Skip to main content

بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین > مطالب تحریری فرهنگی > مقیاس ها در اصطلاحات کردکی و عامیانه  

مطالب تحریری فرهنگی: مقیاس ها در اصطلاحات کردکی و عامیانه

AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com
نویسنده/ارسالی: حنیف رهیاب رحیمیتاریخ: 4/6/2013
 

 

مقیاس ها در

اصطلاحات کُردکی و عامیانه

واحد های اندازه گیری مدرن، محصول پیشرفت های علم و تکنالوژی جدید بوده این سیستم ها بحدی دقیق و حساس اند که مقایسهٔ آن با سیستم های گذشته اصلاً محال میباشد ولی انسانها در هر دورهٔ از تمدن که قرار داشته اند، برای اندازه گیری اشیا و تعیین مسافات سیستم هایی را بکار برده اند که در وقت و زمان آن، هم کار را جرا کرده و هم مورد قبول بوده. بهمین منوال در گذشتهٔ نه چندان دور زمیندارانی که در یک منطقهٔ معین زمین داشتند، در پهلوی اینکه زمینهای شان براساس جریب تقسیم بندی شده بود، از روی مقدار آب نیز اندازهٔ زمین یکدیگر را میفهمیدند مثلاً فلان شخص در فلان منطقه ( ۳ حوض آب)، زمین دارد ویا به اندازهٔ یک شبانه روز آب، زمین دارد. این طوری بود که حوض بزرگی پر از آب میشد و الی تمام شدن آب از حوض متذکره، سهمیهٔ زمین و مقدار آب یک زمیندار تعیین میگردید

ا

در کنار این، در فرهنگ عامیانهٔ ما، مردم برای تشریح و توضیح اندازه ها، اصطلاحات خاصی را در بین خود به کار میبرند، و بدینوسیله به بسیار سادگی مقدارها و مسافات را بزبان بسیار عامیانه بیان میدارند که طرف مقابل با شنیدن آن فوراً به هدف پی برده و ضرورت به ارائهٔ آمار و ارقام احساس نمیشود

متاسفانه زمینهٔ این برایم میسر نشد تا تحقیق نمایم که استفاده ازین اصطلاحات که گاهی طنز آلود و برخی آن هم بشکل کنایه و حتی در چوکات یک ضرب المثل بیان شده، در چه تعداد از ولایات کشور عزیز ما رایج و مورد استفاده است، که مطمئن هستم در بسیاری ولایات مورد استعمال دارد ولی اینرا به یقین ادعا کرده مینمایم که این اصطلاحات و اندازه گیری کُردکی و عامیانه در ولایت غزنی به کثرت رواج دارد، ولایتی که هنوزهم باداشتن شعرای بیشمار در هر کنج و کنارش، خاطره و نشانه ای از یک میراث عظیم ادبی در کشور ما را زنده نگهداشته است

هر چند نسبت نداشتن امکانات، نتوانستم مؤفق به جمع آوری کلیهٔ این اصطلاحات عامیانه گردم ولی منحیث مُشت نمونهٔ خروار و در حد توان حافظه تعدادی از این اصطلاحات فولکلوریک، در دسته های مختلف تقسیم بندی شد، تا برای خوانندهٔ سختگیر زمینهٔ ملال خاطر کمتر فراهم گردد


تعیین مسافت: در قدیمها اگر کسی در مورد مسافت صحبت میکرد، میگفت: ازینجا تا به فلان شهر (سه روز ) راه است

مساحت: اگر بزرگی و مساحت باغی و زمینی توضیح میشد میگفتند: باغ فلان شخص آنقدر کلان است که در آنطرف آن اگر کسی را ببینی شناخته نمیتوانی

ویا در اینطرف باغ چیغ بزنی درآنطرف کسی نمیشنود

اندازهٔ بلندی: آن درخت و یا منار بحدی بلند اس که اگر بخواهی بالایش را سَیل کنی، کلاهت بزمین می افته

غالمغال و شر و شور: بحدی غالمغال و بیروبار اس که آواز خر به خونده (صاحب) نمیرسه

آنقدر بیرو بار و گدودی بود که اگر مورچه راه میرفت پایش میشکست

برگ ده بز نرسید ( یعنی نان یا مال کم و تقاضا زیاد بود)ا

اندازهٔ بی عقلی: بحدی کودن و بیعقل است که جَو دو خر را تقسیم نمیتواند

ویا: به اندازهٔ یک جَو عقل ده کله اش نیس

الف در جگرش نیس

خوده عقل دو عالم حساب میکنه

زبان داره مثل پَرهٔ آسیاب


برای سنجش مقیاس: فیل اگر تشنه هم باشه، به اندازهٔ یک زانو آب در شکمش اس

نان آنقدر کم بود که در (چاکی دندانهای ما) گم شد

خانه ساخته به اندازهٔ (قطی گوگرد)ا

یک کف دست واری حویلی

رفتار داره کبک واری

شب را زنده صبا کرد( یعنی تا صبح خواب نشد)ا

پُلال (کاه ) واری سبک اس

لاغری، چاقی و ضعیفی:ا

مَشک واری پندیده

مثل قاف نَی لاغر اس

چوب گوگرد واریس

از لاغری راه رفته نمیتانه

از بینی اش بگیری نفسش میبرایه

پُف کنی چپه میشه

شکم از بینی بالا پریده

فانوس واری خشک اس

الف واری دراز اس

مانند زعفران زرد اس

چوب دُهل واری باریک اس

تنبلی

مثل مورچه راه میره

آهسته برو میره

بالای زاغ بودنه میگیره

کمر شکسته اس

کم شمردن، توصیف و تعریف اشخاص

یک خوشه بچه و ایقه کلنگک

به اندازهٔ سر سوزن اعتبار نداره

کمر داره مثل تار موی

خوراک داره مثل گاو

مثل خوک بوی میته

یک بلست قد داره

دستها مثل رواش

از بینی اش بگیری نفسش میبرایه

موی مانند دُم اسپ

موهایش ماش و برنج شده

سرش مثل قَوغک (یکنوع بته)سفید

دختر را که همرای بالش زدی و چپه نشد، وقت شوهر دادنش اس

دوچشم داره مثل بادام

به یک توت نمی ارزه

بینی قلم واری

روی سفید مثل مهتاب

از سایهٔ سر خود می ترسه

یک قد داره مثل زینه پایه

از ریگ روغن می کشه، یعنی بسیار پر تپ وتلاش است

یک سر سوزن بالایش اعتبار نیست

از زبانش آتش می پره

برق لُچ اس

مثل گژدم نیش میزنه

سُرمه را از چشم میدزده

یک قُلبه اش در روی زمین و یک قُلبه اش در زیر زمین اس

از لب جوی تشنه پس ات میاره

رویش را آفتاب و مهتاب ندیده

سر آدمه خشک کَل میکنه

مداریِ تیار اس

تعداد این نوع اصطلاحات عامیانه بدون شک به صدها میرسد، توضیح و تفصیل هر کدام، نسبت ساده بودن شان زاید پنداشته شد. ایکاش دوستان نیز در معرفی و غنامندی آن سهیم شوند تا اقلاً از به فراموشی سپردن آنها جلوگیری شود زیرا همه میدانیم که این بخش فرهنگ عامیانهٔ ما برای همگان مهم و دلچسپ است وحفظ و نگهداری آن ؛؛ هم خُرماست و هم ثواب؛؛ ! والسلام








  افغان جرمن آنلاین تاسو په درنښت همکارۍ ته رابولي. په دغه پته له موږ سره اړیکه ټینگه کړئ    acc@afghan-german.de
یادښت: دلیکنې د لیکنیزې بڼې پازوالي د لیکوال په غاړه ده ، هیله من یو خپله لیکنه له رالیږلو مخکې په ځیر و لولئ