Skip to main content

بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین > مطالب تحریری فرهنگی > درد دل کاکا صدرو (طنز)  

مطالب تحریری فرهنگی: درد دل کاکا صدرو (طنز)

AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com
نویسنده/ارسالی: حنیف رهیاب رحیمیتاریخ: 7/19/2014

           درد دل کاکا صدرو

طنز

در این روزها اختلاط و مجلس را مانده، حتی کسی حاضر نیست که از کنار کاکا صدرو هم تیر شوه. به مجردیکه  کسی ره از نزدیک می بینه یا باب صحبت باز میشه، گله و گذاری و شکوه و شکایته شروع میکنه و مانند آدم مبتلا به مالیخولیا بدون وقفه حرف زده میره، به همی خاطر اس که همه ره از خود بیزار ساخته.

بالاخره پریروز خداوند به دادش رسید و منِ اجل گرفته ده

گیرش افتادم تا دِقی دلشه سرم خالی کنه. آنروز به مجردی که همدیگر را ملاقات نمودیم، بعد از احوالپرسی نرم و گرم مره ده آغوش گرفت و گفت:

«برادر زاده بیا که بسیار پشتت دق شدیم، هم یک چای بخوریم و هم یک ساعت اختلاط هم کنیم. من هم نظر به احترامی که به ریش سیاه و سفیدش دارم، نی نگفتم اما به مجردیکه نشستیم یکبار شروع کرد که:

- جان کاکا، مه خو بخدا نزدیک اس دیوانه شوم، ضد و ضد بازی، لج و لج بازی، دَو دشنام، بدگویی و حتی دشمنی به حدی زیاد شده که همه با همدیگه گوشت و کارد واری شده اند و پشت خون همدیگر تشنه. ایقدر گپ های رنگارنگ و ضد و نقیض می شنوم که اعصابم بکلی خراب شده ...»

پرسیدم چه را میگویی کاکا؟ مقصدت را واضحتر بگو، در مورد چه گپ میزنی که اعصابت تا این اندازه نا آرام است؟

یکبار مانند اشخاصیکه با حریف خود وارد مشاجره و مباحثه باشد، شروع کرد:  

- همی انتخاباته میگم، خدا اِی انتخاباته خراب کنه که اونه خراب هم شد. ده وختای ما نه انتخابات بود و نه ای همه جنجال و تقلب بازی. یکنفر پاچا بود که بالای سر همه حکم سایهٔ خدا را داشت. اونه ده جای خود شیشته بود از اِی عید ده دیگه عید و از یک نوروز ده دیگه نوروز از پشت رادیو بیانیه گک کوتاه تبریکی خوده می داد، کسانیکه رادیو نداشتند می رفتند ده زیر لودسپیکر هایی که در گوشه و کنار شهر نصب بود، می شیشتند و بیانیهٔ شاه را گوش می کردند. میفامی قند کاکا وقتیکه اعلیحضرت گپ میزد، رادیو ها می لرزید و مردم از بس اورا دوست داشتند و برایش احترام قایل بودند، ده وقت گپ زدنش حتی نفس نمی کشیدند و وختیکه ده اطراف می آمد رعیت حاضر بودند به رضایت خود، خوده سر راهش فدا کنند، او وختا صداقت بود، وفا بود و محبت بود که مردم نسبت به پادشاه داشتند. بیا حالی را ببین همی دو کاندید  پیشتازه، که یکروز یکیش رئیس جمهور میشه چه چیز ها که نمیگن. ایقه دشمنی چرا و چه معنی داره او برادر برش رأی نده، مگم ایتو خوار و مادر و زن گفته مخالف خوده بی آب و بی پرده خو کس نمی کنه.

کاکایم در حالیکه با یاد آوری خاطرات مملو از صلح و آرامش دوران جوانی و گدودی های امروز چُرتی و مأیوس به نظر می رسید آه کشیده گفت: «حالا ای انتخابات اگرچه یک پدیدهٔ مترقی و پسندیده است اما ده مُلک ما، بجای که مردم از ای کار خیر ببینند، رئیس جمهور خوده به ارادهٔ خود انتخاب کنند و به خوشی و خوشبختی مردم افزوده شوه، مردم را به دو حصه تقسیم کرده و به جان هم انداخته.

مثلاً در قریهٔ ما خویش و قوم و دوستان و متعلقین حاجی گل به یک کاندید و بقیهٔ اهل قریه به شمول کاکا ظاهر، جلندر خان، شهباز خان و شمسو به کاندید دیگه رأی دادند. به ای خاطر اختلافات بین دو گروپ به حدی زیاد شده که  گپ و سخن زدن را مانده، حالی سلام یکدیگر را علیک نمی گیرند. کرسی ملا صاحب هم بخاطر همین رأی دادن بدون مشورهٔ شمسو، زیر سؤال رفته و یک تعداد تصمیم گرفته اند رخصتش کنند و ملای دیگری بیاورند. حالی بلا ده پس خود شان، حتی اولادهای شان را هم نمی مانند در بیرون باهمدیگر بازی کنند.

مه که می بینم جان کاکا مردم ما هنوز قابلیت فهم و هضم کردن دیموکراسی را ندارند و به یکنوع سوته کراسی  عادت کرده اند، ما به یک شخص دارای کرکتر قوی و جدی و دارای ارادهٔ محکم، صادق و عادل و کارکن ضرورت داریم.  بدبختی بزرگ ما در ایست که از این درز و خلایی که بین مردم ایجاد شده دشمنای تأریخی کشور و مردم ما، خوب استفاده کرده و چوب و هیزم فراوان به این آتش می ریزند.

با خود فکر کردم کاکا صدرو راست می گوید این مصیبت طرفداری مبالغه آمیز و افراطی از یک کاندید، و بدگویی و حتی دَو و دشنام کاندید دیگر تنها در قریه و گرد و نواح کاکا صدرو ایجاد تفرقه و نفاق نکرده بلکه در دنیای اهل سواد و دانش نیز رخنه کرده و بهترین مثال آن میدان زد و خورد در کامنت و کامنت بازی صفحۀ انترنتی "فیس بک" است که مشابهت کلی به میدان بودنه جنگی پیدا کرده.

یکبار بیادم آمد که تعداد بیشماری از چک چکی های فسبکی که نام خدا در خانه های مجلل، آب و هوای آکسیجن دار یعنی سرد در گرما و گرم در سرما، زندگی دارند و خوراک شب و روز شان نیز روی جدول های صحی بر اساس مقدار معین ویتامین و پروتین و چربی و کالوری ترتیب و عیار شده، خلاصه نان شان گرم و آب شان یخ است، به مجردیکه می بینند یک رفیق  فسبکی شان از یک کاندید خلاف میل شان پشتیبانی کرده، دست و آستین بر می زنند و بیست نوع نیش و نوش زبان سرش حواله می کنند و این بار طرف مقابل هم با عمل باالمثل از او انتقام می کشد و به اصطلاح چنان جنگ سرد فسبکی بین اعضای آن در گرفته که جنگ سرد چند سال قبل امریکا و روسیهٔ شوروی پیشش هیچ است.

با دیدن این حالت کمی مأیوس شدم که چرا ما افغان ها این قدر طبع شخ و حساس داریم، چرا تا این حد در اتخاذ تصامیم عجله به خرج می دهیم، چرا زود همدیگر را تاپه می زنیم و چرا زود دوست می شویم و چرا زود هم از همدیگر فاصله می گیریم، زود بالای همدیگر قهر و به اندکترین موضوع تا قاف قیامت از همدیگر سپاسگذار می گردیم. در حالیکه خوب می دانیم که هموطنان ما که در داخل وطن زندگی می کنند، حق اظهار نظر و تبصره و رهنمایی کاندیدها و رأی دهنده ها را حق مسلم خود دانسته و به هموطنان شکم سیر و محفوظ و دور از خطر کمتر این حق را می دهند و حتی با یکنوع ناراحتی و نارضایتی برخورد می کنند، که حق بجانب هم هستند.

غرق همین افکار بودم که کاکا صدرو بالایم صدا کرد چایت را بنوش که سرد شد در چه فکر رفتی؟ این صدا طومار چُرت هایم را قطع کرد، گفتم کاکا خودت ملامت نیستی حالا فهمیدم که احساس و درد مردم دوستی و میهن پرستی ات ترا وادار می سازد که زیاد گپ بزنی و با دوستا، درد دل و شکوه و شکایت کنی.

بناءً دلداری اش داده گفتم چرت نزن کاکا، همه چیز درست خواهد شد، سیاست در دنیای امروز بسیار پیچیدگی ها پیدا کرده، فهم و حل و فصل آن آسان نیست. بهتر اس ما و شما دعا کنیم که یک راهی پیدا شوه و از اِی دو کاندیدی که بیش از همه رأی برده اند، یکیش رئیس دولت شوه، هر کدام آنها که فکر آرامش مردم و ترقی کشور مارا در سر دارد، پیروز و دیگرش را خدا هدایت کند. هردوی آن افغان و مسلمان و فرزند همین خاک و سرزمین هستند.

کاکا صدرو در حالیکه در تأئید سخنان من سر می جنباند افزود خدا کنه که این مشکل هرچه زودتر حل و فصل شوه به خاطری که من عواقب بسیار بدی را در دوام این معضله در مورد مردم و کشور خود می بینم و می ترسم خدا نخواسته به یک خانه جنگی تبدیل شوه چنانچه آثار و علایم آن کم کم به مشاهده می رسه.

می خواستم با ابراز تشکر از چای سبز مزه دار کاکا صدرو، از نزدش خدا حافظی کنم که سر و کلهٔ منصور پسرش پیدا شد و به پدرش مژده داد که مهمان مهمی از آنسوی دنیا برای حل مشکل ما به کشور ما تشریف فرما شده تا بین دو جناح صلح و برای حل این مشکل یک راه و چاره  پیدا نماید.

در حالیکه با آنها خداحافظی کردم در تنهایی به این فکر فرو رفتم که خوبست دیگران هم در این دنیا هستند که در روز های بد، یا به خاطر مفاد و منافع شخصی خود و یا به مقصد کمک با ما، می آیند، مصارف بیحد گزاف را متقبل می شوند، عرق می ریزند و در نهایت مشکل ما را برطرف می سازند.

در غیر آن اگر ما افغان ها در این گونه موارد مهم تنها باشیم، به جای دریافت راه حل و رسیدن به یک توافق، با وجود داشتن تأریخ پنج هزار ساله، بدبختانه همدیگر را زنده و خام قورت می کنیم.

 

(پایان)

  افغان جرمن آنلاین تاسو په درنښت همکارۍ ته رابولي. په دغه پته له موږ سره اړیکه ټینگه کړئ    acc@afghan-german.de
یادښت: دلیکنې د لیکنیزې بڼې پازوالي د لیکوال په غاړه ده ، هیله من یو خپله لیکنه له رالیږلو مخکې په ځیر و لولئ