Skip to main content

بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین > مطالب تحریری فرهنگی > از يادداشت هاي يک مسافر  

مطالب تحریری فرهنگی: از يادداشت هاي يک مسافر

AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com
نویسنده/ارسالی: هارون یوسفیتاریخ: 1/6/2013

از يادداشت هاي يک مسافر

اول اگست: باغچه وخانه خود را که ده سال بارنج وزحمت فراوان آباد کرده بودم ، رهاکردم و قصد مسافرت نمودم. در ميدان هوايي هيچيک از دوستانم براي خدا حافظي نيامده اند .فکر نکنيد که دوست و آشنايي ندارم؛ چرا نه، دارم. خيلي زياد هم دارم. راست بگويم داشتم ولي متاسفانه همه شان پيش از من کابل را ترک کرده اند

اول اگست:به ميدان هوايي لندن رسيدم. دلم خيلي ميلرزد. هيچ فکر نميکردم سرنوشت، مرابه اين شهرکه فرسخ هااز خانه و باغچه ام دور است بياورد .

دوم اگست: وقتي شنيدم خانه اي در کشمش تاون برايم ميد هند زياد خوشحال شدم.فکر کردم دراين جا نيز نصيبم خانه اي کنار تاک هاي انگور شده است. ولي افسوس که نام منطقه کنتش تاون برامد و همه آرزو هايم برباد رفت

چهارم اگست: شهر عجيب وغريبي است.قيود شبگردي وجود ندارد. هرکس ميتواند با خاطر راحت بعد از ساعت يازده شب روي جاده ها گشت وگذار کند

پنجم اگست: به خانمم گفتم، صبح نان چاشت وشب را يکجا بپزد تا مبادا برق پرچو شود .

ششم اگست: دو روز ميشو د که بدون وقفه در خانه برق داريم؛ حتمآ يکي از همسايه هاي ما در حکومت کار کلان دارد که از برکت او برق هاي ما بيچاره ها هم است

دهم اگست: مردم عجيبي راميبينم. هيچکس بايکديکر کاري ندارند.از طرف شان خيلي پريشان استم.ميان بس هاي شهري وترن هاي زير زميني همه آرام اند وکسي با کسي حرف نميزند. فکر ميکنم ميان شان اندک رنجي پيدا شده.دعا ميکنم اختلافات شان به زودي رفع گردد .

چهارم سپتامبر: ديروز در ميدان بزرگ نزديک خانه ما، تعداد زيادي از مردم جمع شده بودند. در دستهاي شان شعار ها ، پوستر ها وپلاکاتها بود. با استفاده از دموکراسي، از حکومت و کار هاي دولت انتقاد ميکردند. باخود گفتم ايکاش ماهم در وطن خود ميتوانستيم اقلآ انتقاد کوچکي از دولت بکنيم. اينجا خيلي بهتر است.براي مردم حق انتقاد وتظا هرات داده اند ولي مشکل اساسي در اينجاست که کسي به حرف هايشان گوش نميدهد. شايد اساس دموکراسي همين باشد.

هفدهم سپتامبر: ديشب خانه يکي از دوستان هموطن خود که چهار سال است در اينجا زنده گي ميکند مهمان بودم.وقتي باهم گپ ميزدند، زبان شان را نمي فهميدم ووقتي با کودکان شان صحبت ميکردم، ، پدر شان ترجماني ميکرد.باخود گفتم خداوند همه ما را از اين بلاي بزرگ نجات دهد بيستم سپتامبر: دو روز است تلويزيون خريده ايم.اولاد ها بسيار خوش هستند. ديشب براي اولين بارجلسه اعضاي پارلمان انگلستان را در در تلويزيون ديدم. صدراعظم انگلستان هم در آن جا بود. يک نفر از او انتقاد ميکرد و ديگران بلي بلي ميگفتند. حتمآ امروز صحبت کننده و بلي بلي گو ها را زنداني کرده اند .

دهم اکتوبر: دو هفته است پسرم به مکتب ميرود. شاگرد صنف چهارم ابتدايي شده است. کتاب منظم درسي ندارند. وقتي با زبان شکسته انگليسي از معلمش پرسيدم , برايم فهماند که کتاب درسي ندارند. دلم برايشان سوخت. پساننتر با خودم گفتم اين همه داکتران و انجينيران و متخصصان ، چگونه بدون کتاب مکتب را تمام کرده اند؟ فکر کردم ما که کتاب داشتيم چي شديم .

دوازدهم اکتوبر: از پسر همسايه پرسيدم چيز بزرگ وگرم وروشن در آسمان است که آفتاب نام دارد .او را ديده اي؟ پسرک گفت من نديده ام از پدرم بپرس شايد او ديده باشد سيزدهم اکتوبر: مشکل جدي ندارم.فقط دلم براي همان باغچه خانه ما تنگ شده باغچه اي که درختان آن را وبرگ برگ گلهاي آن را باعشق وخون دل خود پرورش داده بودم.شايد حالا خشک و پژمرده شده باشند ويا هم جنگ اثري از آن نمانده باشد.

  افغان جرمن آنلاین تاسو په درنښت همکارۍ ته رابولي. په دغه پته له موږ سره اړیکه ټینگه کړئ    acc@afghan-german.de
یادښت: دلیکنې د لیکنیزې بڼې پازوالي د لیکوال په غاړه ده ، هیله من یو خپله لیکنه له رالیږلو مخکې په ځیر و لولئ