Skip to main content

بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین > مطالب تحریری فرهنگی > یادداشتهای حافظ نورمحمد کهگدای  

مطالب تحریری فرهنگی: یادداشتهای حافظ نورمحمد کهگدای

AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com
نویسنده/ارسالی: انجنیر عزیز کهگدایتاریخ: 6/8/2014

انجنیر عزیز کهگدای

 

یادداشتهای حافظ نورمحمد کهگدای

(قسمت هجده)

 

استادقاسم سرحلقۀ خراباتیان وآوازخوان دربار

 

استاد قاسم دردربارامیرعبدالرحمن خان و سپس نزد نصرالله خان نائب السلطنه پسرامیرعبدالرحمن ضیاءالملة نوکری داشت( نوکردرقدیم به مامور واشخاص معاش خوردولت میگفتند و اجرای وظیفه را نیز نوکری میگفتند ». تنخواه وی ماهانه دوصد روپیه بود . سپس دراثرخواهش امیرحبیب الله خان سراج الملتة ازبرادرش نصرالله خان ،استاد قاسم در دربار امیر حبیب الله خان، قائم مقام پدرشده، خوانندۀ دربار گردید.

  درعصرامیرحبیب الله خان اکثرفضلا وشعرای هردیار به موکب شاهانه رجوع کرده، گاهگاهی درمجالس صحبتی ودرباغ ها جشنی داشت. روزی برحسب معمول دریکی از دامنه های سبز وخرم وزیبا و دلکش جهت تفریح برآمده بالای صفۀ باصفا که مُشرف به یک دامنهٔ زیبا بود، خیمه زدند و مجلس سروری برافراشته گاهی از کیفیت بهار و زمانی ازسردیهای زمستان بحث میشد .

استاد قاسم،  بلبل هزارداستان، مجلس را گرم ساخته و اشعار بیدل را به سمع اهل ذوق میرسانید . یکروز درچنان حال و احوال شاعرانه، ناگهان باد تندی از دامن صحرا به وزیدن آغاز کرد وتاخیمۀ شاه رسید . امیرفرمان داد  پردۀ خیمه را فرا کشند تا ازورود گرد و خاک محفوظ ماند. همین که پردۀ شفاف خیمه را فرود آوردند ، حبابی میان بارگاه و نوازندگان رونما گردید و استاد قاسم فی البد یهه این فرد را خواند :

                        چقدر دردلش از جانب ما بود غبار    که میان من ویار آئینه  دیوارکشید

 

امیرحبیب الله خان استاد قاسم را گفته بود که درمحافل و مجالس ما جز اشعار بیدل دیگراشعاری را نخوانی. چون استاد

اشعاررا صحیح میخواند، با حضرت بیدل همدل بود وبه حافظ شیرازی ارادتِ خاص داشت ازاینرو مقامات موسیقی را با اشعار این دو بزرگواربانشاط میگردانید وابیات مناسب زمان ومکان بکار میبرد به اصطلاح « موقع شناسی» میکرد.

دریکی از محافل که امیر شهید حضورداشت ، این بیت را بموقع سرود :

                      دیده از دُورم ودانسته تغافل کردی      خوب کردی که ترا خوب تماشا کردم

 

امیر صاحب که سراپا به ساز و آواز استاد گوش میداد ، پرسید : استاد این بیت چه معنی دارد ؟ استاد مؤدبانه جواب داد: پادشاه به سلامت باد ! معنی بیت واضح است . امیر گفت : من هنوزهم نفهمیدم ؟ استاد قاسم که آزادانه سخن میگفت چنین جواب داد : بلی ، شاه سلامت باشد! چون همه به حضورشان تواضع دارند ، شاید از کیفیت تغافل مطلع نباشند .

شاه با همان تند خویی که داشت خطاب به استاد گفت : نگفته بودم که درمحفل ما جز اشعار بیدل دیگرچیزی نخوانی .

استاد قاسم جواب داد: درضمن ابیاتیکه برای امیر صاحب خواندم ، این یک بیت رابرای خود خواندم . امیرحبیب الله خان خودرا بسوی دیگری مشغول ساخته با سایرین داخل صحبت گردید .

 

امیرمرحوم حبیب الله خان از آواز رسا وگرم استاد قاسم همیشه توصیف می کرد واو را بسیاردوست داشت .زیرا استاد در رموز اشعار وموسیقی فهم کافی داشت. صدای رسا وآنهمه زیبایی که در الحان گیرا و شیوای استاد موج میزد ، در دل آنانی که ذوق بدیع دارند، تأثیر خاصی داشت ، چنان تأثیری که دل را آب میداد وسامعه را نوازش می بخشید وروح را فرحت میرساند. امیر شهید حبیب الله خان بغیر از سردار احمدشاه خان دگر کسیرا اجازه نمیداد که دریک طبق باوی نان بخورد وبه سردارمذکور میگفت: توهمراهم نان بخور که نان خوردنت خوشم می آید ...ومقام استاد قاسم خاص بود.

  گویند : وقتی یکی ازرفقای شفیق استاد قاسم بنابرگناهی که مرتکب شده بود، به محبس رفت، استاد قاسم را بسیار متأثر ومتألم ساخت . روزی درباغ باصفای بابرشاه امیرحبیب الله خان برای تماشای شگوفه وتبریک مقدم بهار، بزم خوشی برپا کرده بود و باغ  غرق ِ شگوفۀ بادام بود ، توگویی بهشتی آراسته شده است، استاد قاسم  درآن محفل با ساز روح افزا و آوازرسا با خواندن اشعار بیدل، صحنۀ باغ را مست ساخته بود.

چنان آلاب میکرد که امیر مجذوب شده بود . درپایان ِ محفل،  شاه به وی وعده داد تاهرچه خواسته باشد برایش بخشش کند. استاد ازکه از زخارف دنیوی( زر وزیور وتجملات) چشم بسته بود، این بیت را به نوا درآورد :

                    بخشیدن ِ درم نبود پیش ما کرم         صاحب کرم کسیست که بخشد گناه را

این بیت چنان برامیرشهید تأثیرکرد که آن دوست عزیز استاد قاسم را که محکوم به مرگ شده بود ، به بوی بخشید.

 

در جنون شوکتان خواندم که استاد قاسم میگفت : من درعصر امیر حبیب الله خان شهید خوانندۀ درباربودم ودرعین زمان رباب نیز می نواختم . شبی امیرصاحب برای محفل خوشگزرانی درعمارت مهتاب قلعهٔ چهاردهی محفلی ترتیب داده، مرا نیز جهت خواندن دعوت کرده بود. قبل از شروع خواندن، یکی ازنمام ها که بامن(استاد قاسم) حسد می ورزید به امیر اطلاع داد که قاسم بیک به مرض ساری مبتلاست و درقسمت بینی بخاری داردکه آنرا «باد خوره» میگویند و فوق العاده ساریست وباید از ورود قاسم به مجلس جلوگیری شود. پادشاه بدون آن که اهل خبره جویا شوند، مرا احضار کرد و به مجرد دیدن بخاردربینی ام، ازمنتهای قهر قریب بود منفجر شود... فورا ًامرخروجم ازدرباررا صادرکرد. من پیاده به سوی شهرروان شدم، همین که به شهررسیدم نظرم را دیرۀ اکرم گل آغاجلب کرد. اکرم گل آغامجذوب«رح» مرد بجای رسیده، بزرگوار ومنبع فیاض بود که فیض و برکتش به مردم میرسید ودراثردعا وتوجه وی، مشکلات مردم رفع میگردید. او درمندوی بوریا فروشی دیره داشت، بفکرم رسید ، حالا که ازدربار طرد شدم باید به دربارفقیری بروم که با جناب شان شناسایی و ارادت داشتم .

بهرصورت نزدشان رفتم واز سوزدل آهنگهایی خواندم . سپس اکرم گل آغا به من اشاره کرد که چلم چرس را برایش آماده سازم ، چلم را به اصطلاح پُرکردم و آن بزرگوارنوش جان کرد . بعد سرخانۀ چلم را خالی کرده وشیرۀ سیاه را که درداخل سرخانه بود، با سرانگشت ازسرخانه بیرون کرد و آن را درپارچۀ چرکین که درنزد خود داشت، تُنک نموده به من امرکرد که نزدیک شان بنشینم و جناب شان همان شیره را بالای بخاربینی من گذاشت وتاکید کرد که تا سه روزاز بینی خود دورنسازم ... پس ازسه روز، مرهم جداشده صحت یاب می شوی وعلاوه نمود که اگر امیرعذر ترا نخواست من این منصب فقر را قبول نمی کنم .

این کلمات وی موجب تسکین خاطرم شد. تعجب کردم که من از موضوع بصورت مطلق برای اکرم گل آغا یادآوری نکرده بودم وایشان بانورباطن ماجرا راکشف کرده بود . خلاصه، بادست بوسی ازنزدش مرخص وبخانۀ خود در گذربارانه آمدم . سه روز گذشت و شیره ازبینی ام خود بخود جدا شد. وقتیکه درآئینه نظرکردم اثری از بخار در دماغم نمانده بود . بعد ، روانۀ بازارشدم وخود را در انظار ظاهرساختم ، برخی از اهل دربارکه مرا باصحت کامل دیدند متعجب شده و موضوع رابه امیر رساندند . امیرحبیبالله خان که مرد ساز شنو وشیدای بیدل بود  مرا نزد خود خواسته پس از عذرخواهی، خلعت فراوان به من داد وتا آخردر درباراو باقی ماندم .

 

                                                              « پایان »

 

  افغان جرمن آنلاین تاسو په درنښت همکارۍ ته رابولي. په دغه پته له موږ سره اړیکه ټینگه کړئ    acc@afghan-german.de
یادښت: دلیکنې د لیکنیزې بڼې پازوالي د لیکوال په غاړه ده ، هیله من یو خپله لیکنه له رالیږلو مخکې په ځیر و لولئ