گردیده باشد تا در مورد معیاری بودن زبان دستور صادر کند. در ایران این کار بدوش اداره ای بنام فرهنگستان ایران سپرده شده است. در افغانستان ما همچو مرکزی تا بحال نداریم. هیچ کسی این فرموده شما را تائید نمی تواند که روزنامه ها و رادیو ها و تلویزیون ها زبان معیاری یک مملکت را تعیین می کند. من نمی گویم شما خوب گپ نمی زنید ولی گپ شما صرف و صرف گپ است هیچ ارزش معیاری ندارد.

نشکر از توجه تان.


اسم: باختر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 24.08.2008

آقای حقبین!
اگر قبول کنیم که تثبیت اختلافات میان زبان های دری و فارسی کار پوهنتون هایی چون کابل و هرات است، پس چرا شما اصرار می کنید که میان دری و فارسی فرقی نیست؟ و یا هم چرا آقای شمس الحق ادعا کردند که فرق میان دری و فارسی صرف آوایی است، نه دستوری و نحوی؟ و یا هم چرا یک عده ی محدود دیگر حکم می کنند که دری و فارسی یکی اند و ما نباید با استفاده از کلمه ی "پوهنتون" به جای "دانشگاه" و یا "ولسی جرگه" به جای "مجلس نماینده گان" و غیره میان آنها فاصله ایجاد کنیم؟
من هم معتقد استم که یکی از راه هایی که ما میتوانیم مسایلی از این قبیل را حل کنیم رجوع به مؤسسات ذیصلاح است.
اما، اگر بعضی ها از روی تعصب و تنگ نظری منفردانه تصمیم می گیرند و حکم می کنند که منبعد ما باید به پوهنتون "دانشگاه" و به سرک "خیابان" و امثالهم بگوییم، مردم مجبور می شوند از زبان و کلماتی که در کشور شان مروج استند دفاع کنند.
در مورد این موضوع که ایرانی ها در مقابل “I eat” "میخورم" و در مقابل “I am eating” "دارم میخورم" دارند گفته اید که این نمایانگر بدعتکاری و اندیشیدن ایرانی ها است تا این فرق دستوری را در زبان شان نشان بدهند.
باید بگویم که این بار اول است که می خوانم دستور زبان را مردم می توانند آگاهانه تغیر بدهند.
حال که شما تغیرات دستوری در یک زبان را زاده ی "بدعتکاری" و "اندیشیدن" بعضی ها می دانید، من از شما خواهش می کنم جمله های زیر را هم برایم به "فارسی" ترجمه کنید.
امیدوارم فرقی را که میان فاعل جمله های انگلیسی در ذیل موجود است، شما بتوانید در ترجمه ی فارسی تان هم آن را انعکاس بدهید:
He is my best friend. She is my best friend. (I have a dog.) It is my best friend. در باره ی زبان معیار باید گفت که در تمام دنیا زبانی که در روزنامه ها، مجلات، کتب، رادیو و تلویزیون، اسناد، اعلامیه ها، خطابه ها و غیره به کار میرود زبان معیار است. منبعی که من مثالهای فارسی را از آنجا گرفته بودم روزنامه ی دانشجویان ایران به نام "ایسنا" بود.


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغانستان    تاریخ: 24.08.2008

جناب آقای ولی احمد نوری:
نوشته های شما را خواندم. از محتوای آن دانستگی و استحضاری حاصل شد. چند مطلب را خدمت شما جناب عالی بعرض می رسانم:

اول:
هر کسیکه در برابر مسائل و موضوعات علمی به دو زدن و بی آبی شریک بحث خویش مبادرت می ورزد، او رذیل است. او اوباش است. او بی ادب است. خدا تمام اراذل جهان را براه نیک هدایت فرماید تا زمینه دیالوگ علمی بین افغانان با افتخار مهیا گردد. بیا خودت و من با استفاده از یک فرهنگ مدنی با استفاده از زمینه عالی ایکه توسط دوستان ما در افغان جرمن آنلاین مهیا گردیده است در گفت و شنود خویش بهره برداری درست نمائیم. بیا که خودت و من مثالی برای بی ادبان گردیم. چه فرق می کند که با هم مخالف باشیم.

دوم:
تهمت کردن خوب نیست. تا حدیکه من شاهد و حاضر هستم هیچ یک از شرکای دیالوگ شما، شما را در اینجا دو نزده است و هم شما را تاپه نزده است. شما چرا در همین بحث مرا ایرانی یا ایرانی پرست خطاب کردید. من در پاسخ شما نوشتم که خودت و من یک عمر در شنسب همکار بودیم ولی شما باز هم شروع به توهین و دو زدن همکاران تان در شنسب کردید که شما آن دزدان را که دزدی می کردند جزای انضباظی دادید. خوب توجه کن، دوست عزیز، مردم را دزد خطاب کردن و جزا دادن بدون هیچ موجب درست نیست. من کی از شما خواستم که شما همکاران تان را در شنسب دزد بگوئید. صرف و صرف من می خواهم اشتباهات را رفع سازم و سوء تفاهمات را دور سازم. ولی شما جناب متوجه نیستید که نه من ایرانی هستم و نه دزد. من همکار شما در بخش دوائر دولتی بودم. همانطوریکه صادقانه در آن وقت شما را در کار و بار تجارتی تان همکاری می کردم، امروز می خواهم عین همکاری را در بخش فرهنگی با شما دنبال کنم. یکبار دیگر از شما سئوال می گردد که شما چرا یک دوست و همکار دیرینه تان ایرانی ساخته و تاپه می زنید؟ چطور ممکن است که یک همکار دیرینه تان امروز ایرانی گردد و شما افغان. اگر هدف تان وحدت بین مردم افغانستان باشد، لطف نموده بفرمائید که ریشه این وحدت از کجا تیزاب پاشی می گردد؟ بیائید بحث را اول در همین محدوده خلاصه سازیم و گپ را بسوی ایران و افغانستان امروزی و فارس و ایران قدیمی نبریم.

سوم:
بحث شما در مورد فارسی و ایرانی بحث جالب است. برای توضیح بیشتر خدمت شما دوست عزیز مثال بزرگ بشری و علمی پر بودن و خالی بودن گیلاس یا لیوان آب را عرضه می دارم. آیا گلاس از آب پر است یا خالی؟ شما بسیار بجا شماری انگشت شمار اختلافات بین دری و فارسی را گلچین کرده اید. هیچکس این گلچینی شما را رد نمی کند اما اگر ما بصورت مجموعی موضوع را ارزیابی کنیم نتیجه گیری ما طور دیگریست. مثلا اگر فرض گردد که زبان فارسی دارای یک صد هزار (باصطلاح ایرانی های بدعتکار) و یک لک (باساس گپ کابلی های سنتی) واژه باشد، ما بمشکل می توانیم یک در صد (ایرانی) فیصد (افغانی) اختلاف (شما بین تنش و تفاوت فرق نمی توانید) را ارائه نمائیم. چطور ممکن است که ما نود و نه در صد اشتراکات خویش قربان یک در صد اختلاقات سازیم؟ آیا ممکن است که یک پاسخ ادبی ارائه نمائید بدون نثار کردن دو و پوچ گفتن و تاپه زدن؟

سوم:
بحث در مورد زبان فارسی دری یک مطلب است ولی بحث در مورد شماری از خود فروختگان هیچ ربطی به این بحث ندارد. کرزی و شرکا امروز مشغول وطن فروشیست و شما از واشنگتن مشغول وطن خری. نه وطن فروش کرزی در ارتباط با قضیه افغانستان نقش اصولی بازی می کند و نه دفاع شما در وطن خری! اما هر کدام بجای خویش موضوعات مورد بحث شده می تواند. گدود کردن یا قاطی کردن مسائل مشکل زا می باشد.

چهارم:
بجث در مورد بی سوادی در افغانستان نیست. اگر اکثریت مردم افغانستان بی سواد می باشند و بخاطر همین بی سوادی، جاهلی یک راه بی سوادی را دنبال می کند، بر شما و من قلم بدست لازم نیست که بافتخار سنت گرائی خویش خود را قربانی بی سوادی در افغانستان سازیم یا از بی سوادی و بی سواد تبعیت کنیم. شما از یک طرف علیه آن داکتران خائن می تازید ولی از جانب دیگر بی سوادی مردم را تمسک قرار داده حرکت می کنید. شما بحیث یک روشنفکر باید نماد و ممثل روشنگری در افغانستان گردید نه تبعیت از قبیله گرائی و سنت گرائی که بر اساس بی سوادی در افغانستان استوار است. برای نجات مردم افغانستان از مرض مزمن بی سوادی راهی جز روشنگری بر اساس معیارهای اکادمیک نیست. بازاری گری و پیروی از بی سوادی هیچ هنر نیست.

پنجم:
درست است که عبدالرحمن مرحوم نام خوابگاه عسکری را قاغوش گذاشت که یک کلمه ترکیست و در آن وقت ترک ها در سیاست نظامی افغانستان نقش داشتند ولی پیش از عبدالرحمن این گپ نبود و بعد ها روس ها آمدند و امروز امریکائی ها وارد صحنه می باشند. آغاز و انجام افغانستان از عبدالرحمن شروع نشد و نمی شود. عبدالرحمن خاتم النبیین نبود. عبدالرحمن وقتی آن قاغوش عسکری را افتتاح می کرد، با کراچی و گادی خویش رفت و آن مرکز را افتتاح کرد ولی امروز کرزی با مرسدس بنز جرمنی و شرکایس با شورلی امریکائی و رولزروی انگلیسی ضد گلوله حرکت می کنند. حضرت پیغمر (ص) وقتی در مراسم نماز عید شرکت می کرد سوار بر شتر می رفت ولی خانواده اهل صعود از تویوتای جاپانی استفاده می کنند. آیا ممکن است که ما کرده های مرحوم مغفور عبدالرحمن را قدم بقدم و نقطه به نقطه تعقیب کنیم؟ اگر بلی، چطور و چرا؟

ششم:
من اگر دری بودم و کمی هم ایرانی مزاج بعد از شرکت در مباحث افغان جرمن آنلاین ایرانی تر شدم. وبسایت وزین افغان جرمن آنلاین دیکشنری یا لغت نامه ایرانی را در پشانی صفحه اول خویش برای رفع مشکلات اعضا نصب و استفاده از آن را سفارش می کند. البته این کار دوستان ما در افغان جرمن آنلاین هیچ عیبی ندارد و هدف من از این مثال این نیست که من دوستان خویش را ملامت کنم ولی این یک واقعیت است که ما از دست آورد های دوستان ایرانی خویش در بخش فرهنگی استفاده می کنیم و استفاده از آن هیچ عیبی ندارد.

امیدوارم باین کنجکاوی های حقبین پاسخ مدنی ارائه فرمائید.
تشکر از توجه دوستان و مخصوصا حوصله مندی و کمک دوستان ما در افغان جرمن آنلاین قابل قدر است که زمینه این همه تبادل افکار متضاد را فراهم می سازند. امید است ما با هم روزی به تفاهم برسیم و ما مثال خوبی برای دیگران گردیم.


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: واشینگتن    تاریخ: 24.08.2008

قابل توجه نویسندگان نقاب پوش و خوانندگان عزیز افغان جرمن آنلاین !
من این بحث را برای آن ننوشته بودم که با هموطنان قلم بدستم دشمنی آغاز کنم و خودم و آن عزیزانی را که با من به دفاع از هویت افغانی و حفاظت اصالت زبان دری و اصطلاحات مروجۀ آن در افغانستان برخاسته اند زیر دو و دشنام بیفتند و توسط نقاب پوشان ایرانی پرست بی آب گردند.
یکی از این جنابان گویا تعدادی از اشتباهات مرا شمرده است. باور کنید من از آن خوشوقتم چه من از همه خوانندگان همین خواهش را کرده بودم که درین راه مدد رسانند و اشتباهات را اصلاح فرمایند و اصطلاحاتی را که از ذهن من فراموش شده باشد بر آن بیفزایند.
ولی این آقایان(حساسیت موضوع را درک کرده اند) و به امر کار فرمایان ایرانی خود به عوض کمک درین راه به تخریب آغاز کردند و چیزهائی نوشتند و می نویسند که نه تنها درد ما را دوا نمی کند بلکه به آن می افزاید.
1 : من هرگز نگفته ام که برای خدمت به زبان دری تحصیلات اکادمیک لازم نیست !! البته که لازم هست ولی مشروط به اینکه آنانیکه تحصیلات عالی در رشتۀ ادبیات و زبان شناسی دارند و دپلوم های شش گزۀ داکتری، در خدمت بیگانه نباشند.
من تعدادی ازین تحصیل کردگان و دکتورا داران را می شناسم که سخت به مرض خصومت با افغان و افغانستان و زبان سچۀ دری (که زبان سعدی و حافظ است) گرفتارند و با احساس حقارتی که در برابر ایران و ادبیات ایران دارند در برابر آنها به رکوع و سجده می افتند. و دعا میکنم خدا ما را از شر این نوع تحصیل کردگان و داکتر صاحبان در امان خود نگه دارد. و دست این تحصیل کردگان را از بریدن ریشه های اصطلاحات زیبای دری ما کوتاه سازد.
2 : در حصۀ تشریحاتِ تفاوت های لهجه ئی بین اقوام مختلف و اماکن مختلف دو کشور تا اندازه ای موافقم ولی باز تکرار میکنم که باید بین لهجه ها و اصطلاحات یا کلمات فرق شود و برای اینکار لازم نیست که حتماً اکادمیسین باشیم. و موضوع نوشتۀ من هم به سر اصطلاحات است نه لهجه ها.
من از این آقایان سوال میکنم که در بین اصطلاحات مروجۀ آتی افغانی و اصطلاحات ایرانی کدام یک آن تفاوت لهجه است؟. (اختلاف=تنش)،(الماری=کمود)،(انجمن یا اتحادیه=کانون)،(بم دستی=نارنجک)،(راکت=موشک)،(حوض=استخر)،(دیپلوم=مدرک)، (بروت=سبیل)،(پکه=بادزن)،(پنجه=چنگال)،(پوقانه=بادبادک)،(چاینک=غوری)،(شیریخ=بستنی"1")،و... و... و....
باز این جنابان از معیاری بودن و بازاری بودن فضل فروشی خواهند کرد. به حضور این استادان گرانقدر عرض میکنم که قرار آخرین احصائیۀ یا به گفتۀ آنها (آمار) سازمان ملل فقط چهار فیصد مردم افغانستان باسوادند که یک اعشاریه سه فیصد آنرا زنان تشکیل میدهند، و باقی نود وشش فیصد بی سوادند. به لحاظ خدا بر همین مردم رحم کنید و شیریخ شانرا بستی نسازید و پوقانۀ طفل شانرا بادبادک.و... و... و.... بگذارید کلمۀ (قاغوش) را به عوض (خوابگاه) استعمال کنیم که مربوط یکی از تبار های خود افغانستان است یعنی (ترکمنها). و در استعمال آن درافغانستان بیش از یکصد سال سابقه دارد.
سنگ تهداب اولین اردوی افغانستان به شکل مدرن آن در سالهای 1890 توسط امیر عبدالرحمن خان فقید گذاشته شد و برای جائیکه عساکر در آن استراحت میکردند (قاغوش) گفته شد. شما اصرار دارید که این یک واژۀ ترکییست و باید به خوابگاه فارسی عوض گردد. ما نمیگوئیم که برادران ایرانی ما کلمۀ (قابلمه) را که ترکیست برای (دیگ) استفاده نکنند شما چرا اصرار دارید که کلمۀ (قلغوش) را عوض کنیم؟؟؟
در زمرۀ گویا اشتباهات من ذکر کلمۀ (پنجره) را از طرف من کفر شمرده اند بدون اینکه متوجه شوند که من در کنار کلمۀ پنجره عدد (4) را نوشته ام و در توضیحات پائین صفحه نوشته ام که این کلمه در افغانستان هم مورد استعمال دارد.
من هرگز نگفته ام که کلمۀ "پنجره در زبان دری معنائی ندارد".
بلی من گفته ام که در افغانستان ما (آدرس) میگوئیم و در ایران(نشانی)، ما (استقبال) میگوئیم و آنها (پیشواز)، ما (اتوم) و(امام) میگوئیم و آنها (هسته) و(پیش نماز) میگویند. نمیدانم من در کجای اینها اشتباه گفته ام. باز هم اگر اشتباه گفته باشم از این دانشمندان و تحصیل کردگان و دوکتور صاحبان تقاضا کرده ام که اشتباهات مرا اصلاح فرمایند به عوض اینکه به من فحش و دشنام دهند. ادامه دارد.


"1" دوستی در اینروزها از کابل برگشته بودو قصه کرد که در کدام کوچۀ کابل دکان شیریخ فروشی باز شده است و بالای آن نوشته شده (بستنی فروشی).
رهگذری از دکاندار پرسیده است که برادر این بستی چه است که تو می فروشی؟. دکاندار سرپوش قالب شیریخش را بلند کرده و گفته است : اینست!! مرد رهگذر گفته برادر جان این شیریخ است. ما از قرنها به آن شیریخ میگوئیم چرا ما را آزار میدهی.


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغانستان    تاریخ: 23.08.2008

شاغلی باختر:
نوشته های شما را خوب خواندم و می خوانم (باصطلاح افغان ها) و دارم می خوانم (باصطلاح ایرانی ها) و در آینده هم خواهد خواندم (باصطلاح کابلی ها) و خواهم خواند باصطلاح فارسی زبانان ایرانی و دانشگاهی های افغان). حرف های شما را من تائید می کنم. از زوایه ایکه شما با موضوعات برخورد می کنید، کاملا راست می گوئید. شما برداشت های شخصی خود را ملاک قرار می دهید. اما باید متوجه باشی که هر وقت شما جناب عالی دری می نویسید من به فارسی می خوانم و وقتی من به فارسی می نویسم شما به دری می خوانید، پس سئوال در اینجاست که علاوه بر افزودن و حذف پیشوند و پسوند در یک کلمه فرق اساسی در چیست؟ چیزی را که شما فرق دستوری می دانید، از طرف هیچ منبع اکادمیک تائید نگردیده است. شما لطف نموده یک سندی برای تائید گفته تان از پوهنتون کابل یا دانشگاه هرات ارائه کنید که این گپ های شما را تائید کند.

برای روشن شدن موضوع و برای توضیح بهتر موضوع مثالی را در بخش سیاسی خدمت تان عرض می کنم. زمانی مخبر بی بی سی از حفیظ الله امین، هرکاره دری زبانان و تولواک پشتوزبانان، شاگرد وفادار نابغه شرق ما و شما پرسید (خدا چشم بد را کور کند که نظر نشود)، پرسید که فرق بین سیاست خارجی شما و سیاست خارجی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی وقت در چیست؟ وی گفت: فرق بین ما و اتحاد شوروی زمین تا آمسانست -- اتحاد شوروی عضو پیمان وارسا می باشد و ما نیستیم ... پایتخت افغانستان کابل است و پایتخت اتحاد شوروی ماسکو! که می تواند این فرق ها را رد کند؟ امروز آیا گفته می توانید که فرق بین جورج بوش و آقای کرزی در چیست؟ از یک نگاه فرق زمین تا آسمانست ولی از نگاه دیگر هیچ فرقی بین این دو فرد در تطبیق سیاست معینه نیست ولی این فرق هم است که چورج بوش یک اسکاتلندی اصل امریکائی و کرزی یک افغان اصل امریکائیست. حال شما بفرمائید و بگوئید که بالای کدام فرق توجه خویش را معطوف می سازید؟ این فرق ها مانند آفتاب می درخشد. هیچ احمقی این فرق ها را رد نمی تواند.

موضوع دوم:
وقتی شما می فرمائید که ما در دری می گوئیم که "من کار می کنم" و ایرانی ها می گویند که "ما داریم کار می کنیم." کاملا درست می فرمائید. این فرق هم طبیعیست و باید هم موجود باشد. چرا این فرق ها موجود است؟ دلیل اول اینکه ایرانی ها مردم بدعت کار می باشند. آنها زاده یک فرهنگ بدعتکاری می باشند. بدعتکاری یعنی نو آوری. ما افغان ها اتباع خوب می باشیم. چیزی را که صد سال پیش برای ما دیکته گردیده است، تا امروز صادقانه پیروی می کنیم. نه تنها فرهنگ پیروی در ذهن ما حک گردیده است بلکه این خوبی را هم ما داریم که با هرکسی دیگر که سنتی نباشد می رزمیم و شکست شان هم می دهیم. پس ما نباید توقعی بیشتر از تبعیت افغان ها و شهروندی ایرانی ها داشته باشیم. خود تبعیت ما را وا می دارد که سنتی حرکت کنیم و خود شهروندی می گوید که با بدعتکاری زندگی کنید. ایرانی ها این بدعتکاری ها را از جاپانی ها تقلید می کنند -- جاپانی ها هیچوقت یک مادل موتر را بیش از یک سال در بازار نگه نمی دارند و حتی شما جناب عالی را در وسوسه می اندازد که اگر بتوانید همه ساله از بدعتکاری های جاپانی ها و امریکائی ها و آلمان ها (باصطلاح ایرانی ها) و جرمن ها (باصطلاح افغان ها) مستفید گردید. خوب نمی فهمم که سئوال شما در چیست؟

بعد دوم قضیه از نگاه صرف و نحو زبان: شما این دو جمله انگلیسی را باهم مقایسه کنید:
I eat my breakfast
و I am eating my breakfast

معنی جمله اول در ترجمه و طرز فکر افغانهای سنتی این است: "من ناشتا می خورم" و معنی جمله دوم هم عین چیز یعنی "من ناشتا می خورم." این ترجمه افغان های سنتی غلط است. این سئوال مطرح می گردد که ما چرا دو جمله متفاوت انگلیسی توسط انگلیس های بدعتکار را که دو معنی متفاوت دارند یک چیز ترجمه کنیم؟ افغان های سنتی به پیروی از فرهنگ تبعیت شان هیچ کاری در زمینه نکردند ولی ایرانی های بدعنکار دست بکار شدند و برای جمله اول این ترجمه را ارائه کردند: "من ناشتا می خورم" و برای جمله دوم این ترجمه را ارائه کردند: "من دارم ناشتا می خورم." عین موضوع در مورد دین و مذهب صدق می کند. برداشت ایرانی های شهروند و بدعت کار از دین و مذهب عین برداشت افغان های تبعه و سنتی نیست. این یک بحث فرهنگیست. طرز فکر افغان ها سنتی و تبعیت است در حالیکه ایرانی ها اندیشه بدعتی و شهروندی دارند و بهمین ترتیب هم می اندیشند.

منبع نوشته:
منبع نوشته روزنامه شده نمی تواند. منبع نوشته رادیو صدای امریکا یا بی بی سی شده نمی تواند. زیرا روزانه صدها خبر بر اساس شایغه نقل و پخش می گردد. باز هم اگر شما جناب عالی خوبتر توجه کرده باشید، رادیو صدای امریکا در مقایسه با بی بی سی دروغتر خبر پخش می کنند و بخش دری افغان های این رادیو در مقایسه با ایرانی های این رادیو غیر مسلکی تر و شایعه آمیزتر حرکت می کنند و علت آنهم این است که آنها اکادمیک نیستند. افغان ها بیشتر بر سنتی بودن و افغان بودن خویش افتخار می کنند تا بر اصول و معیارها.

منبع یک نوشته باید اکادمیک باشد. برای این بحث شما باید از منابع دانشگاه تهران و دانشگاه کابل نقل و قول کنید. این یک پیشنهاد است. من هیچوقت شما را توصیه نمی کنم که این کار را بکنید ولی اگر شما از پیشنهاد بنده پیروی کنید صائبتر حرکت کرده اید. امروز تحول از مراکز اکادمیک آغاز می گردد. تحولیکه از مرکز اکادمیک آغاز گردد آینده دارد و منابع بازاری نه دیروز اهمیت داشت و نه امروز دارد و نه هم فردائی خواهد داشت. بازار بازار است.

امید است این توضیحات من شما را به فکر کردن بیشتر تشویق کرده باشد و شما با فکریکه مبنی بر بدعتکاری باشد با این حقبین بدعتکار که سخت با تبعه بودن و سنت مخالف است وارد معرکه گردید. چرا ما با سرتنبکی بر موضع خویش تاکید کنیم؟


اسم: باختر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 23.08.2008

آقای حقبین! من با تفاوت های سلیقه یی میان دری و فارسی سر و کاری ندارم.
تفاوت های سلیقه یی میان خود گویندگان زبان دری نیز موجود است..
من صرف مثال هایی را پیشکش کردم که نمایانگر اختلاف های دستوری میان دری و فارسی است.
مثلا، آقای میرهزار میگوید:" اگر منتقدی در زمانش نوشته های طرزی را نقد می کرد و ثابت می ساخت شعر نيست، حالا وضع ادبيات بهتر بود!" ما دری زبانان هیچوقت "بهتر بود" نگفته ایم و نمیگوییم.
ما "بهتر میبود" میگوییم. به عقیدۀ من، این فرق دستوری است و ربطی به سلیقه ی شخص ندارد. فارسی زبانان شکل اول را به کار می برند و دری زبانان دوم را.
یا مثلا، آقای غیاثی میگوید: بهوتو دارد کشتی پاکستان را بسوی مخالف هوای مردم میبرد.
" ما در دری "دارد" را در چنین جایی استعمال نمیکنیم، اما میان فارسی زبانان چنین چیزی عام است. باز هم، این فرق یک فرق دستوری است که گویندگان هر زبان باید همان شکلی را که دستور زبان شان حکم میکند به کار ببرند.
خلاصه اینکه، این فرقها و فرقهای دیگری که من در نوشته ی قبلی ام یادآور شده ام، فرقهای سلیقه یی نیستند.
همچنان، منبعی را که من از آن مثالهای فارسی را گرفته ام یک روزنامه است و در روزنامه ها به صورت کل مطالب، به خصوص خبرها، به زبان معیار نوشته میشوند.
من نفهمیدم که شما چطور زبانی را که در یک روزنامه به کار رفته است بازاری خوانده اید.
اگر در مورد توضیحی بدهید، بهتر خواهد بود. و اینک باز هم مثالهایی دیگری را که نمایانگر فرق میان زبانهای دری و فارسی است خدمت تان تقدیم میکنم تا موضوع هر چه بیشتر روشن شود.
اشکال فارسی که در دری معمول نیستند در ناخنک آورده شده اند:
تصور کنيد يک شب "داريد خيابان شريعتی را شمال به جنوب می‌رانيد." ... احتمالاً مجبور شده‌ايد از دوستان‌تان که "توی" ماشين نشسته‌اند هم کمک بگيريد تا عنوان کامل فيلم را ـ که سريع از جلوی پلاکاردش "رد شده‌ايد" ـ حدس بزنيد. ... اگر آخرش خيلی باهوش "بوديد" و فهميديد اسم فيلم چه بوده، شايد به دوستان‌تان پيشنهاد بدهيد: ... بعد از ديدن فيلم که از سينما بيرون می‌آييد، اصلاً "بی‌خيال اين اسم‌ها می‌شويد."
http://weblog.macsudi.com/default.asp پس از جنگ كه برنامه سازندگي مطرح شد، زيربناهايی آماده كرديم که تا سال‌هاي بعد و تا نزديك امروز مشكلات زيادي نداشتيم. برق قطع نمي‌شد، آب قطع نمي‌شد، خشكسالي‌ها آن ‌قدر "خسارت نمي‌زد."
http://www.iranpressnews.com/source/045008.htm


اسم: .محمدیوسف عمر   محل سکونت: ماستریخت هالند    تاریخ: 22.08.2008

سلامهای گرمی خود رابه دست اندرکارانی پورتالی وزین افغان جرمن انلاین درساعاتی نیک تقدیم مینمایم.امابعد.
اولابایدعرض کنم که بنده به تمامی اقوام ومللیتهاکشوری خوداحترام دارم وفرهنگ وادبیاتی دری وپشتوجزافتخاراتی مامحسوب میشود.وهرافغان به ان بایدفخرکند.سوالم زیادتر متوجه اقای سراج وهاج میشود.که بعدازخواندنی مقاله ایشان برایم پیداشده است.استعمالی دانشگاه به جای پوهنتون چه ضربه ای بر پیکری وحدتی ملی وارد میسازد؟
ایاوحدتی ملی ما انقدربه تاری خام بنداست که بااستعمالی کلماتی دری اسیب میبیند؟
بخاطری که ایرانیان انرااولتربه کاربرده اند؟
بایدماازاستعمالی ان محروم باشیم.نظربه اعای شماعلمای پشتون کشوری مابااتفاقی ارااین نامرابه این کانونی علمی و فرهنگی برگزیدند.ایا رای وموافقتی علمای دری زبان کشورنیز گرفته شده بودیا نه که جواب ان واضح است.پس چرابازهم علمای پشتونی مان لغاتی جدیدی می افرینند.جایگزین لغاتی دری میسازند.مانندی ولسمشر.پلازمینی.کدوال.پخلی.رغونی وغیره که ازذکری تمامی ان خارج ازحوصله ای این بحث است.

ایاوحدتی ملی ما رابرهم نمیزند؟ایااین به ان نمیماند که گفته اند.قربان شوم خدارایک بام ودوهواراوزمانیکه علمای جیدی پشتونی مان تصمیم داشتندتانامی این کانونی فرهنگی رابرگزیننداخلاقاایجاب نمیکردکه ازعلمای دری زبانی کشوری مانیزرای و صلاح گرفته میشد؟واضح است که درانوقت نیزسیاست استبدادی رویکاربود.ودست واستینهاازهمانوقت برازبین بردنی زبانی دری برزده شده بود.وهمانطوریکه در پهلوی پوهنی وزارت وزارت معارف وامثال ان به کاربرده میشود.دری زبانانی ما نیزحق دارنددرپهلوی پوهنتون دانشگاه ودرپهلوی ستره محکمه محکمه عالی وغیره لغاتی دری که ادعا میشودازایران وارد شده است.درحالیکه این لغات تنهامتعلق به ایران نیست.واگرشمابرسراین مسله پافشاری دارید که این لغات زاده ای ایران است پس معادلی لغاتی مثلی پوهنتون.پوهنزی.ستره محکمه وامثالی ان درزبانی دری چیست؟اگربجای دانشگاه مادری زبانان معارفگاه بگوییم چه نظردارید؟
باعرضی احترام ومنتظرجواب تان


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغانستان    تاریخ: 22.08.2008

دوستان عزیز افغان جرمن آنلاین و اعضای محترم این وبسایت وزین:
تشکر از صحبت های شیرین تان. مطلب اولی را که خدمت تان باید بعرض برسانم این است که با شرکت در این مباحث و بحث با شما دوستان یک هدف خاص است: ایجاد افهام و تفهیم با همدیگر در فضای دموکراتیک به پیروی از خواست های امروزی. از نظر بنده افغان ها هر چیز دارند بجز فرهنگ دیالوگ با مخالفین همدیگر. چه بهتر که ما بحیث مخالفین بجای استفاده از اسلحه پاکستانی و ایرانی برای کشتن همدیگر در بین خود مشکلات خویش را از طریق نوشتن و خواندن رفع سازیم. آیا گپ بد می زنم؟
شما دوستان افغان جرمن آنلاین اگر این گپ بنده را بی ادبی و تحقیر آمیز تلقی می نمائید، بفرمائید این حق بین متعرض و بی ادب را تادیب سازید.

موضوع دوم این است که اگر ما عیب های چیزی یا شخصی را بگوئیم ولی در مورد هنرش ساکت باشیم، بی انصافیست. بالاخره بعد از کمی مشاجره با دوستان در اینجا که اکثرا بدون هیچ دلیلی از کنترول خارج می گردد مرا واداشت که کمی عمیقتر باندیشیم. دوستی دارم که سالها بحیث ترجمان در شهر لاس انجلس کلیفورنیای امریکا کار کرده است. از او پرسیدم که فرق بین فارسی و دری چیست؟ وی پاسخ موجه و قانع کننده به تائید ارشادات دوستان ما از جمله آقای ولی احمد نوری که در فرانسه بحیث ترجمان کار کرده است و نوشته های آقای باختر و سراج وهاج ارائه کرد. خوب است این موضوع را با شما عزیزان در میان بگزارم.

در پاسخ گفت که از نظر او فرقی نیست ولی دو موضوع سبب می گردد که افغان ها خود را جبراً دری زبان بگویند نه فارسی زبان:
دلیل اول اینکه شماری از ایرانی های فاشیست مجاز هر گز قبول ندارند که یک افغان نیز بحیث ترجمان بین فارسی زبانان ایرانی و تاجیکی کار کنند. آنها با سرتنبگی کوشش می کنند که افغان را وادار سازند بجای چار مغز گردو بگویند و بجای بادنجان رومی گوزفرهنگی بگویند و عملاً آنها از خوردن بادنجان رومی پاک و منزه نفرت دارند و به گوز فرهنگی خویش مفتخر می باشند ... و ... و ... که این سر تنبگی شان شماتت و ماجراجوئیست. این آقایان ایرانی باید باید به چارمغز گفتن و بادنجان رومی گفتن افغان ها احترام کنند ولی از روی جهالت و نادانی نمی کنند. این عمل این گروه ایرانی ها قابل تاسف و تاثر است. خدا این قشر جاهل را آدم سازد تا از دری سازی افغان ها منصرف گردند. ... دلیل دوم:
موضوع اقتصادی و کار و بار است. ایرانی ها در خارج اکثرا حق افغان ها را از داشتن امتیاز فارسی صحبت کردن سلب می کنند. مثلا اگر افغانی برای گرفتن جواز ترجمانی به مراجع رسمی منابع امریکائی مراجعه کنند، ایرانی های معدودیکه در آنجا نفوذ دارند، افغان ها را باین بهانه که آنها فارسی صحبت نمی توانند، رد می کنند! این جهالت دوستان ایرانی ما نیز باید مد نظر بوده و علیه آن فعالیت صورت گیرد نه زبان مشترک ما تا اینکه ما بدستور این جهال و گروه اوباش تسلیم نگردیده باشیم و باید هم تسلیم نگردیم. هر کسیکه مهر تائید بر نیات شوم این گروه خائن می زنند، نه تنها خائن می باشیند بلکه جاهل هم هستند.

سوم: با توضیح این مطلب بحیث جوهر گپ بیائید برای زبان و فرهنگ خویش کاری بکنیم. پیشنهاد بنده این است که ما برای خود و برای ایرانی ها به چاپ یک دیکشنری جانانه مبادرت ورزیده و ایرانی های غافل و جاهل را با اصطلاحات افغانی و دری خویش آشنا سازیم. این کار به ترتیبی صورت گیرد که علاوه بر تمام اصطلاحات ایران تمام اصطلاحات دری ما نیز علاوه گردد. اولین کاری را که باید انجام دهیم اینست که این دیکشنری با صحافت و قطع بسیار زیباتر از نسخه ایرانی آن صورت گیرد و اولین کار ما این باشد که حدود یک هزار نسخه آن را بصورت رایگان در دانشگاه تهران برای دانشجویان و دانش آموزان توزیع و حد اقل صد جلد آن را در بخش های مختلف کتابخانه دانشگاه تهران تسلیم دهیم. اقلا یک یک جلد آن را در هر کتابخانه ایران و تاجیکستان در دسترس خاص و عام بگزاریم تا زبان و فرهنگ ما شناخته شده و خود ما سرفراز تر گردیم.

اگر این پیشنها بنده مورد قبول است، تائید کنید و اگر رد است مرا متوجه سازید. اگر تائید می کنید بفرمائید که برای این کار ما از کجا و بچه ترتیب آغاز کنیم؟
تشکر از توجه شما دوستان


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغانستان    تاریخ: 22.08.2008

دوست معزز و محتمر آقای باختر:
من باکمال ادب و احترام پاسخ نوشته شما را ارسال داشتم ولی از طرف دوستان معزز در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین این پاسخ من تحقیر آمیز تلقی شد. معذرت می خواهم از دوستان افغان جرمن آنلاین و شما دانشمند مکرم. این بار سعی بلیغ می کنم که پاسخ خویش را ادبی تر، انسانی تر و مودبانه تر ارائه بدارم:
اول:
نوشته شما جناب عالی را خواندم. تفاوت هائی را که شما گلچینی کردید براستی هم که در فارسی ایرانی ها و دری افغان ها بچشم می خورند ولی این تفاوت ها بیشتر سلیقه ای می باشند تا فرق بین دری و فارسی ایرانی ها. مثلاً شما بحیث یک دری فهم افغان تمام نوشته های فارسی دوست ایرانی تان را می خوانید و آن را می فهمید. اگر فرق بین دری افغان ها و فارسی ایرانی ها می بود شما باید فارسی ایرانی ها را نمی فهمیدید. عملاً شما با تفسیر و تعبیر خویش از فارسی ایرانی ها ثابت می سازید که زبان یکیست ولی سلیقه کار برد فرق می کند. مثلا شما خوش دارید پیراهن سفید بپوشید ولی دوست ایرانی تان با سرتنبگی می کوشد پیراهن آبی بپوشد. پیراهن پیراهن است ولی رنگ های آن فرق می کند.
دوم:
منبعی را که شما انتخاب کرده اید منبع اکادمیک نیست، منبع بازاری است. اگر شما نشریات دانشگاه تهران را ملاحظه کنید، کمتر سلیقه در آن بکار می رود. طوریکه شما در یک بازار متاع و کالای گوناگون را مشاهده می فرمائید، طبعا شیوه ها و طرزهای گوناگون را برای ابتیاغ و عرضه و خرید آن یافته می توانید. اگر شما موضوع را از نگاه اکادمیک ارزیابی کنید، این مشکل رفع می گردد. بامید روزیکه ما کلاً اکادمیک حرکت کنیم.
سوم:
بیا یک مثال وطنی خدمت تان عرض کنم. زمانی مرحوم ظاهر خان به زرمت ولایت پکتیا رفت. این سفر مصادف بایام خجسته عید سعید اضحی بود. ریش سفیدان قوم خدمت ظاهر خان، پادشاه وقت، آمدند و از او پذیرائی گرم بعمل آوردند و ضمنا پیشنهاد کردند که روز های عید را برای دیدار از خانه های شان تیر کند و عرض خویش را خدمت اعلیحضرت با این عبارات تقدیم کردند:

...........................................

تشکر از توجه دوستان معزز و محترم افغان جرمن آنلاین و یک جهان از تلاشهای شان ممنون که حقبین بی ادب را تادیب می کند. هر کس نیاز به تادیب داشته باشند، باید تادیب گردند، ولو حقبین هم باشد.


اسم: شمس الحق   محل سکونت: انگلستان    تاریخ: 22.08.2008

در ادامهء بحث قبلی ام، برای اینکه به اصل موضوع که همانا مقالهء آقای نوری است پرداخته شود، به چند اشتباه به عنوان مشتی نمونهء خروار از بیراهه روی آن جناب در لیستی که ترتیب کرده اند اشاره می نمایم که به جواب دوستمان باختر نیز در آن ضمن خواهم پرداخت. آقای نوری اصطلاحات فارسی دری مروجهء در افغانستان و اصطلاحات مروجهء در ایران را در دو ستون مختلف ردیف نموده اند تا خواننده بتواند اختلاف دو زبان را! به خوبی درک نماید. من آقای نوری را نمی شناسم، و حتی نمی دانم که رشتهء اصلی وی چیست و در چه زمینهء تخصص و بلدیت دارد. اما در پیامی که آن جناب گذاشته اند می گویند : "بلی جناب صبور خان شما حق بجانب هستید که من یک آدم اکادمیک نیستم و ادعای اکادمیک بودن چه که ادعای کاندید آنرا هم ندارم و تحصیلات عالی هم ندارم ولی با همین سواد کمی که دارم بخود اجازه میدهم که در برابر این سیل خانه ویران کن فرهنگی و دکتاتوری ایران مقاومت نمایم و برای حفاظت و اصالت زبان سچه و کهن دری وطن خود بجنگم." سوال اینجاست که آیا وارد بحث شدن آن هم در موضوعی به این حساسی فقط از روی احساسات صواب است و یا فهم و دانش تخصصی هم در این زمینه لازم است؟ مدتی است که در همین ایران، رییس جمهورش می گوید برای خدمت به مردم "به این کاغذ پاره ها" نیازی نیست. منظورش تحصیلات اکادمیک و مدارم علمی است. حالا عین سخنان احمدی نژاد را آقای نوری تکرار می فرمایند. برای خدمت به زبان دری تحصیلات اکادمیک گویا لازم نیست!

الف- به هر حال فرض می گیریم که تحصیلات اکادمیک هم برای درک این خطر بزرگ ( یعنی تهاجم لغات زبان فارسی و ترویج آنها در زبان دری!) نیازی نباشد، آیا یک کسی که فهم دقیقی از زبان، لغات و گسترهء لغات یک زبان ندارد می تواند با توجه به زبان غیر معیاری، یعنی لهجهء کابل یا تهران، حکم درستی در مورد صادر نماید؟ نظر من این است که خیر نمی تواند. چنین آدمهایی نا فهمیده به گسترش کج فهمی و سوء تفاهم در جامعه و ایجاد بحران و بی اعتمادی در بین ساکنان کشور می پردازند. لهجهء کابلی، با زبان معیار تفاوت دارد، همانگونه که لهجهء بدخشانی و بامیانی و هراتی و تهرانی با زبان معیار متفاوت است. این یک چیز طبیعی است. در هر زبان تفاوتهایی بین زبان معیار -که از قواعد و دستور زبان عمومی پیروی می کند- و زبان غیر معیاری (یا همان لهجه ها و گویش های متفاوت) وجود دارد. برای همین است که در هرات و مناطق غربی حوزهء زبان فارسی ق را به صورت غ تلفظ می کنند و در مناطق شرقی مانند کابل و دیگر جایها ق را با تلفظ عربی آن همان ق تلفظ می نمایند.

در لهجهء هراتی به اینجا "اینجی" یا "اینجگاه" می گویند. به همینها "هنمینا". که همه با زبان معیاری متفاوت است. در لهجهء کابلی و تهرانی هم همینطور است. لذا "چونه زدن" که لهجهء تهرانی است جزء زبان معیاری نیست که ما با عصبانیت آن را نشانهء تفاوت "زبان" ها قلمداد نماییم. اگر چنین قاعده ای در میان است ما یک زبان فارسی نداریم، بلکه به تعداد دهات و قصبات و شهرها ما زبان های متفاوت خواهیم داشت. گاهاً بین لهجه های محلی و زبان معیار از نظر ساختار فعلی نیز تفاوتهایی وجود دارد.

فارسی معیار:نمی توانم بروم
لهجه کابلی:رفته نمیتوانم
معیار: ببین
لهجهء کابلی: سیلکو یا سَیکو
معیار: محمد به خانه اش رفت.
لهجهء پنجشیر: مامد به خانیش رفت.

ب- چند نمونه از کلماتی را که جناب نوری غربیل نموده اند اینجا می آورم با ذکر این نکته که در یک زبان ممکن است چیزی واحد نامهای متفاوت داشته باشد. مثلاً چلپاسه در کابل و کَروش در پنشجیر، سمارق در کابل و بخش هایی از پنجشیر، اما به همین سمارق در "درهء" پنچشیر "گوش بره" می گویند.این دلیل به تفاوت زبانی نیست. با این هم، اشتباهات آقای نوری یکی و دو تا نیست. ببینید: (اولی گویا مروج در افغانستان است و دومی در ایران)

اتوم= هسته
امام= پیش نماز
استقبال= پشیواز
انتخاب= گزینش
آدرس = نشانی
انرژی اتومی = کارمایهء هستوی (!)
اوربند = آتش بس
استیشن = ایستگاه
اطفاییه= آتش گل کن (که در ایران به آن آتش نشانی می گویند نه آتش گل کن!)
آش= شوربا ( تا جایی که من می دانم در ایران به آش، آش می گویند!) اما در ترکی به سوپ شوربا می گویند.
آمبولانس= خودرو ( اگر کسی غیر از آقای نوری دیده است که در ایران به آمبولانس خودرو بگویند ما را هم خبر کند. اما در ایران به "موتر" ماشین یا خودرو می گویند. که خودرو ترجمهء "اتومبیل" است!

ارسی= پنجره (یعنی در زبان دری ما پنجره معنایی ندارد! پناه بر خدا)

هدفم از آوردن مثالهای بالا ذکر دو نکته است. همهء آن چیزهایی که توسط آقای نوری از نظر املایی و معنایی درست ثبت شده است، شمول در زبان فارسی دری می باشد. چیزی خارج از آن نیست. آفتاوه و آفتابه گرفته " آتش گل کن". ما ندیده ایم که به افسانه در ایران قصه بگویند. یا در زبان معیار به برادر داداش. داداش اصلاً کلمهء است ترکی که بیشتر در زبان محاوره استفاده می شود. یک تعدای از این کلمات مترادف هستند. بحث و جستار و .... که نمی دانم چگونه می شود از یک زبان کلمات مترادف را از آن حذف نمود! زبانی که کلمات مترادف ندارد شاید فقط به درد ندافی بخورد. چیزی که آقایان می خواهند زبان فارسی را چنان جور کنند.
ادامه دارد....


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 21.08.2008

محترم خاک (حقبین)
هدف پورتال افغان جرمن آنلاین این است که برای افغانان بوردی عرضه شود تا روی آن همه بتوانند بدون هراس از تحقیر و تعرض به شخص نظریات و افکار خود را تحت نام عینی خویش درج نمایند. قراریکه ملاحظه می فرمائید اقغانان واقعی مانند شاغلو نوری، سراج وهاج، مسعود فارانی، باختر، صفی الله صاحبزاده، شمول حق و . . . نظرات خود را مطابق به عنوانیکه به نظرخواهی گذاشته شده است، ابرازمی دارند.
طبیعی است ما کسی را مانع شده نمی توانیم، که نوشته های خود زیر نام های مستعار در ج نمایند. اگر این نظرات عاری از تعرض و تحقیر به شخص باشد، از مرا عات کرامت انسانی برخوردار بوده و به عنوان مضمون وفق داشته باشد، به نشر می رسد.
متأسفانه در قسمت شما تکرارا ً دیده می شود که به حیث شخص مجهول کوشش دارید تا هدف پورتال را به بی راهه بکشانید، چیزیکه از طرف ما قابل قبول نیست. شما می توانید روش تان را یا با اهداف پورتال همنوا سازید و یا در غیر آن مارا از نشر اظهارنظر خود معذور پندارید.
با تقدیم احترام


اسم: Shirsha   محل سکونت: Canada    تاریخ: 21.08.2008

جناب آقای نوری
آن دسته از افکار و سخن ها و حرف ها و پرحرفي هايي که تکراري اند و سابقه اي حدوداً ۱۰۰ ساله دارند ـ آن گروه از اظهارات و نظراتي که برخي از آنها مخصوص خود ايشان اند يا اگرچه تکراري اند بااين حال ، به واسطهء آن که از صافي ِ نگاه و قرائت خاص ايشان عبور مي کنند و از شيوه و سبک خاص ايشان در نگرش و نگارش ِ پر طمطراق ونثري رجز خوان و معارض ، بهره مي جويند ، مي شود آنها را مکنونات ضميرِ ايشان انگاشت يا دست ِکم شکل ِ عرضهء سخن را حاصل ِ روحيهء طلبکار و پرخاشگر ايشان دانست.

به هر حال ، آنچه که از ابتدا تا انتهاي اظهارات ايشان آشکارا و گاهي به مبالغه جلوه مي فروشد ، روشي است که حضرت استاد با بهره مندي از ظرفيت ها ي فني و حرفه اي خود به کار مي گيرد تا تحريف هاي تاريخي وبرداشت هاي مجعول و مقلوب از مسئلهء زبان ها وا قوام و مليت و فرهنگ به يک نظريهء قدرت خواهي و باج طلبي از ملت ما بدل سازد و به نام دفاع از کثرت قومي و فرهنگي و زباني ، و پشت نقاب انسان دوستي وعباراتي از اين نوع ، عوام زدگان و شستشو شدگان ِ فکري را بسيج کرده ودر برابر استمرار وحدت ملي ما و در برابر مهم ترين و شکوهمند ترين عنصر وحدت بخش و اشتراک آفرين مردم ما ، يعني در برابر زبان فارسي به کار گيرد.


اسم: Torbikai   محل سکونت: Canada    تاریخ: 21.08.2008

به عنوان یک تماشاچی بی طرف،
معنی دیگر این جدال این است که باید حق حاکمیت بر زبان مشخص شود. افغان ملیتی ها می گویند این حق از آن ماست. آنان می گویند همانگونه که حق حاکمیت سیاسی از آن ماست حق حاکمیت و حکم روایی در تمامی عرصه ها به ویژه در وادی زبان نیز باید مربوط به ما باشد. آنان می خواهند این حکم روایی تا جایی پیش رود که دستور و قواعد زبان فارسی همانند امور حکومتی با صدور احکام دولتی قابل تغییر و تحول باشد. برای دست یابی به چنین خواسته ای که عمیقا سیاسی است نخستین کار ایجاد مرز بین زبان فارسی که در ایران تکلم می شود و زبان فارسی مروج در افغانستان بود. گویا با جداسازی فارسی و دری در وادی احکام حکومتی می خواستند فارسی رایج در افغانستان بیشتر از پیش قابل کنترل و تسلط باشد. افغان ملیتی ها بعد از بر افراشتن این دیوار به راحتی می توانستند هر واژه و اصطلاح فارسی را که نمی پسندیدند می توانستند با بیگانه و غیر دری خواندن آن، زمینه حذف و ترد آنرا فراهم نمایند.

متاسفانه جنگ علیه زبان فارسی هیچگاه منطقی و علمی نبوده هرچند علیه یک منطق و علم زبانی صورت گرفته است. اگر مراد از این مبارزه، رشد و بالندگی زبان پشتو باشد اولا هدف مبارکی است. این مهم نیست که چند در صد ساکنین افغانستان به زبان پشتو تکلم می کنند. نیم یا همه و یا یک در صد نا چیز. مسئله مهم رشد یک زبان است و رشد و توسعه زبان یک امر فرهنگی بسیار مبارکی است. دیگران زبان های نیمه بدوی قبایل وحشی کشور شان را با صرف میلیارد ها دالر حفظ می کنند ما چرا نباید زبان مردم خود را حفظ کنیم؟
اما چرا این توسعه و رشد باید به قیمت قربانی کردن یک زبان دیگر صورت می گیرد؟
چرا برای رشد و توسعه زبان پشتو باید زبان فارسی از لوحه ها کنار گذاشته شود؟
مگر امکان هم نیشنی آنان وجود ندارد؟
مگر نمی توان در یک لوحه هم به پشتو نوشت و هم به فارسی، همانگونه که نوشتن به پشتو و انگلیسی در یک لوحه میسر بوده و است؟
آیا دوستان افغان ملتی ما زبان پشتو را به انگلیسی نزدیک تر می بینند تا فارسی؟
اگر ما بگویم پوهنتون کابل و در کنار یا زیر و یا زبر آن بنویسیم دانشگاه کابل چه اشکالی پیش می اید؟


اسم: باختر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 21.08.2008

به ادامه ی بحث ما در ارتباط به تفاوتهای دستوری میان فارسی و دری، باز هم مثالهایی ارائه میکنم. قابل یاد آوریست که با ذکر تفاوتهای زیر، قصد ندارم نشان بدهم که زبان دری بر فارسی برتری دارد یا بر عکس. هدفم تنها اینست که نشان بدهم فارسی و دری یکی نیستند.فرقهای دستوری میان این دو بیشتر از آنست که بعضی ها ادعا میکنند. من تفاوتهای دستوری زیر را تنها با مرور یک مقاله ی فارسی جمع آوری کرده ام. صدها اختلاف دستوری دیگر هم میان دری و فارسی موجود است که خواننده گان ارجمند میتوانند با مرور نوشته های فارسی آنها را دریابند. به هر حال، از پر حرفی معذرت میخواهم. اینک بعضی از تفاوتها میان زبانهای دری و فارسی را تقدیم تان میکنم. منبعی که مقاله فارسی را از آن جا گرفته ام، در آخر این نوشته آمده است.

١- شهردار تهران گفت: شهرداري تهران، قانع به بحث‌هاي كارشناسي محيط زيست درباره احداث گورستان در منطقه «تلو» نيست و محيط زيست بايد در كوتاه‌ترين زمان ممكن، منطقه ديگري را پيشنهاد دهد. (در دری، "قانع" باید پهلوی " نیست" بیاید، اما معلوم میشود که در فارسی چنین نیست. همچنان، در دری ما میگوییم "پیشنهاد کند. "پیشنهاد دادن" در زبان دری مروج نیست.)

٢- ... مي‌توان گفت كه اين محيط‌هاي ورزشي و تفريحي استعدادهاي نهفته بانوان را بروز مي‌دهد. (در دری، به جای "بروز میدهد" میگوییم "نمایان میکند". "بروز میدهد" به معنایی که در این جا استعمال شده است، در دری مروج نیست.)

٣- وي به بانوان شهر تهران اين نويد را داد كه دو پارك بانوان ديگر در منطقه 17 و 22 شهر تهران ايجاد شود... (در دری ما میگوییم "دو پارک دیگر بانوان". امیدوارم که جای کاربردکلمه ی "دیگر" در این جا اشتباه تایپی نباشد. همچنان، در دری ما میگوییم"ایجاد میشود."، نه "ایجاد شود".)

۴- در حال حاضر شهرداري تهران، در حد توان خود پروژه‌هاي شهري را در حال اجرا دارد. ( در دری "اجرا داشتن" مروج نیست.)

٥- پيمانكار هنوز قسمت‌هايي را كامل نكرده بود و پس از آن، نقص‌هايي براي پروژه پيش آمد و... (در دری، ما "کامل کردن" نداریم. ما "تکمیل کردن" داریم. همچنان، به جای "نقص هایی" در این جمله، ما "کلمه ی "مشکلاتی یا موانعی" را استعمال میکنیم.)

٦- اما در حال حاضر اين پارك در تمام شب‌هاي تابستان برنامه‌هاي متنوعي را داشته است. ( در دری، ما "برنامه های متنوعی دارد" میگوییم.)

٧- مردم براي بازديد از اين آبنما، بايد پول پرداخت مي‌كردند، ( در دری، ما "پرداختن" داریم، نه "پرداخت کردن".)

٨- در حال حاضر در شب‌هاي جمعه و ساير مناسبت‌ها، همه جمعيت شهر به سمت بهشت زهرا(س) گسيل مي‌شود (در دری، در مواردی از این قبیل، به جای "گسیل می شود" ما "میرود" را استعمال میکنیم.)

٩- 40سال است كه زباله‌هاي شهر را بر مردم جنوب شهر تحميل كرده‌ايم و اين زباله‌ها به شكل غيربهداشتي دفن شده‌اند، اما از چند روز آينده و با راه‌اندازي اين دو مركز كه با دو شيفت كاري كار مي‌كنند، ديگر حتي يك كيلو زباله هم در شهر تهران، دفن غيربهداشتي نمي‌شود. (در دری، ما به جای "دفن کردن" در همچو موارد از "انداختن، به دورانداختن یا ریختن" استفاده میکنیم.)

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1183629&Lang=P


اسم: ادریس   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 20.08.2008

آقای نوری به عوض اینکه در مورد ابتکار شان یک کمی تشریح و روشنی بیاندازند و طرز کاربرد یک لغت را در ولایات مختلف افغانستان واضح سازند از موضوع دور رفته چون تاب پاسخ گویی را ندارند از پورتال افغان جرمن آنلاین خواستار حذف نظر حریفان خودرا دارند.چرا کلمات ولغاتی که سالها مورد استفاده مردم ما بوده مربوط ومتعلق به ایرانی ها میدانید؟
به گفته آقای حقبین تهمت نزنید. بلکه با مروت وحوصله مندی مردم را قناعت دهید. سلامت و آرام باشید منتظر منتظر منتظر جواب شما.


اسم: M.Yusuf Omar   محل سکونت: Maastricht Holland    تاریخ: 20.08.2008

salam wa ehteramat ba dast andarkarane portale wazene afghan german online.
pesh az erayaie nazar wa sawalam bayad arz kunam ke banda.ba tamame aqwam wa melyathaie watan khud ehteram wa arj meguzaram.wabardashte sou az nazar wa sawalam nashawad.sawalam khasatan mutawaje akaie saraje wahaaj meshawad wa degar dast andarkaran.agar emroz dar pahloi pohantun daneshgah wa ya dar pahloie estera mahkama dadgahie haali estemaal meshawad che zarbaie ba wahdate mili maan mezanad

aya wahdate mili maan enqadar ba taare kham band ast ke dar assare estemaale kalemate sdari dar pahloi pashtu zarba mebenad.paas chura pashtuzabanane maan ejaza darand ke kalemate jadede ra roikaar namuda wa ba kaar bebarand manande wolussmesher.

plazmiyane da kadwalo wuzarat.wa kalemate dari ra az pashtu dor mekunand hamantur darizubanane keshware maa neez haaq darand ke kalemate assel dari ra jaguzene degar kalemat besazand.wa ella een ba aan me manad ke qurban shawam khudara yak bam wa du hawa ra muntazere jawab tan astam wa bayad arz kunam ke daneshga tanha mutahaleq ba iran neest khude tan allem asted wa nabayad agar kassi mekhuahad az kalemate mutaleq ba zabane khud kaar begerad muhre paniranism ba wai zada shawad.az tawajuhi tan tashakur emile man eenast
yusufomar1966@hotmail.com


اسم: Tareq   محل سکونت: U.S.A    تاریخ: 20.08.2008

آقای وهاج
با ملاحظه کامنت شخص لايقی از ايالات متحده به نام شيرين ( دوری ، ودوستی) که مقاله جالب ( کانديداتوری مجدد کرزی) از قلم شمارا ديده است و تبصره ای نگاشته، من هم يک نکته قابل تامل دارم که بيان ميدارم :
دوستی دارم که زبان مادری اش ، پشتو نيست ، اما گاه مطالبی به زبان پشتو مي نويسد، گويا وی مکتب ثانوی را در دوره ظاهرخان که پدرش در قندهار مامور دولت بوده خوانده و بهر حال کم و بيش پشتو ياد گرفته است
، اخيرا که نامبرده کلمه (ولسمشر)را بجای رييس جمهور بکاربرده، در مطلبی که در خاوران چاپ کرده است، از وی از طريق ايمل پرسيدم، مگر (کرزی)را ميتوان گفت : ولس مشر ؟ يا ژنرال مشرف را؟ اينها که دست نشانده ای قدرت های جهانی اند !
جوابی که داده برای من جالب است
. اين است عين نوشته موصوف (عزيزم. سلام برشما. کلمه ترکيبی «ولسمشر، در نگارشات ژورناليزم امروزی، توسط هموطنان پشتو زبان، به معنی، ربييس دولت يا رييس جمهور است، من هم به همين معنی به کار برده ام ، اين که اين ترکيب درست است يانه، به من و شما مربوط نيست !
من و شما در باره زبان مادری خود بايد تبصره کنيم نه لسان و گرامر ديگران. به خانواده ات سلام مگويم)اين نوشته و ابراز نظر يک فارسی زبان که از محدود کسانی است که ميتواند، پشتو بنگارد، مرا به تامل واداشت که چرا بعضی ها، در برابر دانشگاه يک جبهه جنگی، جور کرده اند و عاشق افکار افراطی خويش اند؟
با احترام مزيد
. طارق نيازی ( ايالات متحده ــ ايالت مشيگان ـ ديترويت)


اسم: حقبین   محل سکونت: کابل، افغاتستان    تاریخ: 20.08.2008

جناب سراج وهاج:
اول: منتظر نشر مجله تان هستم. همچنان در مورد آن اگر توفیق خواندنش را یافتم قضاوت هم خواهم کرد.
دوم: بحث عادل بودن در اینجا مربوط نیست. از نگاه اجتماعی هر کس عادل است. این یک مطلب نسبی است. در دنبا باندازه شمار مردم افراد و اشخاص عادل موجود است. هیچکس در دنیا ناعادل خلق نگردیده است. اما از نگاه حقوقی عادل یک تعریف مشخص دارد که شما در آن مورد علاقه ندارید.
سوم: ولی احمد جان از روی تهمت می گوید که، مثلا، ایزار دری و تنبان ایرانی است. تا اندازه ایکه فکر قاصر من امکان می دهد، بجز در کابل، در سائر نقاط افغانستان مردم تنبان می گویند. ولی جان مدعیست که سر باز ایرانی و عسکر دریست. آیا بخت زمینه بیش از سه دهه پیش ایرانی بود که می خواند:

http://www.youtube.com/watch?v=uHgiQ9lKlqo&feature=related

ولی احمد نوری شهروند را در همینجا هموطن قبول کرد ولی شما در لست تهمت زنی های او مراجعه کنید که شهروند را به دروغ و غلط چه معنی می کند.

لطف تموده در همین دو سه مورد یک توضیح عادلانه ارائه کنید. خواهشم این است که از دروغ و تهمت زنی ها باین شکل ** باید خودداری کنیم.

آیا گپ بد می زنم؟


اسم: سراج وهاج   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 20.08.2008

آقایان محترم حقبینان!
من یک پاسخ کوتاه قرضدار شما هستم.
انشاءالله یک هفته بعد کارِِ مجله که من مسؤول نشر آن هی باشم، به اتمام می رسد و من آنگاه صحبت کوتاهی با شما عزیزان خواهم داشت.
فعلاً(دروقفهء کار)از شما فقط یک سؤال دارم، اینکه آیا شما (یکی یا دو، یا همهءتان) " عادل" هستید؟...
همین!
« تشکر»