Skip to main content

بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین > مطالب تحریری فرهنگی > به تو ای همسایۀ حریص "بخش اول"  

مطالب تحریری فرهنگی: به تو ای همسایۀ حریص "بخش اول"

AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com
نویسنده/ارسالی: هاشم انوریتاریخ: 1/21/2013

 

به تو ای همسایۀ حریص !!!

بخش اول

 

فشرده ای از زندگینامه، آثار و تعلقیت شعرای بزرگ، که ملیت این افتخارات شعری و ادبی همواره از طرف یغماگران ایرانی به یغما می رود!

فارس دیروز، ایران آخندی  و تنگ نظر امروز که در21 مارچ 1935 میلادی تغییر نام داد، همیشه در طول تأریخ در تلاش این بوده تا افتخارات و بزرگمردان ادبی، علمی، فرهنگی و تأریخی کشور های همجوار و حتی دورتر از سرحدات خود را غصب و بنام ایران  و ایرانی مسما و به اصطلاح تاراج فرهنگی نماید. 

امروز مطبوعات و تأریخ نویسان ایرانی، برهبری دولت آخندی بنا بر سیاستهای مغرضانه، آزمندانه و ناقص خود بکلی در انزوا قرار گرفته، و مذبوحانه در تلاش است، تا با تبلیغ و ترویج مسائل فرهنگی، زبانی و مذهبی به تعداد هواداران خود بیافزاید، و جای پایی در جامعۀ جهانی بخود بسازد.  بدبختانه کشورعزیز ما افغانستان ازین گزند همسایگی به انواع مختلف در امان نمانده، و بنا بر سیاستهای بزدلانه، عاقبت نیاندیشانۀ دولتمردان افغانستان مخصوصأ  در 3 دهۀ اخیر  بنا بر سیاست های چاپلوسانه و خائنانه قدرت بدستان ضربات محکم و کوبندۀ فرهنگی، زبانی و مذهبی را از طرف همسایۀ همزبان وهم سرحد خود متحمل شده ایم، و کم مانده زبان اصیل و قدیمی دری  و فارسی معمول و مفهوم خود را که شاعران نامدار هر دو کشور باین زبان شعر گفتند و صحبت کرده اند از ما بگیرند،  و بجایش زبانی را بین ما ترویج نماید که تعداد زیاد لغات روسی و فرانسوی مانند میرسی (تشکر)، استکان (پیاله) چالش (مشکلات) و غیره بآن داخل شده، و عزیزان ایرانی و خود فروشان افغانی شان، استفاده ازین لغات را هنگام تکلم افتخار می دانند.

 

مثال خوب دیگر برای تثبیت زبان دری به حیث زبان شعراء، ادبا  و عرفای مشهور تأریخ، چاپ کتب و غیاث الغات فارسی چون فرهنگ عمید  و غیره در ایران است، که محتویات این کتب برای یک افغان دری زبان، نسبت به یک ایرانی ایکه با اصطلاحات روسی  و فرانسوی درس خوانده و بزرگ شده، بیشتر و خوبتر قابل فهم است.  اما ایرانی ها زبان دری ما را زبان قدیمی و زبان مادر کلان های خود دانسته و به تمسخر می گیرند. خوشبختانه علامه اقبال لاهوری شاعر عالی مقام قرن بیستم در مورد زبان دری چنین میگوید:

 

گر چه اردو در عذوبت شکر است                طرز گفتار دری شیـــــرین تر است

 

موضوع دیگر همانا بغض  و کینه توزی های ایرانی ها مقابل اعراب است،  که از زمان خلفای راشدین آغاز گردیده،  و ایرانی ها همواره در صدد این بودند و هستند که لغات عربی را از ادبیات فارسی بیرون کنند، که کار آسان نیست، زیرا قرآن به زبان عربی آمده  و زبان قرآن (عربی) یکی ازغنی ترین زبان های جهان به شمار می رود.  بطور مثال لغات الجبر، کیمیا یا شیمیا عربی اند که به تمام زبان های جهان بدون کم و کاست قبول شده است.  بناءً حذف لغات مروجه و قبول شدۀ عربی از زبان های دری و فارسی همانا فلج ساختن نصفی از بدنۀ ادبیات ما تلقی شده می تواند.

 

از آنجائیکه در طول تأریخ دولت های فارس (ایران) امروزی بنا برعلل و عوامل مختلف با ما در ستیز بوده اند، و از روی تنگ نظری و حسادت بزرگان تأریخ ما را از آن خود، زادگاه و ملیت شانرا ایرانی جلوه می دادند، عملیست شرم آور و درد آور، زیرا بی انصافی، دیده درائی  و به اصطلاح خود ایرانی ها  پُرروئی هم از خود حد و اندازۀ دارد، ما انسان ها نباید اینقدر حریص شویم که مال مردم را هم با بسیار بیشرمی از آن خود بدانیم  و دیگران را از حقوق مادی و معنوی شان محروم بسازیم.  بدون شک که افغانستان علیرغم منابع سرشار زیرزمینی و دریاهای خروشان که بطور مفت و رایگان در حلق همسایگان حریص و بی احساسش می ریزد از جملۀ کشور های فقیر و عقب ماندۀ دنیا به شمار می رود، و دلیل اصلی آنهم سیاست های بی مسؤلانۀ دولتمردان ما و مداخلات پیهم منطقه و جهان به خاطر تأمین منافع شان توسط عمال داخلی خاصتأ  در 3 دهۀ اخیر بود، که ما را از کاروان انکشاف و ترقی جهانی بدور نگاه داشت.

 

خوشبختانه امروز مردم افغانستان مخصوصأ جوانان هوشیار و بیدارش با استفاده از وسایل و تکنالوژی مدرن مانند مردمان دیگر ممالک به آسانی می توانند صدای خود را بلند،  و از حق و حقوق خود دفاع کنند، و با اظهار واقیعت ها جهان را از حقایق غیر قابل انکار واقف بسازند.  منهم با وصف اینکه اهل شعر و شاعری نیستم اما با خواندن اشعار زیبا و پُر معنی خاصتأ از شعرای قدیم با همان ادبیات اصیل و ناب خود را خوشحال و مصروف نگه می دارم و از اندرز های مفید این بزرگمردان شعر و ادب که در قالب نظم نصیب ما گردیده، و بزندگی امروزی ما وفق دارد مستفید می شوم، حاضر نیستم بهیچ قیمتی افتخارات شعری و ادبی ما مانند منابع طبعی ما، بی انصافانه از ما گرفته شود.

 

اما به این باور داریم که آفتاب بدو انگشت پنهان نمی شود، و کشور عزیز ما افغانستان هم که به نام های آریانا، باختر و خراسان مشهور است،  و هر یک ازین اسماء در ادوار مختلف تأریخ دارای افتخارات زیادی بوده و هر کدام از این نام های تأریخی دانشمندان، شعرا، ریاضی دانان  و فلاسفۀ مشهور چون ابونصر فارابی، ابوعلی سینای بلخی، سنائی غزنوی، عنصری بلخی، مولانا جلال الدین بلخی، ابو شکور بلخی، پیر هرات خواجه عبدالله انصاری و غیره را در دامان خود پرورانیده که ما افغان ها با افتخار زیاد و با یک دید وسیع گفتیم  و می گوئیم که این دانشمندان و بزرگ مردان تأریخ با وصف اینکه به سرزمین ما تعلق می گیرند، افتخار همه جهان شمرده می شوند، زیرا امروز از دانش  و فراست این اشخاص جهان مستفید می شود.

 

اینک به گونۀ مثال به زندگینامۀ 24 تن از شاعرانی که بین سده های نهم تا هژدهم میلادی زندگی می نمودند، می پردازم که به تعداد 12 تن آنها مانند رابعۀ بلخی، شهید بلخی، ابوشکور بلخی، عنصری بلخی، دقیقی بلخی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، خواجه عبدالله انصاری (پیر هرات)، جامی، بیهقی، فرخی سیستانی، سنائی غزنوی و مرزا عبدالقادر بیدل مربوط ولایات مختلف افغانستان امروزی است.

 

بقیه شعرا چون منصور حلاج عراقی بود، انوری و ابوسعید ابوالخیر مربوط ترکمنستان میشوند، نظامی گنجوی و خاقانی مربوط جمهوری آذربائیجان هستند، امیرخسرو دهلوی مربوط هندوستان، رودکی افتخار تاجکیستان. اسمای خانوادگی این شعرای بیانگر زادگاه، تعلقیت و رد هرنوع ادعای دروغین شده می تواند.

 

صرف به تعداد 4 تن ازین شعراء مانند سعدی شیرازی، خواجه حافظ شیرازی، فردوسی طوسی که بیشتر عمر خود را در دربار سلطان محمود غزنوی در غزنه سپری نمود، عمر خیام  و فریدالدین عطار نیشاپوری اند که مربوط سرزمین فارس دیروز یا کشور ایران امروز می شوند.

 

منصور حلاج ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج، از معروف ترین عرفا و شعرای قرن سوم هجری قمری می باشد، او در سال 244 هجری قمری متولد و در سال 298 هجری قمری نظر به عقایدش بدستور خلیفۀ عباسی ابولفضل جعفر مقتدر بدار آویخته شد.  حلاج در یک خانوادۀ سنی مذهب بدنیا آمده بود و در 12 سالگی قرآنکریم را از حفظ داشت، حلاج از شاگردان حلقۀ جنید بغدادی بود که با گفتن کلمۀ اناالحق در بغداد اعدام گردید.  حافظ شیرازی در وصفش چنین میگوید: 

 

گفت از آن یار کزو گشت سرِ دار بلند                        جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

 

علامه محمد اقبال لاهوری در بارۀ بدار کشیدن حسین منصور حلاج چه زیبا سروده است:

 

کم نگاهان فتنه ها انگیختند             بندۀ حق را بدار آویخـــــتند

آشکارا برتو پنهـــان وجود             بازگو آخر گناه تو چه بود؟

 

رابعۀ بلخی دختر کعب قزداری شاعرۀ نیمۀ نخست سدۀ چهارم هجری قمری مطابق (914- 943 میلادی) رابعه در عصر سامانیان و رودکی می زیست، رابعه را می توان اولین شاعرۀ زبان دری خطاب کرد،  پدرش فرمانروای بلخ، سیستان  و قندهار بود.  رابعه عاشق و شیفتۀ شخصی بنام بکتاش شد که از غلامان برادرش حارث بود و رابعه برای بکتاش شعر  می سرود، همینکه حارث برادرش از این موضوع مطلع شد دستور داد تا رابعه را در حمام برده  و رگهایش را ببرند.  مزار این شاعرۀ نامور و نامراد بلخ باستان در مرکز ولسوالی بلخ  در داخل یک پارک سرسبز موقیعت دارد که سالانه به صدها هزار نفر به زیارت این بزرگ زن رفته و به ارواحش دعا می کنند، که اینجانب هم افتخار این دعا را در سال 2011 میلادی داشتم.

 

رابعه خطاب به برادرش چنین میگوید:

 

دعوت من برتو آن شد کایزدت عاشق کناد       بر یکی سنگین دلِ نامهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی       چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من

 

این سرودۀ مقبول هم از رابعۀ بلخی است:

 

عشق او بـاز انـدر آوردم بـه بنــد      کـوشش بسیـار نامــــــد سـودمـنـد

عشق دریـایی کــــــــرانـه ناپـدیـد      کی تـوان کـردن شنا ای هـوشمند

عشق را خواهـی که تا پایان بری      بس کـه بپســـــــنـدد بـایــد نـاپسند

زشت باید دیـد و انگــــارید خوب      زهــر بایـد خورد و انگــارید قـند

تـوسـنی کـردم نــدانســـــتم هـمـی

کـز کشیدن سخت تر گـردد کمـنـد

 

ابوشکور بلخی شاعر نام آور سدۀ چهارم هجری قمری که در حدود سالهای 300 هجری قمری مطابق 915 میلادی در بلخ مادر شهرهای جهان تولد یافته، که هم زمان به عصر سامانیان می باشد.  از آثار و مجموعۀ اشعار این شاعر در حدود 400 بیت باقی مانده است.  ابوشکور از مردم بلخ  و از افتخارات افغانستان امروز بشمار می رود، مهمترین اثر وی آفریننامه بوده که  در بحر متقارب سروده  و چنانکه خود گفته  در سال 336 هجری قمری به پایان رسانیده است.  ابوشکور را شاعران سده های بعدی در کنار رودکی  و شهید بلخی ستوده اند.  چنانچه منوچهری در یکی از اشعارش چنین می گوید:

 

از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی                      بوشکور بلخی و بوالفتح بُستی هکذا

 

نمونۀ از شعر ابوالشکور بلخی:

 

بـه دشمـن بـرت اســـــتـواری مـباد    که دشمن درختی است تلخ  از نهاد

درختی که تلخـــــــش بـود گوهــرا    اگر چرب و شیرین دهـی مــر ورا

هـمـان مـیـوۀ تـلـخـت آرد پـدیـــــــد    از او چرب و شیرین نخواهی مزید

ز دشمن گر ایــدون که یابـی شکــر

مان بر که زهر است، هرگز مخور

 

مضمون این شعر در هجونامۀ محمود که کسانی ازآن فردوسی اش میشمردند، آمده است:

 

درختی که تلخی است وی را سرشت             گـــرش برنشـــــانـی بـه بـاغ بهـشـت

ور از جوی خلدش به هنـــــــگام آب              به بـیـخ انگـبـیـن ریزی  و شهـد ناب

سر انجــــــــــــام گوهر به کار آورد               هـمـان مـیـوۀ  تـلـــــــــــخ بــار آورد

 

جامی به گونۀ دیگر این شعر را سروده:

 

اگر بـیـضۀ زاغ ظـلمت سرشت        نهـی زیر طـاووس بـاغ بهشــت

بـه هـنگام آن بـیـضه پـروردنش       زانجیر جنت دهـی ارزنــــــــش

دهـی آبـش از چـشمـۀ سلسبــیـل        درآن بیـضه دم  در دمد جبرئیل

شود عاقـــــبت بـیـضۀ زاغ زاغ

بـرد رنـج بـیـهوده طاووس باغ

 

ابوالشکور بلخی در این دو بیت چنین میگوید:

 

درخـتی کـه خــردک بـود باغـبان      بِگـردانــد او را چو خـواهـد چنان

چو گــردد کـلان بـاز نتــــوانـدش      کـه از کــژی  و خـم بگردانـــدش

 

سعدی این شعر را چنین میگرداند:

 

شاخ تَر را چنان که خواهی پـیـچ      نشود خشک جـــز به آتش راست

 

ابوالشکور بلخی مضمون این بیت رودکی را گرفته:

 

هرکه نه آموخت ازگذشت روزگار    نـیـز نه آمــوزد ز هـیـچ روزگــار

 

و چنین برگردانده است:

 

مگــر پـیـش بـنشانــــدت روزگار      کـه بـه زو نـیـابـی تـو آمـــوزگار

 

شهید بلخی ابوالحسن شهید بن حسین جهودانکی بلخی از شاعران و متکلمان آخر سدۀ سوم  و اوایل سدۀ چهارم که در سال 325 هجری قمری مطابق 935 میلادی در بلخ وفات نموده، وی با ذکریای رازی مناظرۀ فلسفی نموده، بلخی استاد علوم اوایل (مجموعۀ یونان) بود هکذا نامبرده از پیشگامان شعر پارسی به حساب می رود. می گویند روزی شهید بلخی غرق مطالعه بود که مردی سفلۀ آمد و گفت که ای خواجه چرا تنها نشسته ای، شهید بلخی در جواب گفت که تنها نبودم حال که تو آمدی من تنها شدم.

 

شهید بلخی هم در عصر سامانیان میزیست، و در بلخ وفات نمود.

 

اگر غم را چو آتـــــش دود بودی      جهان تاریک مانــدی جـاویـدانــه

در این گـیتی سراسر گر بِگردی       خردمـــندی نـیـابــی شادمــــــانه

 

رودکی ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم مشهور به استاد شاعران در سال 329 هجری قمری مطابق 858 میلادی در روستایی بنام رودک در نزدیک سمرقند تاجکستان بدنیا آمده است.  رودکی را پدر شعر فارسی می دانند زیرا قبل از رودکی کسی دیوان شعری نداشته، رودکی بیش از یک ملیون سیصد هزار بیت و 6 مثنوی دارد.  او در عصر امیر نصر سامانی قرب و منزلت زیاد داشت، نامبرده  در سال 940 میلادی در پنجکنت تاجکستان وفات نمود.  از کتابها و آثار معتبرش کلیله و دمنه است.  رودکی به چنگ و موسیقی ید طولا داشت چنانکه نقل می کنند که ابونصر سامانی پس از شنیدن (بوی جوی مولیان) هرات را به قصد بخارا بدون کفش ترک نمود.

 

بـوی جـوی مـولــــیان آیــد هـمـی     یـادِ یــار مـهــــــربـان آیـــد هـمی

ریـگ آمــوی و درُشـتـی هـای او     زیــر پــایــم پـرنـــیان آیــد هـمی

آب جیهون از نشاط روی دوست      خـنگ ما را تـا مـیــان آیــد هـمی

ای بخـــارا، شاد باش و دیـر زی       مـیـر زی تو شادمــان آیــد هـمـی

مـیـر سرو است  و بخارا بوستان      ســرو سـوی بوســتان آیــد هـمی

مـیـر ماه است  و بخارا آســــمان

ماه ســوی آســــــمان آیــد هـمـی

 

شیخ بهائی در کتاب کشکول خود آورده است که منظومۀ «کلیله و دمنۀ» رودکی که از کتاب هندی به پارسی ترجمه شده داستانی است رمز آمیز از زبان حیوانات  و مشتمل بر دوازده هزار بیت می باشد که نمونه اش قرار ذیل است:

 

دمـنه را گفـتا که تا این بانگ چیست              با نهـیـب و سهــم ایـن آوای کـیست؟

دمـنه گـفت او را: جـز ایـن آوا دگــر              کـار تـو نـه هست  و سهـمـی بـیـشتر

آب هر چه بیشــــــــــتر نـیـرو کـنـد               بـنـد و رغ سست بــوده بـفـگـــــــنـد

دل گسسته داری از بـانگ بـلـنــــــد               رنـجـکـی با شـدت  و آواز بـلـنـــــد

 

عنصری بلخی در باب غزل رودکی چنین گفته:

 

غـــزل رودکــی وار نـیـکـو بـــود

غزل های مــن رودکی وار نیست

 

فردوسی حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی در سال 329 هجری قمری مطابق940 میلادی تولد و در سال 411 هجری قمری مطابق 1020 میلادی در طوس خراسان وفات نمود.  فردوسی سرایندۀ شاهنامه نامیده می شود، البته این زمانی بوده که سلطان محمود غزنوی بالای فارس (ایران کنونی) حمله می نماید.  فردوسی شاهنامه را در سال 384 هجری قمری تمام نمود و چنین نوشت:

 

سر آمــد کــــــنون قـصۀ یـزدگــــــــــــرد         به مـــــــاه سفــــــــــــــندار مـــذ روز ارد

زهجـرت سه صد سال  و هشـتاد و چـــار        بـه نـام جـهــــــــان داور کــردگــــــــــــار

چــه خـوش گفت فــردوســی پاکـــــــــزاد        که رحـمـت بـر آن تـربــــــــــــت پاک باد

مـیــازار مـــوری کـه دانـه کـــــــش است

که جان دارد و جان شیرین و خوش است

 

دقیقی بلخی ابومنصور محمد ابن احمد دقیقی در سال 330 هجری قمری در بلخ متولد شد، و در سال 359 هجری قمری در همانجا وفات نمود.  دقیقی بلخی آغاز کنندۀ شهنامه است که در عصر سامانیان می زیست.  موضوع جالب این جاست که دو شاعر به نام های دقیقی و انوری از دیدگاه عزیزان ایرانی دارای گذشتۀ مشابهه هستند به این معنی که هر دو از پدران خود ارث زیاد برده اند، اما هر دو پول و دارائی هایی به میراث رسیده را صرف عیاشی نمودند، تا بلاخره از روی مجبوریت این هر دو رو به شعر و شاعری آوردند و در دربار شاهان دست به مداحی زدند. مرگ دقیقی را هم عزیزان ایرانی نسبت خوی بد و ضعف اخلاقی اش می دانند. اما اینرا هم بدانند که گشتاسپنامۀ دقیقی مانند شاهنامۀ فردوسی از اهمیت زیاد برخوردار است. 

 

فردوسی طوسی در بارۀ شیوایی و استادی دقیقی چنین میگوید:

 

جـــوانی بیـــــآمـد گـشاده زبــان

سخن گـفـتـن خوب و طبع روان

بـه مــدح افسر تـاجــــداران بُدی

ستایـنـدۀ شهـــــــریــاران بُـــدی

 

پایان بخش اول

 

ادامه دارد

  افغان جرمن آنلاین تاسو په درنښت همکارۍ ته رابولي. په دغه پته له موږ سره اړیکه ټینگه کړئ    acc@afghan-german.de
یادښت: دلیکنې د لیکنیزې بڼې پازوالي د لیکوال په غاړه ده ، هیله من یو خپله لیکنه له رالیږلو مخکې په ځیر و لولئ