افغان جرمن آنلاین AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com

نظریات خوانندگان در مورد مطلب آتی
 عنوان مضمون: تبصرۀ شما در مورد مطالب نشر شده، سال 2012
نویسنده: افغان جرمن آنلاین
قابل توجه: پورتال افغان جرمن آنلاین ضمن انکشاف مزید این امکان را در اختیار می گذارد تا در قسمت مضامین خاص و تنقیدی تبادل افکار صورت گرفته بتواند. درین فرصت اکیدآً به توجه رسانیده می شود که: مطالب مندرج اظهار نظر نباید حاوی عبارات غیرقانونی، تخریش کننده، افترا آمیز، توهین آمیز، تهدید کننده، مخرب، مستهجن، خلاف دین و مذهب، مسایل جنسی، تبعیض طلبی و یا بصورت کل خارج چوکات کرامت انسانی ، عفت قلم و عفت کلام باشد، ور نه به هیچ و جه به نشر رسیده نمی تواند. نویسندۀ که مطلب خود را به نظر خواهی می گذارد بهتر است خود هم در تبا دل افکارسهم فعالانه بگیرد. هموطنان ما که برای شان ممکن نباشد به دری ویا به پشتو بنویسند، می توانند نظرشان را به انگلیسی نیز بنگارند.

تاریخ:    اسم:    محل سکونت:
ایمیل:
    لطفأ آدرس  ایمیل خود را در اینجا درج کنید.
تبصره:
 
اسم: غوث جانباز    محل سکونت: بلژیک     تاریخ: 01.01.2013

ګران ا انجینیر صاحب عزت الله ستاسو له پیرزوینی او تشویق نه یوه نړی منندوی یم. ډیره مهربانی مو ده. تاسو دی خدای تل ودان لری. زه به خپله هڅه کوم...
په ډیری مینی او درناوی
غ. ج.


اسم: ناصر تیموری    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 31.12.2012

یا رب مارا تو بہ رحمت جان دہ ۔۔۔ درد ھمہ را بہ صابری درمان دہ
این بندہ چہ داند کہ چہ می باید جست ۔۔۔ دانندہ تویی ھر آنچہ دانی آن دہ
”عبداللہ انصاری”

مرحوم داکتر عبدالصمد حامد یکتن از مشتاقان پیر ھرات بودند !
بہ مناسبت درگذشت شخصیت علمی، اداری و سیاسی کشور عزیز افغانستان مراتب تسلیت و غم شریکی خویش را بہ این وسیلہ برای خانوادۀ محترم آن مرحوم ،دوستان محترم آن مرحوم و مسؤلین محترم سایت وزین جرمن افغان آنلاین بہ عرض رسانیدہ ، برای آن مرحوم از بارگاہ خالق مھربان طلب آمرزش می نمایم.

روان آن مرحوم شاد و یادش گرامی باد

ناصر تیموری


اسم: انجینرعزت الله    محل سکونت: کالیفورنیا     تاریخ: 30.12.2012

پدی توګه ښې هیلې او راڼه تمنیات د ښاغلی غوث جانباز درانه حضور ته ډالی کوم . دعا کوم چې الله پاک دی جوړ او بریالی ولری او په نوی کال کې دی زموږ سترګې د ده په لا ډیرو او نورو با ارزښته لیکنو او ژباړو روښانه کړی .
ودان اوسئ


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 28.12.2012

هموطنان معزز سلام به شما
در رابطه به شش جدی و بعد آن
درین روز ها مسایل متعدد راجع به تاریخ کشور و ازجمله شش جدی با بحث های افراط وتفریط میخوانیم. درین مورد و درمورد تاریخ کشور خویش با تلخی های و خوبی های آن با خطا و اشتباهات و جنایات آن باکسب تجارب و نګاه و امید به حال و آینده مسایل اند که دراذهان ماخطور میکند و هست موارد که نمی خواهیم آنرا بخاطر داشته ویا آنرا بیاد آوریم. ګذشت، عفوه و فراموش کردن، انتقام، تعصب و کینه حالات اند که بر ما درموارد مختلف غلبه میکنند. من درین مختصر بالمواجه چند مطلب را ضرورت میدانم:

ګذشته را نمی توان پاک کرد ونه هم خرید و نه هم تغییر داد. یاد ګذشته برای حال و اینده حتمی است. من به فراموش کردن و عفوی که منجر به فراموشی شود باور ندارم و آنرا سفارش نمی کنم. باید ګذشته را بیاد داشت و ازآن درس عبرت ګرفت. مسأله عفوه و فراموش کردن دو مطلب جداګانه اند. تأمین عدالت و عاملین و قربانیان را باید شناخت و راه خویش را باید روشن کرد. دربررسي و تحلیل ګذشته یکی نیت نیک و خدمت است و دیګر هم خدمت. صرف نیک نیک برای خدمت کفایت نمی کند. هست موارد که بانیت نیک و قایم کردن نظام عادلانهء جهانی که شعارهیتلر هم بود به هزار های جنایت بشری دست زد و توانست هم هزار ها هزار وحتی میلیون ها انسان جرمن را به عقب خویش به عنوان خدمت و نظم عادلانهء جهانی بکشاند. اما عمل آنچه شد که شد و جنایت صورت ګرفت. درین راستا آسان سازی مجاز نیست. آسان ساز یک بې عدالتی دیګر است. و درموارد نتیجهء معکوس و کنتراپرودکتیف خواهد داشت و دارد. دربررسی ګذشته جدا کردن مسؤولیت جزایی، اخلاقی، ایمانی، وجدانی و انسانی وسیاسی حتمی است. حزب و سازمان که درجامعه مسلط بود و درزمان آن حزب و سازمان وحاکمیت جنایت و تخلف شده آن حزب و سازمان در مورد مسؤولیت سیاسی دارد و از آن اعمال جوابګو است. شخص و فرد که ماننده ګرداننده نظام جنایت کار به جنایت دست زده مسؤولیت جزایی دارد و باید جوابګوی جزایی باشد و از تخلف و جنایت خویش جوابګو باشد. اما انهای که جنایت نه کرده اند اما به بدی آګاهانه ویا نا آګاهانه کف زده اند اخلاقی، وجدانی و انسانی مسؤول اند وباید به همچو کف زدن پشیمان بوده و به تلافی آن بپردازند. درین راستا همه را دریک جوال انداختن دردی را دوانمی کند بلکی صف متخلف را وسیع ساخته و به سرباز ګیری شان زمینه سازی میکند و این را مانباید به نفع شان اجرا کرد. ونباید خود خدمتګار آنها شد که ما آنها را نمی خواهیم و نمی خواستیم.

آمدیم به یک توجیه دیګر ما خدمت میخواستیم و خدمت کردم و ... چرا ما را بد میګویند؟ بلی افراد و اشخاص معین از همان اول قصد خدمت داشتن و به تعبیر خویش خدمت هم کردند اما درین حاکمیت ها جنایت شده و کسې آنرا مرتکب شده. لذا مسؤولیت ها را نباید مغالطه کرد. مردم حق دارند دست به ګریبان آنها باندازند که درحاکمیت بودند و این درتاریخ کشور ما روشن لذا جناب و متخلف شخص بوده وباید ازآن جوابګو باشد ودر بیشتر از سي سال تاریخ کشور ما این احزاب و این متخلفین که به حاکمیت داشتند باید جوابګو باشند ودرین راستانباید بنابر اینکه درمقطع و زمان معین درجای معیین بود حتما احساس مسؤولیت جزایی کرد. اما اخلاقا و اینکه به بدی کف زده شده باید احساس مسؤولیت کرد و الله تعالی را حاضر و ناظر دانست که هست.

کمی مشخص این جنایات تا ایندم از خاطره های که حد اقل در ظرف ۴۰ سال ګذشته اجرا شده و مردم همه میدانند که کدام حاکمیت و کدام حزب و سازمان چه کرد؟

جوانب دیګر قضایا هم وجود دارند اما من به ارتباط موضوع میخواهم تمرکز کنم که دیدآشتی ناپذیری طبقاتی، تعریف دولت وسیلهء فشار یک طبقه بالای طبقهء دیګر، تقسیم عادلانهء نعمات مادی، تنظیم عادلانهء روابط با وسایل تولید و د...... به چیزی دیګر به جز به جنایت نمی آنجامد و بقیه افراد درین چوکات قربانی اند.

بلی ملت ما از حماقت و شرارت و فتنه ګری های شخصی، ایدیولوژیکی، زبانی و سمتی و خود خواهی و حرص انسان عذاب میکشد و این پروسه ادامه دارد الهی رحم کند

آمین تشکر


اسم: سعیدی    محل سکونت: انګلستان     تاریخ: 24.12.2012

سلام خوانندهء معزز
به سایت افغان جرمن آنلاین همیشه سر میزنم ومیاموزم. از کارکنان این سایت سپاس میکنم.
مطالبی را میخوانم که مرا درین راستا جداً تشویش سراپا فرا ګرفته و به آیندۀ کشور، مردم و امر صلح بیشتر تشویش میکنم.
اظهارات مسؤولین کشوررا که با کذشت بیش از یک دهه در حاکمیت با داشتن بیشتر از ۱۰۰ وزیر مشاور و آرگاه و بارگاه بازهم نادرست افاده و نادرست موضع.
وای بر حال ما: به موضع بدون امادگي و مستقیم به نحوی که در بخش خبری افغان جرمن آنلاین میخوانم:
افغان چارواکي: په قطر کی د طالبانو ددفتر عړي باید په معتبرو اسناد معرفي شي:
دا تخنیکی مسایل دومره له سره مهم ندي چه د وطن لمړی او اول گته گوری مشران پرې وخت ضایع کوي. د سولی پرمحتوی او اصولو او د سیاسي توافق اصول او تعاریف باید روښانه او توافق وشي.
۲۴/۱۲/۲۰۱۲ حامدکرزی: قرار دادهای کلان بدون اجازه افغانستان امضاء میشود. .....
اول اینکه قراد داد ها جمع و میشود مفرد است. دوم اینکه دقیقاً در قرن بیست و یک و افتصاد بازار آزاد و اینکه پول کسې است و برای سرمایه گذاری در بخش مصرف میرسد حتمی نیست موافقهء دولت حکومت افغانستان گرفته شود. این راه حل دارداین ضرورت به قانون دارد و در قانون حقوق و وظایف و مکلفیت های سرمایه گذاران در افغانستان روشن میشود و باید قانون را تطبیق کرد. درین راستا نقش بلند بردن مطبوعات و معلومات به مطبوعات به صورت مشخص چې پُل که به یک میلیون قابل ساختن است به ۲ میلیون میسازند. مردم و جهان باید بداند و درین نقش حکومت و دولت باید مساعدت کننده آزادی مطبوعات باشد که باز میگردد به حاکمیت افغاني. درین راستا ناظر بودن قانون در تمام مراحل اجرای پروسته از داوطلبی تا اجرای با کوالیته و اخذ مالیه و تکس از عواید و ... بلاخره تسلیمی جنس با ستندرد های بین المللی و جریمه ها در صورت تخلف و اخذ جواز و فسخ جواز برای شرکت تجارتی اجرا کنندهء پروژه در صورت تخلف و ..... دهها تدابیر است که دولت افغانستان و حکومت نتوانسته امور را سازمادهی و هماهنگ و مطابق به قوانین کنند. لذا گناه به گردن این حاکمیت است تا به منابع خارجی. آنها میدانند که حاکمیت ضعیف، بی کفایت و آغا بلی است لذا چنین میکنند. اعمار مکاتب و پروژه های بس قیمتی در بیس ها و محلات نظامی انگلیس در افغانستان و خارج از تمام نقشه و برنامه های کشور ما که قرار است به صورت مصرف ضایع شده بعد از خروج خارجی از هلمند باقی بمانند یکی از نموده های مسلم این حالت نیز شده میتواند. عدم اعتراض به موضع و نگه داشتن کرسي و چوکي های پُر درآمد و آن هم به هر قیمت، نتیجه همین است. حالتی که در عدم اجرای وظایف محوله توسط آقای فطرت در کابل بانک رُخ داد. تخلف از قانون نکردن کاری که باید مؤظف بکند و کردن کاری که نکند.
مسلم این است که مؤظفین در حالت بس خوب حق السکوت های خوبی از جانب این سرمایه گذاری ها دریافت میکنند درین شک و تردید ندارم.
مانع شدن ازین وضع نه به گریه میشود و نه هم به شکوه که آن حق من خارج از صلاحیت واداره ام. حاکمیت و مسؤولین باید به جای شکایت کار عملی و تدابیر عملی اتخاذ کنند.
کشته شدن نظامیان خارجی توسط نظامیان افغان برعلاوهء عوامل جهادی مسایل دیگر تجاوز و تخلف از اصول اخلاق و جبر و اکراه را نیز دارد که تقریباً در هر صورت صرف و صرف به طالب و طالب بازی خلاصه میشود. درین راستا دقت لازم به کار است.
آمدیم به لوی درستیز اردوی پاکستان از صلح در افغانستان دفاع کرد ۲۴/۱۲/۲۰۱۲
کل گفت و احمق باور کرد.
پاکستان و ماهیت پاکستان چنان است که نمی گذارد در افغانستان حکومت متکی به خود و صلح قایم شود. این دیگر نخواهد شد. پاکستان در افغانستان حکومت دست نشانده می خواهد و برای این کار از هر وسیله به شمول حرکت طالب و ... به اجازه و بدون اجازهء شان استفاده کرده و میکند. این دیگر شدن تقریبا محال. پاکستان میداند در سرزمین بیگانه بوجود آمده و اهمیت پاکستان در تشنج و افراطیت و بقای افراطیت است. شعار جنگ سرد که از افراطییت باید به نحوی خویش استفاده کرده به صورت عملی باقی است. مشکل حرکت افراطیت مشکل افغانستان نه بلکی مشکل پاکستان است و این باید در میدان محل کارزار داشته باشد لذا جهاد حلقات دینی در افغانستان را جهاد و در پاکستان شرارت اعلام میدارند و این مغز ګفت است. لذا پاکستان وقت کمایی کردن میخواهد و از جهان جزیه میگیرد و فریب.
جنگ سالاران د واک په لټه کې دي: ۲۴/۱۲/۲۰۱۲
چرا نې قابل فهم است اما باز هم قوانین کشور و حاکمیت قانون و معافیت و ... کمبود دولت و حاکمیت کابل و ادارهء ضعیف و در موارد نامشروع عامل این وضع است.
چرا موقف طالبان نسبت به گذشته نرم شده است؟ ۲۴/۱۲/۲۰۱۲ بخاطری که اصلا ً نرم نشده مصالحه به معنای بی هویت سازی نیست و نباید باشد. ضرورت است که با وقت بازی کرد و سال ۲۰۱۴ نزدیک می شود. پاکستان می خواهد که دوستان شمال افغانستان خویش را با همان مخالفین مسلح افغانی نزدیک کنند که همه در مورد مسأله دیورند لاین توافق کرده می توانند. و یا به نحوی به نفع پاکستان گذشت کرده می توانند. لذا این یک جانب از تلاش است. برنامه های اصلی کماکان باقی است و وضع درین راستا تغییر نکرده.
دبگرام له زندانه ۱۲۰ سیاسی زندانیان خوشی شول ۲۴/۱۲/۲۰۱۲:
عجب زندانی شخص را به صورت غیر قانونی بخاطر ریش و ... ګرفتن بدون وارد کردن اتهام مدتها توقیف کردند و نام آنرا زندانی بدون حکم محکمه که مدتها بدون سرنوشت ماند گذاشتن و نام آنرا دیموکراسی و عدالت میگذارند شرم شرم شرم بر این عدالت.
تصادفی نیست که میگویند تا زمانیکه عدالت نباشد صلح نیست. این را باید قبول کرد ور نه همین انسان کشي و زجر انسان و انسانیت و خطر ادامه خواهد داشت.
پاکستان - رحمن ملک - یو ځل بیا بهرنیان به ترهګری متهم کړل ۲۴/۱۲/۲۰۱۲
هم تروریست را تربیه و هم پرورش و هم توافق میکند و عم ایجاد و هم پرچون فروشي و هم تجارت سیاسي به تروریزم و هم دیگران را متهم به تخلف این است چشم سفیدی در قرن بیست یک و این است بی کفایتی جانب افغانی که به جهان اسناد داده نمی تواند که پاکستان دورغ میگوید.
و آمدیم به سنخان جانان موسی زی ۲۴/۱۲/۲۰۱۲
مصالحهء سیاسی تا حال برای فریب و ادغام یکدیگر و دادن و گرفتن مشروعیت از غیر مشروع و از طرق غیر مشروع و با وسایل غیر مشروع. برای رسیدن به صلح تعریف شده که منافع و مصالح کشور و مردم و امر بشریت درآن تأمین شود این قانون اساسی باز اینقدر مهم است؟ عجب بی کفایتی در مواضع سیاسی. ما تمام آنچه را که مردم افغانستان بخواهند خواهیم کرد. این است جواب. و چنین باید باشد.
انگلستان شهزاده د طالبان قومندان وواژه: 24.12.2012
یعنی چه من خو این را نفهمیدم. جنگ و مجادله جریان دارد و درین راستا حلوا تقسیم نمی شود و این په پروسهء صلح کدام تضاد ندارد. صلح به جای خویش و دفاع از مواضع کشور و مردم و یا منافع نیرو هایم وجود - قانونی و یا غیر قانونی به جای خویش باقی است.
خبر کشته شدن ملا برادر توسط پاکستانی ها باز هم ثابت می سازد که برای پاکستانی همان برنامه های خودش مهم و اساس است و به آن ادامه خواهد داد. بر افغانها است تا بیدار شده از برادر کشی دست برداشته از قربانی های بی ضرورت جلوگیری کرده و دست به کار شده و به جهان قناعت بدهند که در کشور خویش سرنوشت خویش را بدست بگیرند.
از امکانات بیشتر از یک دهه فرصت ها و امکانات زیادی به هدر رفت و دیگر وقت برای ضایع شدن وجود ندارد ملت ما و امر صلح در خطر است و ماباید دست به کار شویم.

تشکر سعیدی لندن


اسم: غوث ج    محل سکونت: بلژیک     تاریخ: 22.12.2012

دانشمند عالیقدر، عباسی صاحب سلام و احترام زیاد من تقدیم شماعزیز باد!
از اینکه از کار کوچک من با این همه محبت و توجه پدرانه یادآوری نموده اید، از شما یک دنیا سپاس و امتنان قلبی خود را ابراز میدارم. شما بزرگوار همیشه در حق بنده توجه زیاد داشته و کوچک نوازی نموده اید. تشویق و حمایت شما را من همیشه احساس نموده ام و از آن هر چه بیشتر قوت گرفته ام.
شما از کسانی بودید که بسیار زود به اهمیت تحقیقی - تاریخی این اثر پی بردید و حین پروگرام وزین خود در تلویزون "پیام افغان" سوالهای عمیق، مستدل و موجه را پیرامون مسائل مندرج در کتاب مطرح ساختید و ما و شما یکجابالای آن بحث نمودیم...
از شما دانشمند و محقق محترم یکبار دیگر دوستانه تمنا دارم تا "دست ها را بر زده" و نقدی علمی را در رابطه به محتویات " وایروس آ... (هجوم شوروی)" بنویسید. شکی ندارم که زحمت شما ماندگار خواهد بود.
یکبار دیگر مراتب احترام عمیق خود را خدمت شما ابراز داشته، دست تان را برادرانه می فشارم.
غوث ج


اسم: غوث جانباز    محل سکونت: فعلاً مقیم بلجیم     تاریخ: 22.12.2012

هموطن گرانقدر وحید الله از آلمان سلامهای صمیمانۀ مرا بپذیرید. از اینکه کار بنده مورد توجه شماعزیز قرار گرفته است از شمایک دنیا شکران و امتنان خود را ابراز میدارم.
آنچه که به برداشت شخصی من ارتباط می گیرد، باید اعتراف کنم که حوادث مندرج در کتاب مرا سخت تکان دادند و بنابر همین دلیل متوسل به ترجمۀ آن شده و خواستم وطندارانم را در جریان قرار بدهم و با آواز بلند هم میهنان خود را دعوت نمایم:
" باید ما مردم، ارزش هایی تاریخی و ملی خود را احترام کنیم، دستخوش بازی هایی حلقات مکار و منفعت جوی خارجی نشویم، زیرا در نتیجه هیچ خیری ازآن به ملت و میهن ما متصور نخواهد بود."
قلباً میخواهم تا منبعد افغانها عمیقاً از تاریخ بیاموزند و کارنامه هایی فاجعه بار کودتاچیان خلق و پرچم دیگر هیچگاه تکرار نشود!
با سلام و حرمت مجدد
غوث ج.


اسم: ظفر    محل سکونت: پشاور     تاریخ: 21.12.2012

هموطنان عالیقدر سلام بهمه وفرد فرد از شما نویسندگان وازطریق این برنامه به همه افغانها تقدیم باد!
امابعد بمطالب ونگارش هموطنانم به درک وموشکافی هریکی سلام وافتخار دارم که درباره وطن مردم کلتور ننگ وغیرت افغانی وطن دوستی وامثالهم با کلمات زیبای دری افغانی اقدام ومارا رهنمایی سیاسی ادبی اجتماعی دارند ولیک دربعضی اوقات ودربرخی موارد بمشاهده می رسد که یک نویسنده درباره تراوش فکری برادر دیگر متوصل به کلمات واعتراض میشود که ازان برداشت دیگری باید کرد شایدحرفهایم با نظر برخی ازبرادران ناسزا باشد اما فکر میکنم اکنون فرصت است نهایت حساس وقابل توجه دانشمندان که شما اطلاع دارید قبل از خروج نیروهای جهانی برخی از مراجع بالوسیله روابط خاص خود برای افغانهاکمک های وسایل کشتاروغیره دارند ایا کافی نیست که در این زمان همه خصومتها رشک وحسد کینه ونفاق را فراموش کرده برای مسایل روز باوحدت تصامیم سازنده داشته باشیم وبا کلمات نهایت ارزنده سیاسی در مورد ابراز عقیده نمایم بعقیده ناچیز افغانها در قسمت حفظ وطن مردم ننگ وناموس استقلال ازادی حق خودارادیت رقیب نداردوثابت کرده که غیرت افغانی یعنی چه
یک پیشنهاد بود بالطف خلص اغماض خواهید فرمود.


اسم: وحیدالله    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 21.12.2012

سلام محترم جانباز،
بسیار تشکر از ترجمه اثر تاریخی در باره مداخلات شوروی در افغانستان، چه مطالعه آن من را بیاد رخدادهای تاریک دوره طفولیت ام انداخت. زمانیکه هیچ دلیل وعلتی به آنهمه کشتارها، جنایتها، خیانتها، دروغها،عمال مسخره آمیز و جنونی وطنفروشان نمیدیدم. اگرچه اکثر بازیکنان بازی خون آلود ـ طوریکه باید - به جزای اعمال شان نرسیدند، ولی تا حدی تسلی قلب به خواننده بعد از مطالعه حوادث پشت پرده حاصل میشود. چه کاخ ظلم را اگر مردم نشکنند، زمانه خراب اش میکند. امید است در جوامع افغان و روسی بحث های جدی و مسلکی در باره حوادث تاریخی دوره تاریک آغاز شوند.


اسم: ع. احمدزي    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 20.12.2012

هیچ شکلی بی هـیولی قابل صورت نه شد
آدمی هم ،پیش ازان کادم شود، بوزینه بود

جناب حميدالله روغ بحث جالب را در قبال اين شعر بيدل به راه انداختند، اگر چه من نه شاعر و نه با شعرا چندان آشنايي دارم و حتِی از نوشتن مضمون ساده با مشكلات املايي و انشايي درگيرم، چون موضوع جالب است و من هم نوشته ها را تعقيب كردم، از اينكه يك شعر به چه اندازه توانسته گنگ ولي پر معني باشد که با همه كنج كاوي باز هم گنگ بماند جالب است،
اما اين بحث مرا هم مجبور ساخت در اين موضوع به اندازۀ توان و برداشت ضعيف خود فكر كنم، به گمان بنده مقصد بيدل از سرودن اين شعر برداشت عوام بر موجوديت بوزينه است نه انسان، بعضي عوام (مسلمانان) را بر اين بود (است) كه اگر كسي از مقابل نماز گذاري رد شود گناه بس بزرگی را مرتكب شده و انسان با اين عمل اش از انسانيت خارج شده و به صورت شادي (بوزينه) تبديل مي شود، به اين معني كه تمام بوزينه ها را كه همين حالا موجود است يك وقتي انسان بودند، ولي بيدل اين مفكوره را نپسنديده و مي گويد كه آدم با آن همه عجيب بودن خلقت اش پيش از انكه به مخلوقی چون آدم به دنياي هستي قدم بگذارد مخلوقات ديگري پيش از آدم در اين كرۀ خاكي دنيا موجود بود و بوزينه هم يكي از اين موجودات بود نه اينكه انسان به بوزينه تبديل شده باشد، از ينكه با چند جمله ناقص و خيلي كوتاه در مقابل بزرگ ها، علما و دانشمندان جرأت ابراز نظر كردم معذرت مي خواهم.

ع. احمدزي


اسم: tareena    محل سکونت: kabul     تاریخ: 19.12.2012

انشاالله بزودی اغاز بکارنموده دوباره ارسال میدارم میخواهم همکارخوب باشما باشم امافعلا درسفرام باعرض معذرت بایک جهان سپاس از پاسخ شما وعطف توجه اخلاقی تان
تشکر


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا     تاریخ: 19.12.2012

شعر عالی ، پر محتوا و عالمی از معنی ، پدیدۀ احساس شریف و قریحۀ قابل توصیف هموطن عزیزم ا. فروغ را تحت عنوان « در جستجوی گنج » بار ها خواندم و به روایت سیستانی صاحب مرا گرفت و سخت هم گرفت. این شعر که خود مظهر پیوند سحر گون احساس وحاکمیت آن بر قلم است آفریدۀ آن واقعیت های دردناکی است که ساعت ها گفتار و ده ها صفحه نوشته در بیان حقایق به این زیبایی عاجز می ماند و گاهی هم زیاد و بی معنی نوشتن نه تنها علامت فضل ، دانش و حکمت نیست بلکه مسبب درد سر و ضیاع وقت است ، چه خوش که کم نوشت و کوتاه سرود ولی معنی در بغل داشت. این شعر زیبا و کوتاه چون پدیدۀ هنر نقاش چیره دستی است از ترسیم چهرۀ مادر کهن سال درد کشیده، غمدار و رنجور.
نه شاعرم ونه در صنایع شعری مرا راهی ولی در جستجوی معنی ام هنر پرورم و زیبا پرست.
حق خود میدانم تا برداشت و احساس خودرا با امتنان و سپاس به برادر محترم ام ا.فروغ بخاطر این چکیدۀ خوب تقدیم نمایم.


اسم: سعیدی    محل سکونت: انګلستان     تاریخ: 18.12.2012

محترم حميد عبیدی و خوانندهء عزیز سلام
یک اختراع ویکی هم کشف است. امریکا کشف شد اما بمب اتوم اختراع شد. کشف امریکا مفید بود وهست. اما اګر منظور شما پیمودن راه و تجربه کردن چیزی که تجربه شده ضیاع وقت است باز ګپ دیګر میشود. اما این باز هم در علوم اجتماعی وساینسی فرق میکند. زیرا درعلوم اجتماعی قانون مندی ها به اساس احصایه ګیری هااست و میشود قانونمندی در صد مورد درست کار کند و درمورد صد ویکم نتیجه دیګر باشد. اما درمورد فورمل های حسابی که کشف آنچه مکشوف است باز هم کاری است و بهتراست از هیچ نکردن. اما اګر امکانات باشد که ما ازدیګر انسانها تجربه را بدست اوریم و از سر خود تجربه نه کنیم و آن هم درعلوم سیانسي سفارش و نظر خوب است. امید این بحث من را انکشاف جانب دیګر قضیه تلقی کنید تا تقابل که قصد آنرا ندارم. تشکر سعیدی - سعید افغانی لندن ۱۸/۱۲/۲۰۱۲


اسم: حميد عبيدي    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 17.12.2012

در باب کشف مکشوفات
گفته ي يکي از استادانم از هنگام تحصيل تا امروز در گوشم طنين انداز است که ميگفت: پيش از آغاز يک کار علمي و آفرينشي بايد حتمن ريسرچ کنيد که پيشتر از شما ديگران در عرصه ي مورد نظر چي کار هايي کرده و به چي دستاوردهايي نايل شده اند. استادم قصه ميکرد که زماني شخصي از قفقاز سال ها نشسته و کتاب قطوري در رياضي فراهم کرده بود . او پس از تکميل کردن کتاب آن را به اکادمي علوم شوروي آن وقت فرستاده بود. رياضي دادنان آن اکادمي با مطالعه ي کتاب مذکور با شگفتي فراوان دريافته بودند که مولف به طريق خاص خودش فورمول هاي مکشوف رياضي را دوباره کشف کرده است. خلاصه اين که آن شخص استعداد خارق العاده يي در رياضي داشته و اما آن را در کشف مکشوفات به هدر داده بوده است.
در مباحثات ما افغان ها نيز يک مقدار زياد وقت و انرژي در کشف مکشوفات به هدر ميرود.
از دو دهه است که در آسمايي ما بحث هايي در مورد روشنفکر داشته ايم. پيشنهاد من به دوستاني که در مورد روشنفکر مينويسند اين است تا در کنار ساير منابع به آرشيف اين مباحثات در آسمايي نيز مراجعه بفرمايند تا از ضياع وقت شان جلوگيري شود.
لينک مباحثات مورد نظر را نيز در اين جا به خدمت دوستان تقديم ميدارم
http://www.afghanasamai.com/asaausgabe/farhang.htm


اسم: د. ســــــــــــــــــــــادات    محل سکونت: انګلـــــــستان     تاریخ: 16.12.2012

به تمام مسؤلین و دست اندر کاران سایت وزین جرمن افغان آنلین وملت صادق و مسلمان افغانستان و خوانندگان عزیز عرض سلام و ادب دارم.
اجازه دهید بشکل جداګانه و رسمی آن از تک تک کارکنان و همکاران با انرژی وصادق تان ابراز سپاسګذاری و امتنان نمایم بخاطریکه این فقط شما هستید که فرض تان را وقتأ فوقتأ در مقابل ملت غیور و صادق افغان اجرا مینمائید و اذهان ملت را با نشرات تان روشن میسازید که در مقابل با قلم ناتوان و شکسته خویش در چهار بیت تجت الذکر ابراز امتنان و سپاسګذاری خود را اجرا مینمایم:

زما ســــــلام دې په هغو چې سخت په ځان تیــروي
د قام لـــپآره تکــــلیفونه او نارام تیــروي
زما ســـلام دې په هـــــمه خدمت ګاران دوطــــن
چې محبت کی د وطــــــن هر سخت په ځان تیـــروي


اسم: ع. احمدزي    محل سکونت: کابل     تاریخ: 16.12.2012

هیچ شکلی بی هیولی قابل صورت نه شد
آدمی هم ،پیش ازان کادم شود، بوزینه بود

جناب حميدالله روغ بحث جالب را در قبال اين شعر بيدل به راه انداختن، اگر چه من نه شاعر و نه با شعرا چندان اشنايي دارم و حتا از نوشتن مضمون ساده با مشكلات املايي و انشايي درگيرم، چون موضوع جالب است و من هم نوشته ها را تعقيب كردم، از اينكه يك شعر به چه اندازه توانسته گنگ ولي پر معني با شد كه با همه كنج كاوي باز هم گنگ بماند جالب است، اما اين بحث مر را هم مجبور ساخت در اين موضوع به اندازه توان و برداشت ضعيف خود فكر كنم، به گمان بنده مقصد بيدل از سرودن اين شعر برداشت عوام بر موجوديت بوزينه است نه انسان، بعضي عوام (مسلمانان) را عقيده بر اين بود(است) كه اگر كسي از مقابل نماز گذاري رد شود گناه بس بزرگ را مرتكب شده و انسان با اين عمل اش از انسانيت خارج شده و به صورت شادي(بوزينه) تبديل ميشود، به اين معني كه تمام بوزينه ها را كه همين حالا موجو است يك وقتي انسان بودند، ولي بيدل اين مفكوره را نپسنديده و ميگويد كه ادم با ان همه عجيب بودن خلقت اش بيش از انكه به مخلوق چون آدم به دنياي هستي قدم بگذارد مخلوقات ديگري پيش از آدم در اين كره اي خاكي دنيا موجود بود و بوزينه هم يكي از اين موجودات بود نه اينكه انسان به بوزينه تبديل شده باشد، از ينكه با چند جمله ناقص و خيلي كوتاه در مقابل بزرگ ها , علما و دانشمندان جرآت ابراز نظر كردم معذرت ميخواهم.
ع. احمدزي


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 14.12.2012

خوانندهء عزیز ومحترم جمشید آرش سلام
سوال شما: آیا پاکستان متقاعد خواهد شد تا به لجام ګسیختګی اش خاتمه دهد؟

جواب: نه. ماهیت پاکستان چنین است که موجودیت افغانستان متکی به خود وآرام و موجودیت حکومت متکی به خود و قوی را نابودی خویش میداند. من زنده باشم ویا نه اما متیقن ام که پاکستان چیزی دیګر کرده نمی تواند به جز همین دورنګی به افغانستان و جهان.


اسم: فرزانه    محل سکونت: المان     تاریخ: 12.12.2012

با سلام و درود به شما آقای فرهنگ

از جایکه رابطه های با سایت های دیگر دارم و هدفم فقط پخش کردن هرچه بیشتر این مطلب بود. مقاله و شعر مکمل را بدون کم و کاست به سایت های دیگر نیز فرستادم .از اینکه مطلب مرا خوانده اید و به قسمت های سانسور آن متوجه شده اید از شما ممنوم.

شما موفق و سالم باشید
فرزانه


اسم: فرهنگ    محل سکونت: هالند     تاریخ: 11.12.2012

خانم منور ف. فرزانه جان
نقد یا انتقاد شما را در قسمت داستان کوچه ما اثر داکتر اکرم عثمان را مطالعه نمودم جالب و قابل غور بود که شما به نکات مهم اشاره نمودید.
اما با تعجب نقد شما را در سایت گفتمان با تغیرات واضافات مطالعه نمودم نمی دانم که چرا در سایت دیگر نوشته شما شکل دیگر دارد؟

رسم دورنگي آيين ما نيست
يك رنگ باشد روز و شب من

تشکر

فرهنگ


اسم: ق کبیر    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 11.12.2012

محترم عباسی صاحب، کتابخانه آثار علمی و تحقیقی (حبیبه) بخش خاصی «حقوق بشر و نقض آن در افـغانستان» را به این رابطه
با کتگوری «افشاگری، اعترافات و انعکاسات» مدنظر گرفته است.

مطالب تحریری، صوتی و ویدیوی در رابطه در بخش آرشیف می شوند. ‎

http://www.afghan-german.com/tahLiLha/Lists/List5/AllItems.aspx


اسم: Dr. K. Gharwal    محل سکونت: Vienna     تاریخ: 10.12.2012

Mr. Hamid Karzai, you announced during your duty as slave President of foreigners lot of cheating statments, you cheated the nation specially the ethnic Pashtoons, you are the caused that the killing of ethnic Pashtoons started with supporting and advising of Mr. Bush dog Mr. Khalilzad since 2001 and he put you for such criminal duty together with another known killer as President of Afghanistan, he was it to sabotage the weapon collection in year 1995, you trained swindler should remember it that you and your trainer criminal Khalilzad started to support through ONICAL your new group of Taliban( you was put at that time as adviser for mention company) and now you are announcing your dirty words in opposite way, No Mr. Karzai, you can try now to cycle yourself through communists and Mr. Hekmatyar group, it will not help you any more to hide yourself among those known killer too, as it is saying enough is enough, sofar you and your clan and your killer team are active in Afghanistan, it will never come to country PEACE!!!

Your speaker ( Islamic group member) is announcing that Mr. Khalilzad is staying always in ARG when he is in Afghanistan, such statment is clear proof for your slaving , stop with your poisonous statements, more than 42 countries (specially USA) beside to Iran Regime pumped you and your team during 12 years with USDs and EUROs and now you are trying to appear as Pashtoon, you are really cheeky!!!


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا     تاریخ: 10.12.2012

روزگاران
کابلیان بخون خود می نویسند

وقوع حوادث گوناگون در یک وطنی که دگرگونی و تحولات بزرگ مثبت و یا منفی را ایجاد نماید صفحات تأریخ است که باید قید قلم گردد و ثبت شود مخصوصاٌ حوادث خونباری که باعث قتل ده ها هزار انسان و ویرانی شهر معموری گردد فراموشی و نادیده گرفتن آن گناه کبیرۀ ملی است.

سطحی نگری وبی مسؤولیتی و یا شرکت در جنایت خواهد بود که چنین تلقین گردد که ذکر چنین جنایات زخم های کهنه را باز کردن و تفرقه اندازی است،
بهیچصورت نی.
افشای جنایاتی که هزاران حماسۀ ناگفته شدۀ آدم کشی درد، رنج، غم و بیچارگی دارد وظیفۀ ایمانی و وجدانی هر فرد غیر وابسته است.
زمانی که افغانستان در آتش ظلمت و وحشت می سوخت و دود اجساد سوخته شده به آسمان ها می رفت، دورانی که انتقام جویی رحم، دلسوزی، بشر دوستی و عواطف را از جنگجویان و جنایتکاران تنظیمی ربوده بود و چشم ها را خون گرفته بود جنایاتی توسط مسلمان بر مسلمان صورت گرفت که سُرب های یوگوسلاویا بر مسلمانان بازنیا نکردند، همسایه یی را که تا دیروز خواهر و مادر می گفتند بر وی تجاوز کردند. خلاف تمام اصول فرهنگ افغانی و دساتیر کتاب الهی یک تنظیم بر نوامیس تنظیم دیگر تجاوز و حتی دختر و پسر صغیر و زن پیره زال از این بربریت و وحشت در امان نماند. نهاد های اطلاعاتی ویران شده بود، نهاد های مدنی بین المللی را در آن شرائط در کابل راه نبود. بسی جنایات ناگفته و پوشیده ماند. اُمرای این تنظیم ها به استثنی یکی دو نفر همه زنده اند و بر اریکۀ قدرت قرار دارند و ادعای حق مالکیت ابدی این وطن دارند، در حالی که هریک درین جنایات ضد بشری شامل بوده دستان تا به شانه غرق در خون بیگناه دارند. و در صدد ایجاد شورای تنظیمی اند و راه را در انتخابات آینده برای خود باز می نمایند.
چندی قبل پیشنهاد نمودم که بخش خاصی در پورتال افغان جرمن آنلاین برای داستان های جنایات ناگفته شدۀ دور کمونیست ها، تنظیمی ها و طالبان اختصاص داده شود و هر افغان با احساس بدون انگیزه های شخصی، قومی، زبانی و مذهبی تجارب شخصی و چشم دید های خود را بنویسد. نشر وقایع و حوادث توسط روز گاران ولو که بی نهایت غم انگیز و درد آور است بنظر من یک اقدام نیک است.


اسم: عبدالمنان کریم    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 09.12.2012

عبدالمنان کریم 09/12/2012

بجواب محتر م Dr. Sal Sayedi از UK تاریخ : 08.12.2012

نخست از توجه شما که به نوشتۀ اینجانب نشان داده اید، تشکر!
جناب داکتر صاحب!
من نمی دانستم که شما، ممکن تا اکنون به استعمال قوس گیمه نفهمیده باشید. طراح این عناوین خودم نیستم. عناوین را طوریکه در مطلب بطور صریح تذکر داده شده است، از «مجلۀ شپیگل، شماره 46، سال 1979م، تاریخ » گرفته شده است. عنوان را، مجلۀ مذکور تعیین نموده است. که ترجمۀ آن با علامت سوالیه درقوس 12.11.1979« .Atombomben für den Islam?: گیمه، بدون تغییر گرفته شده است

امید است شما بتوانید، از طریق همین «لینک» در منبع همه تصاویر را ببیند. ترجمه را خود تان از طریق دیگر ، طبق دلخواه تان،تهیه کنید(33 سال قبل نشر شده است)
http://www.spiegel.de/spiegel/print/d-39867244.html
در بخش اول تذکر داده شده است، که « بسلسلۀ جست و جوی مطالب، این عنوان را در مجلۀ «دیر شپیگل» یافتم ... هیئت تحریر مجله، با انتخاب این عنوان تصویر پشتی مجله را هم،..... به ارتباط پیروان «دین اسلام» تعیین نموده،...» بار دیگر منبع: (، «دیر شپیگل» شماره ۴۶ ، ۱۲/۱۱/۱۹۷۹) تذکار یافته است. بناءً جملات و اصلاحات در قید گیمه از «شپیگل» است، نه از اینجانب. در جائیکه متن مکمل گزارش ترجمه گردیده است، قبلاً چنین اشاره شده است:« ترجمۀ متن گزارش مجله قرار ذیل تقدیم است.»
از طریق ترجمه و تقدیم این مطلب حضور خوانندگان هموطن، خواستم، تا آنعده از هموطنان ما، که اگر احیاناً با این «مطلب» آشنا نبوده باشند، خود بخوانند. هر کس ممکن از «فکت های» یاد شده در تبصره های خود اگر لازم بدانند، استفاده کنند. تعجب می کنم که شماچرا تبصرۀ خود تانرا، بطرف من جهت داده اید؟

بار دیگر بصراحت برای شخص شما اظهار مینمایم، که قبل از آنکه در بارۀ یک نوشته می نویسید، دقت کنید، فرق یک «نقل قول»، «ترجمه» و «تألیف» کدام شخص را قبلاً مشخص به ذهن تان بسپارید و به «قصه های سرمگسک» عادت ننمائید، توجه خوانندگان را از مطالب منحرف نسازید.
بااحترام




اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 08.12.2012

خوانندهء معزز و محترم عبدالمنان کریم سلام به شما

نوشتهء مؤرخ ۷/۱۲/۲۰۱۲ شما را تحت عنوان به اصطلاح «بمب اتوم برای اسلام؟» و عنوان خورد آن «نو - هاو» برای اعمار «بمب» را پاکستان از غرب بدست آورد» هردو را نا آرام کننده یافتم. قوس ها ناخونکی که استعمال شده در موارد برای من قابل فهم نبود که آنهم (درX) چندان مهم نخواهدبود اما در متن عنوان اینکه بمب اتوم برای اسلام به سوالیه همراه ساخته شده نیز قابل دقت نا (و)آرامی من شد. خواهید ګفت که شما هم به این برداشت که ګویا این بمب برای اسلام باشد موافق نیستید اما از افادهء و دید اول چنین معلوم نمی شود. بهتر بود که مفهم (مفهوم) افاده میشود (می شد) تا برین تأکید میشد که: بمب اتوم برای رژیم اخوندي. بمب اتوم برای پُرکردن جیب جنرالان پاکستانی. بمب اتوم برای تجارت سیاسي. بمب اتوم برای تجارت برخون ملت ها. و ... اینکه شما و همه میدانیم که این جنرالان پاکستاني و اخوندهای ایرانی قبل از اینکه به اسلام باندیشند به فرقه و مذهب خویش میاندیشند و به قدرت خویش.

آمدیم به بخش دوم و عنوان خورد که (نو هاو) کلیمهء انګلیسي: دانستن چه چطور کاری اجرا میشود و در اقتصاد خود سرمایه است که در بعضی موارد کشور های مختلف جهان افراد یک پول سرمایه ګذاری میکند (میکنند)و دیګر دانش و فهم خویش را که همان دانش و یا هم قدرت سیاسی با دانش معیین (معین) را درحقیقت (نو – هاو ) ګویند. اما اینکه این دانش و فهم ساختن بمب اتوم را پاکستان از غرب حاصل کرد. را(راX) عنوان یافتم از قُماش دشمنی های شرق و غرب و آسان سازی های این تقسیم. بلی اګر با تاریخ آقای خان که بابای بمب اتوم پاکستان خوانده میشود در جای (جایی) از جان (جان ؟؟؟؟؟) علم را آموخت درآنجا کار میکرد و بعدا (بعداً)به کشور خویش آمد واین را ساخت. اینکه سیاسیت جهانی پاکستان را مساعدت تولید بمب اتومی کرده باشد دقیق نیست. طرحی وجود دارد که بمب اتوم پاکستان درواقعیت بمب اتوم عربستان سعودی است در دفاع و در مقابله با پاکستان و اینکه راکت ها(های) با بورد ها(هاX) دراز فاصله را پاکستان برای دفاع از عربستان سعودی ساخته در حالیکه مخالف و حریف پاکستان که هند باشد آنقدر دور نیست که پاکستان ضرورت به ساختن این راکت های بابورد دور داشته باشند مطالب (مطالبی) اند جداء (جدا ً) با اهمیت. اینکه پاکستان از جهان درسه دهه پول ګرفت که مقابله به تروریزم میکند و در واقعیت تروریزم را تقویه کرد و پول بدست آمده (جزیه ګرفته) از جهان برای اهداف شوم ضد افغانی و بلند بردن طاقت نظامی خویش و اهداف توسعه طلبی منطقوی خویش بکار و جنرالان پاکستان جیب پُر کردند و عامل اصلی ناکامی سیاسیت جامعهء جهانی درافغانستان شد مسایل (مسایلی)اند که باید به آن تمرکز شود. بازهم اختیار به شما اما عنوان اولی و دوم آن مورد اعتراض شدید من است که میتوانم آنرا برای خود نګه دارم و یا ګوش شنوا پیدا نموده و در تصحیح پرداخته شود. سلام (سلامت)باشید از زحمات تنویری که درین راستا بعمل میاورید. تشکر
د. ص. سعیدي لندن ۷/۱۲/۲۰۱۲


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: انګستان     تاریخ: 22.11.2012

سلام به شما خواننده ګان معزز
بحث اعدام موافق و مخالف کاری امروزی نیست و این بحث عریض و طویل است. من شخصا درصورت تأمین عدالت با تمام جزئیات اش مخالف جزای اعدام نیستم. اما باید عدالت به تمام معنای ممکن بشري تأمین شود. جامعهء اروپا باید به این تأکید کند که سطح، ظرفیت عدلي و قضایی کشور ما بلند برود تا متهم به تمام امکانات کې قانون دردسترس متهم و محکوم علیه قرار داده دسترس جدي وکامل داشته باشد. چنین امکانات وجود دارد وباید به این تأکید داشت. تشکر


اسم: فرید    محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 19.11.2012

با سلام و احترمات خدمت همه خوانندگان و دست اندرکاران ویب سایت شما،
خواستم بدین وسیله مراتب امتنان قلبی خود را خدمت جناب سیستانی از نسبت تحریر مقالۀ تحت عنوان "درسی که داؤدخان در 8 ثور به افغانها داد" به عرض برسانم. در این آواخر انسان متردد می گردد که کشور دلیر پرور ما تنها از یک مشت خائن و وطنفروش تشکیل شده و یا کسانی هم بوده اند که سر و جان خود را فدای وطن کرده اند.

من فکر می کنم برای مردم افغانستان شهید سردار محمد داؤد خان یک شهید راستین و تثبیت شده و یک فرزند فراموش ناشدنی ملت افغان می باشد که هیچگاه نامش در افکار مردم افغانستان از بین نخواهد رفت.

والسلام


اسم: ناصر تیموری    محل سکونت: بن ۔ آلمان     تاریخ: 19.11.2012


از مقالات پر محتوا و بسیار مسؤولانہ ای ھموطن ھای اندیشمند میرمن هلینا ملکیار و شاغلی داکتر محمد اکبر یوسفی در رابطہ با ” چہ باید کرد و چہ باید کنیم ” ، انتباہ و استنباط شخص من این است کہ ھر دو مقالہ متمم و تکمیل کنندہ ای یکدیگر می باشد و ھر دو شخصیت تلاش نمودہ اند کہ توجہ منورین و نخبگان جامعہء افغانستان را با حفظ تمایلات و روش ھای فکری آن ھا و با حفظ اعتقاد آن ھا بہ کثرت گرایی و مردم سالاری، بہ آیندۀ وطن عزیز و مشترک معطوف نمایند !
می خواھم بہ ادا مہء بررسی ھا وارزیابی ھا در آن مقالات، تذکراتی داشتہ باشم:

اول در ارتباط با صلح: باید علل و عوامل انگیزہ ھا و نفرت ھا را کہ باعث تداوم جنگ و خونریزی گردیدہ برطرف نمود و از میان برداشت، بہ طور مثال مردم افغانستان مخالف تفتیش ، کنترول و تلاشی در زندگی شخصی و در خانہ ھای گلی و سادۀ خویش اند، این عمل زشت بعد از کودتای ثور شروع شد و تا بہ امروز ادامہ دارد، می باید بہ این روش غیر انسانی پایان دادہ شود و از آن انسان ھای کہ بی مورد و بدون اسناد مورد ستم و ظلم قرار گرفتند باید معذرت خواستہ شود و دلجویی گردد، نارضایتی طالب ھا و رھبران آن ھا ایدیولژیک نیست (شاید عدہ ای بسیار محدود در میان آن ھا)مثلاً مخالفت مولوی حقانی بہ خاطر بد رفتاری با برادرش و محبوس شدن وی توسط قوای امریکا بودہ و از ملا عمر بہ خاطر کشتہ شدن پسر و برادر ھایش بودہ، انگیزہ ھای مخالفت در اکثر موارد شخصی می باشد و حتی بہ یقین میتوان نوشت کہ ملا عمر در سال ۲۰۱۰ می خواست بادولت آقای کرزی صلح نماید.

اما تبلیغات زیاد و بی اعتمادی میان رھبری دولت مانع این کار شد و دولت می تواند با جلب اعتماد مردم متضرر و بی اعتماد گردانیدہ شدہ، مخالفین را منزوی و تضعیف نماید کہ برای اجرای چنان کار و روشی متأسفانہ دولت فعلی ھمکاری اشخاص با درایت و باکفایت را با خود ندارد، رسالت و مسؤولیت منورین، جامعہ مدنی و وسایل ارتباط جمعی مانند اخبار، رادیو ها و تلویزیون ها و غیرہ در اعادہ و تأمین صلح و ثبات پر اھمیت می باشد، این طیف ھا می توانند با روشنگری و با واقعیت نگری، ذھنیت ھا را روشن بسازند و عامل و موجب انزوای
افراطیون و دوری گزیدن مردم از عاملین جنگ گردند۰

البتہ شرط اساسی ثبات و آرامش، در دولت داری مسؤلانہ و انجام خدمات حقوقی و اجتماعی برای مردم است۰

دوم در ارتباط با منورین و تحصیل یافتہ ھا و وجایب و مسؤولیت ھای این طیف آگاہ و پیشقدم جامعہ افغانستان، اینکہ افراط گرایی در بستر آزمون ھای ناکام سیاسی و اجتماعی شکل می گیرد تردیدی نباید داشت و سوال اساسی در نزد نخبگان چگونگی و طرز برخورد با این پدیدہ باید باشد و اینکہ با چہ روشی می توان با افراطیت مقابلہ کرد.
آیا این مبارزہ انفرادی باشد یا گروھی و یا جمعی و مشترک و اگر جمعی باشد بر چہ محور و اساسی باید استوار باشد،آیا بر محور آزمون ھای ناکام گذشتہ و یا بر محور آزمون ھای موفق (شایستہ سالاری و حکومت قانون کہ برای ھمہ ای اتباع فرصت ھا و زمینہ ھای مساوی رشد و رفاہ را در تمام ساحات خلق نماید) اگر مبارزہ و اشتراک مساعی در این راستا باشد،
کامیابی و بھروزی با طیف نخبگان و روشنگران خواھد بود و از جانبی با توجہ بہ تعداد محدود گروھای عقب گرا، ایدیولژیک افراطی و افراط گرا و با توجہ بہ تعداد کثیری تحصیل یافتہ ھا و نخبگان طرفدار ترقی، رفاہ و دیموکراسی پس رسالت و مسؤولیت اخلاقی، انسانی و وطنی تحصیل یافتہ ھا مشخص نمودن و تعیین نمودن مسیر ھا و جھت دادن ھا در کشور عزیز می باشد۰
تذکر روایتی از ھنری فورد" بی مورد نخواھد بود،اینکہ :

گرد ھم آیی یک آغاز است، ھمبستگی و ھم دلی یک پیشرفت است و لیکن مشارکت در کاری یک موفقیت است.
بلی ھموطن اشتراک مساعی ھمہ افغان ھا موفقیت ھا را بہ بار یاورد!

حافظ چہ زیبا گفتہ :

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم ۔۔۔
فلک را سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ویرجینیا، امریکا     تاریخ: 19.11.2012

دانشمند گرامی داکتر هاشمیان سلام.
عادت دارم که مضامین شمارا، از روی اعتباری که نزدم دارند، چاپ میکنم و با فرصت مناسب دقیق مطالعه کرده و عمومأ از محتوی آن می آموزم. مختصر کلام به نوشته های شما جاه و مقامی قایلم.
نوشتۀ اخیر شمارا زیر عنوان " انتقاد مفید و معقول را هر کس استقبال میکند"، مانند دیگر نوشته های شما مطالعه کردم.
خیر در پیش تان که همکاری تان را با پورتال ملی و شایستۀ افغان جرمن آنلاین دوباره احیاء نمودید و خوانندگان را با نوشته های توانای تان مستفید گردانیدید. من عقیده دارم و بنابر گفتۀ خودتان حیف است که ته و بالا شدن هر موضوع شخصی باعث قطع مراوادات ملی و ومردمی ما شوند.
جناب داکتر! از گذشته ها که با نقد جوانی آنرا ابتیاع نموده ام میخواهم سرگذشتی برایتان بازگویم. مادر کلان پیچه سفیدی داشتم که بسیار دوستش داشتم، افسانه های گیرای وی که در پتۀ صندلی برایما میگفت و تا وقتیکه بخواب میرفتیم باید خو میگفتیم، یکی از عوامل دوست داشتنم بود. یادم آمد که بعد از گذشتاندن روز با همصنفی ها درصنف مکتب و لابراتوار فزیک بخانه بر گشتم و مادر کلانم را دیدم که در کنجی از برنده نشسته و از تابیدن آخرین شعاع آفتاب هنگام غروب عقب کوه های قروغ لذت زنده بودن را می چشد. در جواب سوالم بی بی چی میکنی؟ با محبت بسویم نگاه کرد و گفت جانم به آفتاب سیل میکنم و میدانم که من هم مانند وی " آفتاب سر کوه" هستم که روزی غروب میکنم.
دوست عزیزهاشمیان! شاید سوال کنی او برادر من از اجلاس قبرس صحبت میکنم و تو از مادر کلان مرحومت " ده در کجا . درختها در کجا"
اما قصه ازاین قرار است که شمارا چند ماه قبل آخرین بار عصا بدست در محفل تدفین دوست مشترک ما، مرحوم داکترعبدالقیوم، در ویرجینیا دیدم و از بازدید همدیگر خوش شدیم. بالای قبر مرحومی من به عصایم تکیه داده بودم و شما نیز بالای عصای خود، شاهد دفن جسد بی جان یک عزیز مشترک خود بودیم. ازاین لحاظ قصۀ مادرکلانم در ذهنم آمد خواستم ازان یاد کنم و اذعان نمایم که شما و من در قطار همان آفتاب های در حال غروب قرار داریم و سوالم اینست چرا خاطره و یا خاطرات از زندگی خودرا، خواه اشتباه و یا خوب باشد، با خود از جهان ببریم و از هرکسی از ترس برملاء شدن آن آنرا پنهان کنیم.
هر دویما خوب میدانیم که دقیقترین مطالب حیاتی و سرنوشت ساز وطن مارا یک تعداد از بزرگان ما، من بمقام شان نمیرسم، با خود زیر خاک بردند و برای ابد ناپدید شدند. طور مثال خدمت عرض کنم یک تعداد زیاد از هموطنان میدانند که اعلیحضرت محمد ظاهرشاه خاطرات زمان تبعید خودرا در روم نوشته بودند که من بچشم خود آن کتابچه هارا، نه متن آنرا، دیده ام . بعد از وفات اعلیحضرت نزد شاهدخت بلقیس، که نزدم قدر دارند، و شوهر شان جنرال عبدالولی به حرمسرای ارگ کابل برای فاتحه رفتم. در اطاق سالون بشمول چند نفر محدود دیگرشهزاده میرویس نیز در چوکی پهلوی جنرال نشسته بود. بعد از اتحاف دعاء از جنرال عبدالولی ضمن صحبت سوال کردم که یادداشتهای اعلیحضرت چی شد؟ وی نگاهی بسوی شهزاده میرویس نموده و گفت: " سوختاندیمش" و به یک شمشیر اشاره کرده اضافه کرد:" با این شمشیر ته و بالایش کردیم که چیزی باقی نماند". من نمیتوانستم قبول و باور کنم و با قدری ناراحتی برای هر دویشان گفتم که یادداشتهای اعلیحضرت مربوط به ملت افغان بوده که اعلیحضرت چهل سال پادشاه شان بوده و تأسف میکنم که چطور شما این یاددشتهارا از بین برده اید.
ازاینرو هاشمیان صاحب بنده یک سنگگ از موزائیک زندگی، احتمال دارد با ارزش و یا بی ارزشی، را در دست دارم که نمیخواهم آنرا زیر خاک ویرجینیا و یا هر جائیکه نصیب باشد، با خود ببرم. با این دید و فلسفۀ حیات نزد وجدان خود تعهدی دارم که تا حد امکان بدون انشاء پردازی و یا کذب گذشته ها را بسمع مردم ما برسانم و هر آنچه قضاوت نمایند با سینۀ فراخ به نظر شان احترام کنم.
بعد از نشر بخش اول این سلسله محترمی از لندن در کلکین نظر خواهی تبصره ای در باره نوشته ام نموده بود و بعضی سوالهای را مطرح کرده بود که در آن زمان برایشان نوشتم انتظار داشته باشند تا این سلسله اختتام یابد و بعدش با هم صحبت میکنیم.
از شما دوست گرامی که بحساب ما ور دگها از قرن بیشتر سردوستی و سلام علیک داریم ( نزد ما مردم یک قرن مساوی به سی سال است)، نمی خواهم باختصار جواب بدهم بلکه با معذرت میخواهم پیشنهاد نمایم که مراقب نشر متباقی این سلسله و نتیجه گیری بزعم بنده باشید و بعد ازآن مرا خوشنودی بخشید که با هم موضوع را دوباره مطرح نماییم. قبل از همه باور کنید که بسیارخوش شدم که یادداشتهایم را مرور کرده و تبصره ای نموده اید.
در نهایت میخواهم عرض کنم که بعد از ختم این سلسلۀ " اجلاس قبرس"، خاطرات خودرا از نهضت سیاسی" جمیعت تحکیم وحدت" که تحت عنوان "اسولا" در تاریخ افغانی ما جای خودرا کسب نموده و جناب شما در گذشته در مجلۀ وزین " آئینۀ افغانستان" بارها در باره نوشته کرده اید، در چند بخش تحریر نموده و خدمت تقدیم نمایم. یار زنده و صحبت باقی گفته وبامید صحت و سلامت شما، برادرتان مایار


اسم: د ص سعیدی    محل سکونت: ان‍ګلستان     تاریخ: 19.11.2012

خواننده معزز وجناب داکتر یوسفی سلام
بحث جالب را تحت عنوان وحدت ملي مطرح کرده اید
من فکر میکنم وحدت ملي را درین قرن باتصویب قوانین خوب و حاکمیت قوانین واز بین بردن معافیت و تطبیق پالیسي کدری مدرن و دولتداری مدرن میتوان بدست آورد و تحقق بخشید. تشکر


اسم: Temori    محل سکونت: Deutschland     تاریخ: 15.11.2012

اینجانب می خواھم بہ این وسیلہ مراتب امتنان و قدردانی خویش را در ارتباط با مقالہ ای پر محتوایی " چہ باید کرد " محترمہ ھلینہ ملکیار خدمت آن میرمن اندیشمند و فرھیختہ و مسؤولین محترم و وطن دوست پورتال افغان ۔ جرمن ۔ آنلاین تقدیم نمایم.

با تأیید بررسی ھا و ارزیابی ھای محترمہ ملکیار می خواھم در مورد تحقق پذیرفتن ھر چہ زیادتر وحدت ملی تذکری داشتہ باشم:

مردم افغانستان و علی الخصوص منورین، اندیشمندان، نویسندگان و گویندگان ھموطن می باید از تذکر ھر آنچی باعث دوری ھا و فاصلہ ھا میان مردم افغانستان می گردد اجتناب نمایند!

چہ بھتر خواھد بود کہ معیار و اساس روابط بین الافغانی بر قانون اساسی استوار باشد چہ در آن تصریح گردیدہ کہ ھمہ ای اتباع افغانستان دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند.

بہ جایی نوشتن و گفتن پشتون ھا، یا ھزارہ ھا و یا تاجیک ھا، چہ بھتر و پر طنین تر خواھد بود
کہ در گفتار و نگارش ھمیشہ "مردم افغانستان"، یا "اتباع افغانستان" و یا "اھالی افغانستان" را جاگزین نمود.


اسم: عبدالرحمن زمانى    محل سکونت: کليفورنيا     تاریخ: 12.11.2012

برادر محترم دوست محمد خان سلام!
با تشکر از دلچسپى شما به سلسله مقالات «توطئه هاى انگليس عليه حکومت امانى» توجه شما را به نکات آتى جلب ميکنم :
1. دوسيه هاى اسناد محرمانۀ مربوط به هند بريتانوى آرشيف انگلستان از مدت ها بدينسو از محرميت برآمده و در دسترس محققين هم در هندوستان و هم در انگلستان قرار دارند.
2. تا جائيکه من اطلاع دارم بعضى از قسمت هاى مربوط به کشور هاى ديگر اين اسناد بشکل کتب تهيه و نشر شده اند، ولى من تا حال از نشر مجموعه هاى اسناد مربوط به افغانستان اطلاعى ندارم .
3. حدود ٩٩،٩٥ فيصد از اسنادى که من از آن استفاده نموده ام، بشکل مايکروفلم بوده و بايد توسط ماشين هاى مخصوص خواندن مايکروفلم در خود آرشيف مورد استفاده قرار گيرند.
4. اين اسناد که به چند صد هزار صفحه ميرسند در دوسيه هاى مختلف مثل دوسيه هاى دفتر سياسى، راپور هاى نظامى، مکاتيب دفتر خارجۀ حکومت هند، گزارش هاى استخباراتى شعبات مختلف،کتب راه ها و سرک ها، کى کيست و غيره تنظيم شده اند.
5. يکعدۀ از دانشمندان افغان و خارجى مثل سيد قاسم رشتيا، سيد سعدالدين هاشمى، سنزل نويد، فضل غنى مجددى، پوهاند کاکړ، ريه تالى ستيوارت، لودويک آدمک، ليون پولاده، ويکتور گريکوويچ کارگون، ولاديمير بايکوو يورى ريخانف تاحال در آثار شان ازين اسناد استفاده نموده و کتب شان به لسان هاى مختلف موجود اند.
6. دسترسى به اين اسناد هم چندان آسان نبوده، استفاده از آن هم پرمصرف و هم کار پر مشقت بوده مثل جستجوى سوزنى در خرمن کاه ميباشد. بيشتر کسانى که ازين اسناد استفاده نموده اند، توسط پوهنتون ها و مؤسسات علمى سپانسر شده اند، و کارشان بخشى از کار هاى تحصيلى و رتبه هاى علمى بوده است .
7. من از چندين سال بدينسو بصورت يک پژوهشگر آزاد وغير وابسته در پهلوى مشغوليت هاى ديگر کارى، مصروف تحقيق مسايل تاريخى بوده و در دو کتاب درى و پشتو تحت عناوين «جنگ استرداد استقلال افغانستان : جبهۀ فراموش شدۀ چترال و کنر» و « په آزاد سرحد کې خپلواکۍ غوښتونکې مبارزې او دمومندو په مشهورو غزاگانو کې دغازي ميرزمان خان ونډه » ازين اسناد استفاده نموده ام .
برادر شما،
عبدالرحمن زمانى


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 11.11.2012

داکتر صاحب عبد الرحمن زمانی! السلام علیکم
مقالات مسلل و مستند شما را تحت عنوان « توطئهء انگلیس علیه حکومت امانی» همیش مطالعه می کنم و از آن استفاده می برم . یکی از مراجع مهم شما در سلسله این مقالات « اسنادآرشیف انگلستان» است؛ برای معلومات خودم می خواهم بدانم که جناب شما به آرشیف انگلستان می روید واین اسناد را مطالعه می کنید واز آن ، یادداشت می بردارید و ترجمه می کنید و یا اینکه این اسناد چون دوران محرمیت شان گذشته است به صورت کتاب و یا کتاب هایی به چاپ رسیده است ، اگر لطف فرموده درمورد معلومات دهید شاید مثل من برای خوانندگان هم جالب و سودمند باشد . با احترام فراوان. دوست محمد


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا     تاریخ: 08.11.2012

نوشتۀ محترم بصیر همت انصافاٌ مضمون تحقیقاتی بس آموزنده بوده مستند به ارقام و احصائیه های مؤثق از منابع معتبر است و خیلی هم عالی ترجمه شده . همچو زحمات واقعاٌ قابل تعریف و تحسین است .
من از همت صاحب بخاطری زحمتی که در تهیۀ این مضمون آموختنی و جامع متقبل شده اند قلباٌ متشکرم. مؤفقیت شان را آرزو می نمایم.

برادر محترم دوست محمد!
درین مورد خاص من بنظر شما کاملاٌ مؤافقم.


اسم: Dost Mohammad    محل سکونت: Badakhshan     تاریخ: 06.11.2012

وطن ای نکو نامت افغان ستان = هوایت خوش و منظرت دل ستان
چه زیبا سروده ای و از کدام سخنور نامداری و چه صدای دلنواز و گوشنوازی که آن رابه گونهء زیبایی خوانده است.
در بخش « د افغان کلتوری مرکز» که معرفی ملک الشعراء قاری عبد الله بود و توسط خواهر افغان زرلشت حبیب تهیه و ترتیب شده بود و معلومات خوبی گردآوری شده بود و به شیوهء زیبایی نیز قرائت می گردید؛ و سحر و جادوی کلام را آفتابی می کرد؛اما ای کاش خواهر محترم قبل از خواندن با کلماتی که نا آشنا بود و تلفظ دقیق آن را نمی دانست ، از یک هموطن دیگر می پرسید، بهتر می شد . زیرا این کلمات را فرزندان ما می شنوند و چون از طریق افغان جرمن آنلاین شنیده اند، در آینده همان گونه تلفظ خواهند کرد و اگر کدام ایرانی یا تاجکستانی آن را بشنود ، بر ما انتقاد خواهد گرفت. مثلا کلمات زیر : ملک الشعراء، مقربان، شبیه، عروض، حجاز ، حجیم، فصوص الحکم ، عنان، در متن یاد شده ، به گونه نادرست تلفظ شده اند که بایست ما قبل از خواندن هرمتن ، تلفظ درست آن را بدانیم . هدفم از تلفظ درست ادای حروف عربی از مخارج آن نیست که که این کار برای همهء ما دشوار است ، بلکه کاربرد حرکات کلمات است . به گونهء مثال فصوص الحکم ( به کسر «ح» تلفظ می گردد یعنی حکمت ها، نه به ضم آن) تلفظ دقیق کلمات به زیبایی متن قرائت شده، می افزاید.


اسم: عبد المنان کریم    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 31.10.2012

دوست گرامی دوست محمد از بدخشان!

سلام و احترامات عرض می کنم!

آنچه در رابطه با عکس مشاهده نموده اید، درست می فرمائید. منبع دریافت شده بشکل تصویر و «فورمات «HTML» بوده است، که در محتوای آن تغییر نیاورده ام و هدف ام، نبود. فقط چند چهره برای آن هدف کافی بود.. متون روی عکس و آنچه از کدام کتاب نام برده شده بود،از نگاه زمانی، اینجانب به دقیق بودن، سال و ماه و یا اینکه در وقت کدام پادشاه بوده است، در نتیجگیری خود، نیاز نداشتم. در همین عکس «چهره های» کافی ملا ها دیده می شود. برای نتیجگیری، یک وقفه یا «انتروال زمانی» مهم بود، تا دیده شود، که مراکز قدرت در غرب، که خود از «مودرنیزیشن» حرف می زدند، در کشور های مستعمراتی آنها، بر ضد آن از همچو چهره ها کار می گرفته اند. اگر چند ملای محافظه کار هم وجود داشته بوده باشند، کافی است، که وقتی زیر فشار بوده اند، جایی می رفته اند، که ممکن بر ضد فرهگ آن هم بوده باشند. معلومات شما مفید است. تشکر
پای


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 31.10.2012

دانشمند محترم عبد المنان کریم! السلام علیکم. عید گذشته شما مبارک. خداناخواسته فکر نکنید که این دوست محمد بدخشی منتظر است تا من چیزی بنویسم و او غلطی اش را بگیرد!!، خدا نخواسته باشد،هرگز چنین نیتی نیست؛ اما من گاهی که بااشتباه تاریخی و یا ادبی برخورم ، به خاطر استفاده دیگران آن را تصحیح می کنم و علت دیگر هم اینکه سال ها معلم بوده ام و معلم چه سرمایه دارد؛ تنها همان چیزی که می داند و باید آن را به دیگران انتقال دهد.مطالعهء مقالهء شما « لحظاتی از سیاست خصمانهء ایران و انگلیس علیه افغانستان» بسیار شیوا نوشته شده بود وسودمند؛ اما همان عکسی که بالای آن با رنگ زرد نوشته شده است : « تهران سال 1300،درب ورودی سفارت انگلیس، تجمع آخوند جهت اخذ ویزه و فرار از رضا خان» چند اشکال دارد.اما قبلا باید بگویم که همین عبارت « درب ورودی» و «سفارت انگلیس» می رساند که نوشته شما نبست و از کدام سایت یا کتاب ایرانی آن را گرفته اید . زیرا اگر نوشته شما می بود حتما در وازهء ورودی یا دخولی می نوشتید وسفارت انگلستان یا سفارت انگریز، بناء من در حقیقت نوشته آن کسی را تصحیح می کنم که شما آن عکس را از آنجا کاپی کرده اید.
1- این عکس تنها مربوط آخوند ها نیست بلکه تجمع بزرگی است که در برخی روایات آمده است که به 20 هزار نفر می رسید و تاجران ، اهل بازار به شمول روحانیون در آن سهم داشتند . چون مردم آن عهد از دل روحانیون را دوست داشتند بناء در صف اول ایشان را جا داده اند و یا اینکه این تجمع به پیشگامی روحانیان صورت گرفته بود.
2- ایت تجمع برای اخذ ویزه نیست ، بلکه در ادبیات سیاسی ایران از آن به نام تحصن به خاطر اعلان مشروطیت نام برده شده است که سرانجام این تحصن یا تجمع به اعلان رسمی مشروطیت منجر می گردد.
3 - این رویداد در سال 1300 به وقوع نه پیوسته است ، بلکه مربوط سال 1285 هجری شمسی است ، اواخر سرطان و نیمهء اول ماه اسد آن سال برابر با 1324 هجری قمری.
4- حادثه مربوط زمان رضا خان نیست ، بلکه ایام سلطنت مظفرالدین شاه قاجار است.
5- رضا شاه در سال 1300 پادشاه ایران نبود ، بلکه درسال 1304 پادشاه ایران شد.
به همین مقدار اکتفا می کنم و این مبحث یکی از دل انگیز ترین بحث ها در تاریخ ساسی ایران است که ده سال بعد از وفات سید جمال الدین افغانی به وقوع می پیوند و ما می توانیم ردپای شاگردان سید جمال الدین افغانی را و افکار او را در شعار های مطرح شده آن دریابیم. و حرف اخیر اینکه اگر عکس را کامل به نشر می رسانیدید می توانستم حدس بزنم که که درب ورودی سفارت انگلیس است یا یکی از راهرو های باغ قلهک، مقر سفارت انگریز در تهران. آقای کریم آرزومندم کریمانه این تصحیح دوستانه را بپذیرند.


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 25.10.2012

شاغلی نیک هدایت صیب، ستاسو وراندیز د هیواد دژغورنی لپاره دیر عالمانه او منطقی و ، که د هیواد نورو اصنافو لکه انجینران، داکتران د پوهنتونو نو استادان، خبره کسان او د دین عالمانو هم که اضافه شی، نور هم به گتور شی. او بله خبره دا چه « هدف» همیش په «ه» هزاره، لیکل کیژی، نه په «ح» حکومت. حکه تاسو 4 حله «حدف» لیکلی یاست ، چه سمه نده. په پشتو کی نن - سبا د «هدف» په حای « موخه» لیکل کیژِی. نیک اوسی او په هدایت. په در نشت


اسم: صلاح الدین سعیدی    محل سکونت: UK     تاریخ: 25.10.2012

برداران محترم داکتر مرادزوی، محترم عبدالمنان کریم و جناب ولی احمد نوری و خوانندهء عزیز سلام

مطالب و نوشته های شمارا با دقت مطالعه کردم مطالب بس ارزنده و حیاتی کشور ماست.
درین مورد نوشتۀ مفصل روی دست دارم و ترس دارم که بسیار طویل نشود و از حوصلۀ خواننده خارج نشوداما بدون تأخیر در موارد آتي که در نوشته های شما آمده و نقل قول های از آقای ګروسمان نماینده امریکا برای افغانستان و پاکستان آمده بخشې از برداشتها را با شما شریک سازم.
اینکه در مورد مسأله دیورند لاین باید ملت افغانستان در یک جرگه و یا مردم تصمیم بګیرند و .... چنانچه جناب حامد کرزی نیز به آن تأکید دارد باید ګفت که: درین مرحله این اصلا ً نه تنها که کار و صلاحیت این حاکمیت نیست حتی ملت هم درین مورد زمینه تصمیم باز را دارد. شواهد واسناد تاریخی وجود دارد و خط دیورند که حتی نام آن را مردم ما مربوط به خارجی و یکجانبه میدانند باید تصیم ګرفته شود. آرزو ها و ستراتیژی ها دو بخش مختلف اند که درین راستا احساسات و مجبوریت ها در حل عادلانه دور ګذاشته شـو ند. آنطرف خط دیورند را خود مارتیمر دیورند نیز متعلق به انګلیس و هند برتانوی نمی داند در آن وقت پیشاور و بخشی از دیره جات مربوط سیستم اداری هند برتانوی بود لذا آقای ګروسمن خطا میکند که میګوید هند تقسیم شد. نه به عوض هند افغانستان را تقسیم کردند و مناطق را شامل پاکستان دانهء سرطان ساختند که متعلق به افغانستان و جز افغانستان بود لذا این تقسیم هند نه بلکی تقسیم افغانستان است. درین راستا دو مسأله مطرح است یکی ملغی بودن از همان اساس بخاطر عقد قرار داد با فشار نظامی و سیاسی و مجهول بودن ضمایم آن و عقد متن که تنها انګلیسی بود و امیر به انګلیسی نمی دانست و ضمایم مجهول در قرار داد ها سبب بطلان می شود و .... دوم فسخ بعدی آن به نسبت مشاکل و غلطی های در پروسیجر های قرار داد و از جمله ختم نهایی آن با عدم تأئید نهایی در شورای هفتم افغانستان که به شمول دیورند لاین سه تفاهمنامه دیګر که منجر به از دست دادن زمین های افغانستان شده بود نیز مطرح است. به این ترتیب اګر در ابتدا قبول شود که این تفاهمنامه و یا قرار داد امضا شده اما در شورای هفتم لغوی و قبول نشده. صدها قیام و عدم توافق مراجع رسمی و غیر رسمی کشور ما شاهد عدم قبول این سند و ظلم آشکار است.
جناب نوری بلی بیانیه و اظهارات حکومت حامد کرزی دقیقاً غیر واضح و قاطع نیست اما خوشبین بخاطری هستیم که همین قدر هم ګفته و دست نشانده به اصطلاح تیر خود آورده درین شرایط همین هم قابل ستایش است.
ما امکانات کشور و وضع کشور را همه میدانیم مزدوران و ماموران و افراد کوته فکر و ستون پنج همه شدیداً فعال شده و صدای ملت و حق و مادر وطن را خفه کردن میخواهند اما با تمام صراحت باید ګفت که با خیانت به ملت و مردم و وطن سرنوشت شاه شجاع ها یکی است. خاینین زمینه ساز که در نوشته و مقالات شان بر ناموس وعزت وطن همه پرسی می ګویند و یا طرح های جرګه ها و لویه جرګه های تقلبی و فرمایشی را راه حل و ګریز پیشنهاد میکنند نیز به خطا رفته و قصد بقا در قدرت سیاسی و یا هم رسیدن به قدرت سیاسی را دارند و درین راستا عده ای را فریب داده طرفدار این افکار میسازند. کاری که در زمان ایجاد پاکستان در سال ۱۸۴۷ با فتنه ګری شد. یک طرف قرآن کریم را ګذاشتند و یک طرف هم بُت را و از مردم رای خواستند. احزاب آګاه سیاسی از اشتراک در همچو فریب ابا ورزیدند و در نهایت امر مردم مسلمان مسلماً که قرآن را نتخاب میکنند و به این ترتیب افاده شده که به وجود پاکستان موافقه شد. چنین فتنه و فریب هم در مورد خط دیورند لاین اینجا و انجا مطرح میشود. ما اولا تمرکز و وحدت بر سر این است که این خط غیر مشروع و قابل اعتبار نیست. بیشتر از ۱۷۰ هزار نظامی پاکستان از منطقه خارج شود. ملت به سرنوشت خویش حاکم شود در آن صورت به کمک جامعۀ جهانی در مورد سرنوشت خویش تصمیم خواهد ګرفت.

بعد از فسخ عملی آن این کار ملت و مردم است که انتخاب کنند چه تصمیم بګیرند و چه نوع حاکمیت و اداره را بخود انتخاب کنند. ګفتنی های زیاد است ولی در ا ین مرحله به همین اکتفا میکنم. تشکر


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 24.10.2012

Herr Karim,
Danke sehr, und ich wunsche euch auch Eid Mubare.


اسم: عبدالمنان کریم    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 24.10.2012

عبدالمنان کریم 24.10.2012


دوست نهایت عزیز و گرامی از بدخشان!

یکبار دیگر سلام ها و احتراماتم را بپذیرید. از معلومات نهایت ارزشمند شما متشکرم. ازینکه در تلفظ از نوشته لاتینی وهم گاهی حین تحریر اشتباه صورت می گیرد، آنرا بعنوان علامت پیری باید عفوه کنند. امید است روز های عید قربان را، با خانواده و دوستان به خوشی و صحت کامل سپری نمائید.

با سلام ها و احترامات مکرر!

کریم


اسم: Dost Mohammad    محل سکونت: Badakhshan     تاریخ: 24.10.2012

آقای عبدالمنان کریم! سلام بر شما. اگر شما در مقالهء تان، مرا مخاطب قرار نمی دادید، چیزی نمی نوشتم؛ اما چون لطف کرده جهت معلومات من ود یگران آن مقاله پژوهشی را رقم زده اید و نام مرا هم برده اید، کمال مروت همین است که من هم آن را بادقت مطالعه کنم. و آنچه قابل تصحیح است ، تصحیح کنم.در حسن ختام مقاله تان، همان کسی که احمد شاه بابای کبیر به صدایش لبیک گفت « شاه ولی اولا» نیست بلکه امام شاه ولی الله محدث دهلوی است، امام نیم قاره هند و محدث بزرگ جهان اسلام، ورنه شخصی چون احمد شاه بابا، قندهار زیبا را به خاطر او ترک نمی کرد؛ همانجایی را که گفته است « د دهلی تخت هیروم چه را یاد کرم+ د پشتونخوا د غره سرونه» ( اگر چه من شخصا این شعر را در دیوان احمد شاه بابا پیدا نکردم)
به هرترتیب امام شاه ولی الله دهلوی در سال 1703 م در مظفر آباد هند تولد و در سال 1762 م در دهلی وفات یافت، آرامگاهش در دهلی قرار دارد و هر افغانی که دهلی می رود باید ، قبر او را زیارت کند. همین ترجمه مشهور قرآن به زبان فارسی در قرآن های مترجم یک دو قرن اخیر ، ترجمه امام شاه ولی الله است، آثار فراوانی دارد در تفسیر، حدیث، عقاید و تاریخ که اکثر آن به زبان فارسی است و شماری هم به زبان عربی. در کتاب های عربی او « حجة الله البالغة» مشهور است . این کتاب در مورد فلسفه دین و اسرار و رموز شریعت است و در این اواخر سبا کتابخانه در کابل آن را به فارسی ترجمه و به چاپ رسانده است. کتاب دیگرش در تاریخ «ازالة الخفاء من تاریخ الخلفاء » نام دارد. در حدود 60 - 70 کتاب دارد. پروفیسر خلیق نظامی ، نامه های اورا به نام مکاتیب سیاسی شاه ولی الله دهلوی، جمع و تدوین کرده است که نامه های او به احمد شاه بابا هم در جمله موجود است. امام شاه ولی الله غیر کتاب ،چهار فرزند دانشمند هم به جامعه هند و جهان اسلام تقدیم کرده است. ایشان عبارت اند از :
1-امام شاه عبد العزیز ، همین کسی که تفسیر او به نام « تفسیر عزیزی » در افغانستان مشهور است. و کتاب مشهور دیگرش « تحفه اثنا عشریه» نام دارد که در رد خرافات مذهب شیعه به زبان فارسی نوشته شده است. اثنا عشریه نه به خاطر 12 امام ، بلکه به خاطر اینکه در قرن 12 هجری آن را نوشته است، کتابی به قطع بزرگ در بیش از 300 صفحه.
2- شاه رفیع الدین پسر دیگر امام که ترجمه قران کریم به زبان اردو از باقیات صالحات اواست.
3- شاه عبد القادر همین کسی که تفسیر مختصر قرآن را به نام موضح القرآن نوشته است و تفسیر کابلی ما و شما ترجمهء آن است.
4 - شاه عبد الغنی که از او کتاب مشهوری نمانده است امام پسرش سید اسماعیل شهید از بزرگترین مبارزان ضد استعماری در نیم قارهء هند است و از آغاز گران مبارزه بر ضد استعمار در نیم قارهء هند.
و آنچه شما « روبیلا» نوشته اید به گمان من «روهیله» است. قبیله مشهور افغان ها در هند که در قرن 17 از افغانستان امروزی رهسپار هند گردیدند و در ایالت اترپردیش، بریلی، رام پور و دیگر جاها سکونت پذیر شدند و به خاطر ظلم و ستم هندو های متعصب، از همزبان خویش و پادشاه خویش احمد شاه بابا دعوت کردند تا به هندوستان لشکر کشی کند و ایشان را از زیر ظلم و ستم نجات دهد.
و یک معلومات اضافی دیگر به آنانی که موضوع را تا اینجا خوانده اند اینکه: اسم امام شاه ولی الله «احمد» است پدرش عبدالرحیم نام داشت که در تدوین کتاب ضخیم و مشهور فتاوای عالمگیری یا فتاوای هندی که اورگزیب می خواست فقه اسلامی، به گونهء قانون مدنی تدوین گردد، نقش مهم داشت. و مدرسه رحیمیه دهلی به نام همین شخص است که درسگاهی است مشهور در دهلی و در جوار آن آرامگاه عبدالرحیم و فرزندان نامورش. بهشت برین جای آنها باد و ما هم در پهلوی ایشان. آمین !
و یک شوخی همین که من منبع عکس احمد شاه با با را می خواهم نه از کشتمند و هر ... را ، حالی یک چیز گفته بودم. . . فهمیدی!!!


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 23.10.2012

درنو لوستونکو ومحترم او دقدر وړ غ لیوال زما سلامونه اواحترامات ومنئ ستاسې ابتکاري لیکنې په دقت لولم مننه
ستاسې دلیکنې نورډیر جوانب دي چې بحث پرې وشي او لیدلوري سره شریک شي خو یوه موضوع يې رااخلم.
ستاسې په لیکنه کې دولت او دهغه جملې حکومت یو د ټولنې نه بهر موجود او تجرید شوې خارجی موجود پیژندل شوی چې د هغه د مدني حضور طرحه مو وړاندې کړې. دا ماته څه عجیب غوندې ښکاری او تاسې هم په خپل ډول اشتباه نه کوی. هو همداسې ده چې تاسې ترینه برداشت لری چې دولت مو په مجموع کې یو بهرنی موجود چې مدني حضور یی باید تأمین شي افادی کوی. خو زه وایم چې دولت او حاکمیت هغه حاکمیت او ريښتنی حاکمیت هغه حاکمیت دی چې د ملت لخوا جوړشوای، د ملت لخوا په پښو ولاړ او ایجاد شوې او د هغو ارزښتونو پالنه او روزنه وکړي چې د ملت او خلکو ارزښتونه وي. داارزښتونه باید د بشریت دلاسته راوړل شوي عام قبول شوي ارزښتونو سره مخالف هم نه وي. همدا وروستی مسأله له جنجاله ډکه ده. خو راشم خپل اصلی مطلب ته هغه دحاکمیت (دولت) مدني حضور. هو که دولت به اصلی مفهوم راشي او وجودولري نو به دهغه د مدني او غیر مدني حضور مسأله له سره مطرح نه دی او بهرنی تجرید شوی موجود نه دی چې په مدني حضور یې تأکید وشي. نو په دې خاطر تأکید کول غواړم دهغه حاکمیت لپاره باید کار وشي چې د خلکو حاکمیت، دخلکو لخوا ایجاد او منځ ته راغلی او مشروع وي او بیاپه یقین سره به د خلکو د ارزښتونو پالنه او روزنه کوي او دهغوی به خدمت کې لکه دهغوی دجز او مخلوق په توګه مدني او غیر مدني موجودیت او حضور تأمین وي. که د ډالرو او استخباراتي مصلحتي او تقلب او غیر مشروع حاکمیت خبر وي نو بیا ستاسې طرحه چې اقلا مدنی حضور دې تأمین شي هم یو اقلا خواست دی مننه


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 23.10.2012

سپاس از آقای عبد المنان کریم که از مرجع و مأخذ ،یاد آور شدند، اما در مضمون قبلی شان معلوم نبود آن نامی که در آخر مقاله شان آمده است ، متن اصلی مقاله ، از ان ترجمه شده است یا همان منبعی است که تصویر رنگی رسامی احمد شاه بابا در 1747 در آن آمده است، به هر ترتیب منبع مشهوری نبود، نویسنده اش هم معلوم نه ، کتاب است این منبع یا فصلنامه و یا مجله و یا ... اما من هم بایست در مورد خرقه مبارکه توضیح بدهم ، همین خرقه مبارکه ای که فعلا در اشر ف البلاد قندهار قرار دارد و مرحوم محمود طرزی در باره اش گفته است که :
آن خرقه مقدس پاک این زمان کجاست
پرسی کجا؟بگو که در قندهار ماست
بلی همین خرقه مبارک را افرادی می خواستند از بخارا از راه بدخشان و از طریق چترال به هندوستان در سال 1109 هجری قمری انتقال دهند. میر یاربیک خان ، فرمانروای بدخشان مانع شده آن را به منطقه جوزکون که عوام الناس آن را جوزون می گویند می آورد و نام جوزگون هم به خاطر خرقه مبارکه به فیض آباد تغییر می یابد. و محل خرقه مبارکه در ناحیتی قرار دارد که مسجد بزرگ جامع شهر در آن قرار داشت و بعد ها در زمان جمهوریت داود خان مرحومی و ولایت تاج محمد خان وردک مسجد دیگری به صورت پخته اعمار گردید و غلام حسین فعال مدیر مسئول روزنامه بدخشان در موردش نوشت که مسجد چون شکل عقاب را دارد که محراب آن در سینه اش قرار دارد ، که اشاره می کرد به سمبول جمهوری داود خان . در روبروی دیوار قبله جایگاه قبلی خرقه مبارکه سنگنوشته ای تا امروز قرار دارد که در آن به خط نستعلیق نوشته شده است:
خرقه پاک سید عربی
که دهد از ریاض جنت یاد
در هزار و صد و نه از هجرت
محمل او، به جوزگون افتاد
جوزگون گشت لایق این فیض
زان سبب، نام گشت فیض آباد.
این خرقه مبارکه را 72 سال بعد اشرف الوزراء شاه ولیخان صدراعظم احمد شاه بابا در سال 1181 قمری در حالی که مردم فیض آباد، مشغول مراسم تدفین و جنازهء شاعر بزرک و صوفی مشهور آن دیار، میر غیاث الدین غیاثی، صاحب کتاب تحفة المعصوم بودند، خرقه مبارکه را برشتری حمل کرده و به طرف قندهار رهسپار شد. بناء این خرقه را کسی تحفه نداده است و بدون رضایت مردم محل در آن زمان ،اشرف الوزراء آن را از فیض آباد به قندهار انتقال داده است. و من به حیث یک بدخشی و تبعه افغانستان این مساله را ، صرف یک مسالهء تاریخی دانسته و هیچ دعوایی ندارم و خرسندم که در میهنم افغانستان قرار دارد و به هندوستان برده نشده است و یا در بخارا و بغداد نیست ، بلکه مثل طرزی می گویم که « ..در قندهار ماست.» چون این اشتباه تاریخی را آدم های صاحب نام و مورخ هم مرتکب شده بودند و نوشته شما بهانه شد که این سطور را بنگارم . باری استاد اسحاق نگارگر در مصاحبه با آقای ویس ناصری در برنامه « در محراق حوادث» نیز گفته بود که احمد شاه بابا خرقه مبارکه را از بخارا به قندهار آورد ، جون امکانات تیلفونی نداشتم تا به آلمان و به آن برنامه حرف بزنم، به اصطلاح وطنداران کابلی ، غوره به دل ماندم و اینک لطف شما و قلم شما و پورتال « افغان جرمن آنلاین » زمینه را مساعد ساخت ، تا این معلومات خود را به خوانندگان محترم تقدیم دارم.


اسم: حبيب الله غمخور    محل سکونت: سويډن     تاریخ: 22.10.2012

ښاغلی عباسی صاحب د سلامونوپه وړاندي کولواونېکو هيلو موپالم .
ما ستاسو ښکلئ او پر ځاي نظر ولوست.د ليکنې پر وخت هم پدې پوهيدم چي زموږ هوښيارله هيواد او ولس سره خواخوږي به همدا ډول تاسوغوندي نظر ولري.

زه د يوه افغان په صفت تاسو غوندي هيواد والوپه نظر او ملي موقف وياړم اوپدې ډاډه يم چې همدا تاسو غوندي هوښيار اوملي گټوته وفادارو بې شميره کسانو شتون داوطن او دې ولس ته دهمدې قدرت دتږواوپردی پرورونه نجات ورکړئ.

ماپدې خاطر چي زه هم په روزگان کې دنياته راغلی يم اودبلې خوادهيوادپه هغه قوم پوري تړلۍ يم چي دايوه تنده اوبربنډه خبره وکړم نوزمااوستاودورڼوقومونودښمنان له هغۀ نه دخپل ځان په گټه ډيره استفاده کوي ،ځکه مې ډيره نرمه ليکنه کړې .

پوهېږم چي خليلی صاحب څنگه قدرت ته ورسېداويادکوموموخولپاره چي په هیڅ ډول زموږ دغيرتی هزاره ورونوپه گټه نه بلکي دهغوي دگټوساتلوپه نوم دځان ساتنې اوسرمايي راټولولولپاره هڅې کوي .که خداي ته مخ اوبنده گانوته یې شاه کړو نودابه ووايو چې په دې نوروقومونوکښي هم همدا ډول سوداگراومعامله گرکم نه دي . اودبلې خواپدې ليکنه کښي زماموخه دهغوکسانو راسپړل نه وه لکه چي تاسو په ډير عالمانه بڼه چې هوښياران پرې پوهېدلاي سي اشاره کړې .

ما غوښتل او غواړم په نرمه لحجه اوډير مودبانه توگه دخليلی صاحب پام دې ټکې ته راوړم چي دافغان ولس زامن دغفلت په خوب ويده نه دی،هرچيري چي دی يوه شېبه دخپل هيواد او ولس نه ليري نه دي ،دخپل هيواد کورنی اوبهرنی حالات تل په رڼوسترگو څاري،چي همدا ستاسو لنډه يادونه ئې بهترينه بېلگه ده.

ماغوښتل خليلی صاحب ته داورپه گوته کړم چي ستاسو په وړاندي دټول شناخت او افغان ولس دگوتنيونې سره موږ يوځل بياهم ستاسونه داتوقع لروچي خپله تېروتنه اويادقانون څخه بربنډه سرغړونه اصلاح کړی.

زه په هيڅ صورت ستاسوپر لنډه ولي ډيري ژوري ليکنې څه نسم زياتوالي ،تاسو حقايق ليکلي اوهغه متل دی وايي لمر په دوگوتونه پټېږي .اميد خليلي صاحب اوموږاوتاسوته نورډير رامعلوم کسان خپلو تيروتنواودملت سره جفاته پام وکړي،هر څه چي کوي دائې پياد وي چې موږ اوافگان بيدار ولس ئي دسرپه سترگو گوري ،که نن چوپ دی ممکن يوه ورځ پوښتنه وکړي .
پر قلم اوملي انساني احساس مولوي څښتن نور هم برکتونه کښېږده . غمخور


اسم: احمد نکته سنج    محل سکونت: اروپا     تاریخ: 22.10.2012

اقای عبدالمنان کریم، سلام صمیمانه ام را لطف فرموده بپذیرید.

تلاش من اینست که در پرتو مطالعات تاریخی ، وضع موجود ارزیابی گردد و شیوه های موثر مبارزه برای ایجاد یک افغانستان واحد، مستقل ، ازاد و سربلند برگزیده شود. نمی دانم که هدف از فکر شما مبنی بر اینکه من در تشخیص و ارزیابی خود دقیق نیستم چی میباشد؟ من در پی شناخت شما نیستم ولی بمثابه خواننده مقالات تان علاقمند ام که بدانم که شما با این همه مطالعات تاریخی ، وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید وچی نسجهء برای اینده وطن تان ارائه میدارید. ارائه ملاحظات دیگر اندیشان در برابر نوشته های شما به هیچ صورت، مانع تلاش شما برای جمع اوری اطلاعات نبوده و ازادی بیان شما را سلب نمیکند. از نظر من، استدلال و احکام شما با روحیه مباحثات سیاسی سالهای 1347 و 1348 شباهت دارد.
آقای ع. کریم! کسانیکه زندگی خود را وقف اعمار یک افغانستان قوی،ازاد و سربلند کرده اند و امروز در میان نیستند برما حق دارند که ایدیال های شان را بکمال صداقت و امانت داری دنبال نمائیم؛ ادای این حق باعث خوشی روح و روان شان خواهد گردید.
من، در یادداشت خود کدام شعار را طرح نکردم که شما را مکلف به تابعیت از ان ساخته باشم. من بشما صمیمانه پیشنهاد نمودم که راجع به حال و اینده وطن احمدشاه بابا ، بنویسید.
انچه که شما در سنین مکتب از معلم خود شنیده اید که میگفت «مرد نیکو نام نمیرد هرگز --- مرده آنست که نامش به نیکویی نبرند.» کاملا دقیق و درست بوده و خوب اموخته اید!! من امید وارم که شما نظر و موقف ام بخوبی درک کرده باشید. موفق باشید


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا     تاریخ: 22.10.2012

البته شخصیتی که تخلص غمخوار را انتخاب نموده اند طبعاٌ باید نظریات، افکار و پیشنهادات شان مترادف به صفت غمخواری و دلسوزی باشد. نویسندۀ محترم حبیب الله غمخوار توقعات، انتظارات و پیشنهاداتی از یک چهرۀ شناخته شدۀ دارند که سخت مایۀ تعجب بوده خود مبین خوش قلبی و صفای نیت غمخواری است ورنه با شناخت کامل از حال و گذشتۀ این کریم خلیلی که انتخابش بر اساس مصلحت گرایی های رئیس جمهوز صورت گرفته گرچه تا حال بجز خیشتن مصدر هیچنوع خدمت برای از پا افتاده و بینوای قوم هزاره نگردیده بآنهم قلب متحجر و عدم دانش واقعی اسلامی اش و تنگنای افق نظرش که بر اصول شریعت قم بنا یافته توجهش در صدر همه امور علایق مذهبی و پیوند های قوی اش با سازمان های ولایت فقیه بیرون مرز افغانستان است. برای کریم خلیلی قبول افغانستان با اقوام مختلف دشوار بوده ودر احترام حقوق حقۀ اقوام دیگر کدام فعالیت چشمگیر نداشته و نتوانست منازعۀ کوچی ها و مردم هزاره را طور عادلانه و منصفانه حل نموده وساطت خیر اندیشانه و متوازن نماید. کریم خلیلی سوداگری بیش نیست تا اینکه حافظ منافع یک قوم محترم باشد اگر هیأت قوی و با صلاحیت تعیین گردیده انواع سوء استفاده های شخصی کریم خلیلی را تحقیق نماید دوسیه ها از توان حمل اشتر بالاتر خواهد بود.
روایت از قانون اساسی و مندرجات آن برای یک جنگ مرد بزرگ با دستان تا به شانه در خون غرق یک تلاش بی محل است.
آیا قوم محترم هزاره فرزند برومند، آگاه، دانا با گذشتۀ عاری از فساد و جنایت نداشت که شخصی چون خلیلی با تمام نابکاری هایش بخاطر قومیتش معاون رئیس جمهور می شود، ورنه بگویید که اهلیت و لیاقت و فهم و دانش خلیلی چیست که در چنین موقف قرار گیرد. حتماٌ می پرسید که معاون اول چطور؟
اگر هزاری در ارزگان و غور توسط عُمال خلیلی کشته شود کسی توان تأمین عدالت ندارد، پیش خلیلی و دنبورۀ قانون اساسی زدن ضیاع وقت و تلاش بیحاصل است.


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 22.10.2012

آقای عبد المنان کریم، مقالهء جدید شما راجع به احمد شاه بابا ، جالب است، اما ایکاش در موارد مهم مراجع آن را ذکر می کردید تا خواننده بدون وسواس به صحت آن ، پی می برد و باور می کرد. اما در مورد هدیه دادن خرقه مبارکه از طرف پادشاه بخارا به احمد شاه بابا و اینکه احمد شاه بابا آن را با خود آورد ، سراسر اشتباه کرده اید ، شاید مرجع آن همان کتاب درسی تاریخ صنف جهار ابتدایی وزارت معارف افغانستان ، در چهل و پنجاه سال قبل باشد که عبارت آن هنوز هم در حافظهء من ثبت است و آن اینکه « احمد شاه بابا خرقهء مبارکه را از بخارا به قندهار آورد» در حالی که ما متعلمان در فیض آباد آن وقت هر روز از پیش روی خرقه مبارکه در فیض آباد بدخشان عبور می کردیم و می رفتیم مکتب متوسطه شاه محمود غازی و یا نام رسمی آن دوران « دشاه محمود غازی منځنی ښونحی.» و آن معلومات غلط را می خواندیم و باور ما به کتاب های چاپی کم می شد و از همان دوران این حس در برخی از جمله ما پدید می آمد که هرچه در کتاب ها آمده است ، درست نیست. بلی ! دقیق این است که خرقه مبارکه را شاه ولیخان پوپلزایی صدراعظم احمد شاه بابا از فیض آباد بدخشان به قندهار بُرد که در مورد آن مرحوم طاهر بدخشی و مرحوم غلام حبیب نوابی رساله ای نگاشته اند و تفصل آنرا مرحوم عزیز الدین وکیلی پوپلزایی، خطاط مشهور افغانستان در کتابش « تاریخ خرقه مبارکه» با تفصیل نوشته است.
نویسنده چه بهتر که قبل از اینکه در باره موضوعی که می نگارد خود مطالعه کند ور نه کارش مثل آقای «سرلوڅ مرادزی» می شود که همسر پیامبر و یاران اورا هم « ناکثین» می خواند و من دو بار از در مورد سوال کردم نتوانست پاسخ ارائه کند و دلیلش هم این است که موضوع را بدون اینکه هضم کند به رشته تحریر کشیده است و این مصیبتی است که گذشتگان ما با آن روبرو نبودند و موضوعی را که خود درست نمی فهمیدند، به نشر نمی فرستادند، خدا کند نویسندگان وقت و ذهن خوانندگان را با استفاده از فضایی که «افغان جرمن آنلاین» برای شان مهیا کرده است ، تخته مشق قرار ندهند و معلومات دقیق ارائه دارند. چنین باد!!


اسم: عبدالمنان کریم    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 21.10.2012

آقای احمد نکته سنج اروپایی سلام عرض می کنم!

ازینکه شما متوجه نوشته هایم شده اید، به فال نیک می گیرم. اما آنچه ممکن تلاش نموده باشید، تا بدانید که من چه هستم، فکر می کنم، شما در تشخیص و ارزیابی خود دقیق نیستید. بشما پیشنهاد می نمایم، تا درین عصر و زمان و توفان منابع معلوماتی که در «انترنت» وجود دارد، به هر کس حق بدهید، تا چیزی جست و جو نماید، البته آزادی بیان و نوشتن را هم خواهد، داشت. اگر بمیل شما نباشد، می توانید نخوانید. من مایل نیستم که تابع شعار های شما شوم.
من تا حال از مرده ها اطلاع نیافته ام، که با چه شیوه روح شان شاد می گردد. ولی زمانی در سنین مکتب از معلم ام شنیده بودم که می گفت:

«مرد نیکو نام نمیرد هرگز --- مرده آنست که نامش به نیکویی نبرند.»
پای


اسم: احمد نکته سنج    محل سکونت: اروپا     تاریخ: 21.10.2012


آقای عبدالمنان کریم، سلام!

طوریکه از بررسی ها و تحلیل های تاریخی تان معلوم میګردد، میتوان شما را از جمله واقعه نګاران و حتی مورخین شمرد.
شما بمثابه یک مؤرخ مبارز برای بیرون رفت ازین وضع فلاکتبار کنونی که سرزمین احمد شاه بابا مورد تهاجم بیګانګان قرار ګرفته و فرزندان آن مورد بمباردمان و حملات انتحاری قرار میګیرند چی راه حلی را سراغ دارید.
آیا حمایت از موجودیت قوای خارجی در افغانستان و به شکلی از اشکال در خدمت آن قرار داشتند، مشکل ما افغان ها را حل خواهد کرد.
آیا با نوشتن مقالات عریض و طویل که در آن مشکل کنونی وطن و راه حل آن بدست داده نشود ما می توانیم که دین خود را در برابر وطن انجام دهیم.
روح احمد شاه بابا با توصیف از آن شاد نمیګردد. روح احمد شاه بابا در دفاع از وطن و مبارزه با بیګانګان شاد و آرام میګردد.


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 15.10.2012

برادر محترم عبدالباصر منصوری و خوانندهء معظم سلام به شما.
عمران خان ګودیګک آی اس ای پاکستان و مطابق به برنامه های پاکستاني عمل میکند. عمران خان و صدراعظیم آیندهء پاکستان آقای نواز شریف یکجابا رئیس جمهوری آیندهء پاکستان آقای زرداری همه مکلف به عملی کردن برنامه های ستراتیژیک پاکستاني اند درغیر آن نابود و به هیچ برابر اند. چطور میشود که با دومتر درپاکستان مکتب و سرک خراب کردن جواز ندارد اما درافغانستان فرض میشود. این عجب استدلال ضد انسانی و نادرست است. ما به صلح ضرورت داریم و دروطن خود حاکمیت خویش را اما دشمنی حکام پاکستانی را به ملت و مردم و کشور خویش و عوامل آنرا نیز میدانیم. تشکر


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ویرجینیا، امریکا     تاریخ: 13.10.2012

برادر محترم جناب دکتر سعیدی از لندن سلام و احترام خدمت تقدیم میدارم.
تبصرۀ مختصر، لیک با یک تعداد قواعد ثابت شمارا با علاقمندی مطالعه کردم. اخذ ارادۀ سالم مردم به حاکمیت در بعضی جوامع یک اصل بوده و نمیتوان در برابر آن بیجا قیام کرد. اما نمیدانم تا کجا با این هیچمدان موافقید که جامعۀ ما افغانها نشیب وفرازهای بیشماری را پیشرو دارد تا زمانیکه در زینه های اولی نظام مردمی، مانند کشورهای ایکه شما ومن در آن زندگی مینمائیم قدم گذاشته بتواند.
فکر میکنم دورۀ ده سالۀ دیموکراسی در افغانستان، اگر ازبین نمیرفت، احتمال داشت پا به مراحل ابتدائی نظام مردمی گذاشته باشد. اما آن زمان گذشت و بر گشتنی نیست و لیک امروزآیندۀ وطن عزیزما مستور است.
من در نظر دارم تا سلسلۀ نشر یادداشتهایم را تکمیل نمایم. امیداست خوانندگان گرامی در ختم آن نظریات خودرا ارائه نمایند.
باردیگر تشکر از تبصرۀ تان . صحت و عافیت تانرا آرزومندم. با احترام مایار


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 12.10.2012

سلام به شما خوانندهء معزز دیده میشود افغان جرمن آنلاین مطالب بس ارزنده و مهم را به نشر میرساند که در هر مورد جای دارد انسان اظهار نظر کند و دید ګاه های خویش را با خوانندهء معزز شریک سازد و طرز تفکر و یا جانب دیګر قضایا را برای انتخاب خواننده تقدیم بدارد.

در نوشتهء ب آبروشان که تحت عنوان: آیا شورایعالی صلح تاهنوز ماهیت جنګ افغانستان را نمی داند؟ به یک مسألۀ اساسی متمرکز هستند و آن اینکه زمام اصلی امور صلح و جنګ نزد استخبارات پاکستان است و این سخنان صلح اصلا معنی ندارد و آن صلح در افغانستان ممکن است که پاکستان میخواهد و السلام.
این واقعیت به نحوی خود غیر قابل انکار است.
اما میخواهم یادآور شوم که ترکیب شورای عالی صلح، رهبری قبلی و فعلی آن جانب قضیه اند و جانب قضیه چطور میتواند مصلح و شخص ثالث بالخیر شود؟ این پالیسی از همان آغاز مورد سوال قرار داشت. یکی توجیه این بود که حاکمیت آقای ح کرزی در موارد زیادی غیر مشروع و ضعیف است و نمیتواند برنامه های خویش را تطبیق کند و درین مورد نصب مرحوم برهان الدین ربانی به این پست تلاشی بود تا چهره ایکه در رهبری نیروی قرار دارد که مخالف صلح با مخالفین مسلح اند و با هم جنګیده اند در رأس این حرکت قرار ګیرد که این شورا اصل امکان نفس کشیدن را اصلی داشته باشد. در غیر آن این حلقه طرف قضیه است و طرف چطور میتواند مرجع مصلح باشد؟ این منطقاً قابل قبول نیست. از همان آغاز و همین حالا هم باید شورای صلح از مرجع باصلاحیت ثالث بالخیر تشکیل شود و مفاهم صلح و و مصالحهء سیاسی را دقیق و درست تعریف نموده و به مصالحهء سیاسی بپردازد.
مصالحه سیاسی دادن مشروعیت جناب حامد کرزی به حرکت طالب و یا برعکس نیست. در مصالحه سیاسی باشد توافق برقواعد بازی سیاسی باشد تا ملت تصمیم ګیرندهء اصلی شود. دیګر قواعد برای مردم قابل قبول نه خواهد. اکر مصالحه تلاش برای رسیدن به حاکمیت به اساس معامله و یا تداوم در حاکمیت باشد به اساس معامله دو تن مانند تقسیم غنیمت این قابل قبول نیست و به جای نه خواهد رسید. سعیدی لندن


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 12.10.2012

شخصیت برازندهء کشور جناب احسان الله مایار سلام به شما خوانندهء معزز
نوشته ای تحت عنوان موازئیک عوامل شکست نهضت های ملی - مؤرخ ۱۱/۱۰/۲۰۱۲شما را به دقت مطالعه نمودم تلاش های خیر خواهانۀ شما را الله تعالی اجر عظیم نصیب کند. بخشی از تاریخ کشور و جریاناتی را که من چندان آګاهی نداشتیم از مطالعهء آن آګاه شدم. نمی خواهم در همه موارد جوانب منفی را بګیرم اما ضرورت میپندارم که یک تشویش خویش را با شما شریک سازم:

در همهء این دید و باز دید ها و مجلس ها تلاش های معین وجود داشت و دارد که چیزی برای خودم از آن حاصل شود. ببخشید من ازین مجالس داخلی و خارجی چه در ګذشته و چه در حال توقع دارم که چطور نیرو های پیشتاز و مطرح کشور و مساعدت جهانی با هم دست بدست هم بدهند تا میکانیزمی روی کار شود که درآن میکانیزم زمنیهء این مساعد شود تاملت تصیم ګیرندهء اصلی باشد. القاب دیروز و جنرال و مارشال دیروز، مجاهد و حرکت آزادی بخش و تلاش ګرخیر دیروز نباید بصورت اتوماتیک دلیل این شود که این شخص زمام امور را بدست ګیرد و بر سرنوشت کشور مسلط شود. در قرن بیست و یک شما خود میدانید که یګانه میکانیزم نسبتاًً عادلانه همان دیموکراسی و انتخاب مردم است که در انتخاب برنامه و نسخه های این و یاآن سازمان سیاسی و یا هم شخصیت های باید تصمیم بګیرد و باین برنامه مشروعیت داده و مطابق به آن صلاحیت رهبری و زعامت کشور را داشته باشد. یکی از عوامل این حالت این است که قهرمان یکی خاین دیګر و خاین دیګری قهرمان دیګر است و ما دیګر معیار نداریم بجر اینکه این افراد و یا ګروه ها در مجالس مختلف به قواعد بازی و زندګی سیاسی چنان توافق بکنند که به عوض سلاح، خدعه، نیروهای استخباراتی اجنبی و پول مواد مخدره و ... به معیار اخذ ارادهء مردم به حاکمیت راه پیدا کند. این جیزی است که متأسفانه درین تلاش ها کم دیده شده و مارا به جای نه رسانیده است. این را یکی از مشاکل اساسی و ناکامی های اساسی در تلاش های خیر در افغانستان می بینم.

تشکر سعیدی لندن


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 11.10.2012

راجع به اعلیحضرت شاه امان الله خان در این پورتال دوستداشتنی افغان جرمن آنلاین، و اهداف آن شاه ترقیخواه و جوان، مطالب مهم و ارزنده و سودمندی به نشر رسیده است و انسان گمان می کند که اگر آنچه آن شاه ترقیخواه در مخیله می پرورید، به مرور زمان عملی میشد، افغانستان عزیز ما در این 93 سال بعد از استقلال در جایگاهی قرار می داشت که هیچ کشور منطقه که سال ها بعد از ما، به نعمت آزادی دست یافتند، همچو حالت را نمی داشتند. اما باز هم چیزی که مرا به اندیشه وامیدارد این است که چرا در نظامنامهء اساسی دولت همچو پادشاه ترقیخواه در مادهء چهارم صفحه سوم چاپ برج میزان سال 1305 هجری شمسی در ماشینخانهء کابل، چنین آمده است:
« 4 - په سبب د لویو لویو خدمتو چه اعلیحضرت والا په باب کی د پورته کولو او لورولو دملت د پشتانه شکاره کری دی ملت نجیب د پشتانه ذمه برداره کیژی چه پادشاهی د افغانستان به د اولاد او زامنو ته ددی ترقی پسنده پادشاه وررسیژی....»
از این ماده بر می آید که اقوام دیگر این سرزمین فراموش شده اند، یا اینکه اصل نظامنامه به زبان فارسی بوده است و مترجم، افغان و افغانستان را پشتانه ترجمه کرده است، اما در آن دوران که در هر نظامنامه در صفحه آخر آن، مهر پادشاه حک می گردید، چگونه کسی متوجه نشده است که در نظامنامه که همانا قانون اساسی کشور جوان، آزاد و زیر زعامت همچو پادشاه ترقیخواه است، همچو تحریف بزرگ صورت گیرد.
امروز هم در حرف های برخی از هموطنان می شنویم که می گویند «کوزه پشتونخواه» که هدف شان آن طرف خط دیورند است، اما در ضمن افاده می دهند که این طرف یعنی افغانستان عزیز ما « بر پشتونخواه» است، در حالی که صحیح نیست، و افغانستان، افغانستان، است. اگر نیت خوب باشد و درست، من پیشنهاد میکنم بهتر است گفت « کوز افغانستان» تا دعوی و اراده دقیقتر شود؛ از همینرو گفتن و نوشتن « لر او بر یو افغان » بهتر و خوبتر است از اینکه بگوییم « لر او بر یو پشتون» هدف من استعمال کلمات به صورت دقیق و درست آن است. که مادۀ تحریف شده نظامنامه اساسی دولت اعلیحضرت غازی، شاه امان الله خان انگیزه نگارش سطور بالا شد.


اسم: عبدالله زرنج    محل سکونت: کانادا     تاریخ: 11.10.2012

الله کریم فضل کند که به یکبارگی پورتال افغان جرمن آنلاین به جریدۀ تبلیغات و اشتهارات جنگ مرد بزرگ یعنی عبد الرسول سیاف تبدیل گردیده و سه مضمون پیهم در وصف ارشادات محترم در مزمت از کشتن و خون ریختاندن بنشر رسیده. نمیدانم به چه تعداد سری با شمشیر عدالت سیافیون بریده شده.چنین بر می آید که شاید فضیلت مآب ار کاندی های آینده ریاست جمهوری باشند و آغاز فعالیت های تبلیغاتی برای ایشان است .


اسم: Noor    محل سکونت: Canda     تاریخ: 09.10.2012

داسې ښکاري چې د نظارشورا او جمعیت په سرخېلۍ دولتي مافیا، طالبان او مذهبي توندلاري او پنجابي راکټونه له یوه ځایه رهبرې کیږي او دریواړه په ګډه افغان ولس له پښو غورځوي!


اسم: دوکتور محمد اکبر یوسفی    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 08.10.2012

دوست محترم غوث جانباز!
احترامات قلبی ام را بپذیرید.
از توجه و لطف شما، بی نهایت تشکر می کنم. حال می دانم که چرا تلفظ من از زبان آلمانی دقیق نبود است. فکر میکنم که در روسی، تلفظ «خ»، را مانند «ح» یا «ه» صوت می دهند. بناءً با تصیح در متن واحد، این معلومات نهایت مفید شما را در پاورقی خواهم نوشت.

با تقدیم سلام های بی پایان.

یوسفی


اسم: غوث جانباز    محل سکونت: فعلاً مقیم بلجیم     تاریخ: 08.10.2012

قابل توجه دوستان و دانشمندان عالیقدر داکتر محمد اکبر یوسفی و شاغلی دوست محمد از ولایت بدخشان!
با استفاده از فرصت برای مزید معلومات نکات ذیل خدمت ارائه میشوند:
نافتولا آرونوویچ خالفین،
تأریخ شناس یهود تبار اتحاد شوروی، داکتر علوم تأریخ، آمر آرشیف دولتی و تأریخی جمهوریت ازبکستان شوروی.
موصوف به حیث یکی از استادان پوهنتون دولتی آسیای میانه، کارمند علمی انستیتوت تأریخ و باستان شناسی اکادیمی علوم جمهوری ازبکستان شوروی و همزمان کارمند علمی انستیتوت شرق شناسی اتحاد شوروی ایفای وظیفه نموده است.
ن. خالفین در سال 1921 در شهر کیف (اوکرائین) به دنیا آمده است.
از آثار این تأریخ شناس که قسماً یا مستقیماً در رابطه به افغانستان استند میتوان از:
1- "شکست هجوم برتانیه به افغانستان"، سال نشر 1959؛
2- "انتقام را در جگدلک باید انتظار داشت"، سال نشر 1973
3- "روسیه و الحاق آسیای میانه"، سال نشر 1965
4- "پیروزی در میوند"، سال نشر 1980
5- "سپیدۀ آزادی بالای کابل"، سال نشر 1985
و آثار دیگر نام برد.
ن. خالفین در سال 1987 وفات یافته است.
(از منابع روسی)


اسم: دوکتور محمد اکبر یوسفی    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 08.10.2012

دوست عزیز و هموطن گرامی دوست محمد از بدخشان!

من از صمیم قلب با این لطف شما خود را مدیون اظهار سپاس می دانم. همین امروز متصدیان محترم «افغان جرمن آنلاین» از من خواستند، تا هر پنج قسمت را یکجا تنظیم کنم، تا در بخش «کتابخانۀ» پورتال بگذارند. در زودترین فرصت مساعد، این خواهش را بسر خواهیم رساند. تا آنوقت، هر پیشنهاد صلاحی کلمات را که داشته باشید، برایم بفرستید، حتماً عملی می گردد. تشویق و لطف شما، برایم درین سن پیری نیرو می بخشد.

در خاتمه یکبار دیگر بهترین سلام های گرم مرا بپذیرید، برای شما،خانواده و دوستان شما صحت ومؤفقیت بی پایان در حیات می خواهم.

با احترامات مکرر
یوسفی


اسم: Dost Mohammad    محل سکونت: بدخشان     تاریخ: 08.10.2012

سپاس فراوان از داکتر صاحب یوسفی.
چون اشتباهات تایپی از درد های علاج ناپذیر هر نوشته ای است که به عجله نگاشته آید؛ من هم بعد از نشر نظرم در درچهء نظریات ، متوجه شدم که «وثوق الدوله» را نادرست تایپ نموده ام ، بناء پوزش می خواهم. میرزا حسن خان وثوق الدوله فرزند میرزا ابراهیم در سال1252 ش تولد و در سال 1329 ش وفات یافت. او عضو پارلمان ایران و بار بار به حیث وزیر عدلیه، داخله، معارف، مالیه و خارجه و سرانجام صدراعظم ایران ایفای وظیفه کرده است و این بیتش را به دوستانم در سرزمین های هجرت اهدا می کنم:

شهری و دیاری که در آن هم نفسی نیست
گر لندن و پاریس بود، جز قفسی نیست

با سپاس مجدد از دانشمند محترم دکتور یوسفی و افغان جرمن آنلاین.


اسم: دوکتور محمد اکبر یوسفی    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 08.10.2012

دوست نهایت عزیز و گرامی دوست محمد از بدخشان! 08.10.2012

از توجه شما، نسبت به ترجمۀ مطلب متذکره خیلی متشکرم. آرزوی من هم اینست، که آن هموطنان ام اگراحیاناً کدام منبع که در اختیارم باشد و ایشان آنرا در اختیار نداشته باشند، از طریق این «پورتال»، تا حد توان ترجمه و به خدمت شان تقدیم نمایم. با وجودیکه اسم نویسنده را با منبع در هر شماره می نوشتم، ولی به دری و جدا. در ختم می خواستم از روی رسالۀ دست داشته، مفصل بزبان نویسنده نیز بنویسم، ولی با تأسف که به نسبت تکلیف چشم، فراموش کردم. شناخت و دانش شما قابل قدر و احترام است. وقتی در تلفظ و طرز نوشتۀ اسماء مطمئن نبوده ام، در قوس به «لاتین» نوشته ام. نویسنده را نمی شناسم. نام قبلی او را فکر کردم که مسلمان خواهد بود، ولی زیاد در مورد شخص و عقیده و نژاد او فکر نکردم. فقط این نشریه را یک زمان، قریب 30 سال قبل دیده بودم. بعداً از یکی از افغانستان شناسان دوستم، امانت بدست آوردم. دوستان خارجی و مؤرخینی که من از جریان تحصیل می شناختم، این اثر تحقیقاتی را خوب می دانستند.
حال در مورد منبع یا نشریه:
این رساله به بزرگی کتات نشر شده است، طوریکه در آن همه مقالات در بارۀ افغانستان اختصاص یافته است و دانشمندان مختلف سهم گرفته اند. ممکن است، زبان های مختلف، چون «روسی»، «انگلیسی»، «فرانسوی»، آلمانی و غیره، نشر شده باشد. من بزبان آلمانی امانت گرفته بودم و از زبان آلمانی ترجمه شده است.
در پشتی کتاب، در سمت راست بالائی نوشته شده است:

SOWJETISCHE ORIENTLISTIK شرق شناسی شوروی
در وسط:
AGHANISTAN: افغانستان
VERGANGENHEIT گذشته
UND GEGENWARTو حال

REDAkTION هیئت تحریر
„GESELlSCHAFTSWISSENSCHAFTE UND GEGENWART“
«علوم اجتماعی و حال.»
AKADEMIE DER WISSENSCHAFTEN DER UDSSR
اکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.
در صفحه بعد:
Moskau 1981 مسکو 1981
نویسنده:در صفحه (109 مفصل تر تحریر یافته است.)
Naftulla Halfin «نفتلا هالفین»
Doktor داکتر
der Gsellschaftsissnschaften.علوم اجتماعی.

عنوان مطلب:
DER KAMPF DER VÖLKER AFGHANISTANS FÜR UNABHÄNGIGKEIT GEGEN DIE ENGLISCHEN KOLONISATOREN

با احترام
یوسفی


اسم: Dost Mohammad    محل سکونت: Badakhshan     تاریخ: 08.10.2012

با تقدیم سلام و احترام به داکتر صاحب اکبر یوسفی، به خاطر ترجمهء شیوای شان در ارتباط مبارزات تاریخی مردم افغانستان، احترامانه یادآور شوم، ایکاش نویسنده آن مقاله مهم را اگر معرفی می داشتند و اینکه مقاله یاد شده را از کدام زبان ترجمه کرده اند. آیا واقعاً این شخص نفت الله نام دارد و یا نفتولا، نامش به نظر من، شبیه نام های معمول در میان یهودیان اتحاد شوروی سابق است. اگر به خوانندگان در مورد امکان توضیح داشته باشند، بهتر خواهد شد.
قابل یادآوری است که لقب صدراعظم ایران که در صدر بخش پنجم آمده است «وثوق الدله» می باشد که اسمش میرزا حسن خان بود.
این هم یکی از سروده های زیبای او:

چون بد آید ، هرچه آید بد شود
یک بلا، ده گردد و ده ، صد شود
آتش از گرمی فتد، مهر از فروغ
فلسفه باطــل شـود، منطق دروغ


اسم: عبدالمنان کریم    محل سکونت: Kabul     تاریخ: 07.10.2012

محترم خواتی!
سلام عرض است!
با دیدن نوشتۀ آخری شما، به این نتیجه رسیدم که بحث با شما بیهوده است. از نوشتۀ اولی شماهم پراگندگی را دیدم، که فقط روی بخش تاریخی که با عنوان ارتباط داشت بعضی تذکراتی داشته ام. در موارد دیگر نظیر وضع نمودن «قیودات» شما، که برای «افغانهای عنعنوی» چگونه باید تحریر شود، در قسمت های عام درست، ولی اگر به دور جامعۀ افغانستان، خطی را می کشید، که هیچ بخشی از عنعنات نباید تعدیل شود، نقطه ایست، که نمی تواند تا این سرحد افراطی قابل قبول وعلمی باشد. همن نقطه است، که اساس بحث را با شما نمی یابم. به موضعگیری خود نسبت به غرب و سرمایداری، شما صریحاً «بدیل» را یاد ننموده اید. در رابطه بافرهنگ غرب، بخصوص اشاره با زندگی مدنی افراد، تا حدی از خود با شیوۀ زندگی شخصی آنها، مخالفت وتنفر نشان داده،اید.این نوعی تجاوز به حق انسان شمرده می شود.

ماحالات زیادی را در برخورد های «کلتوری» در جها می بنیم. بخصوص «مهاجرین» افغانی که به «سنین» بالاتر به غرب آمده اند، در محیط فرهنگی بیگانه تطابق نتوانسته اند، به امراض مختلف روانی مبتلا شده اند. چند سال قبل در شهر هامبورگ، یک دختر 16 الی 17 سالۀ مکتب، جوان با استعداد که فقط مانند هم صنفان خویش از سراسر جهان لباس خوش داشت، با یک پدر و برادر جاهل، در مخالفت افتاد، «برضایت» پدر این دختر جوان، برادرش او را با ضرب بی شمار چاقو، بقتل رسانید. شما در نوشتۀ خود روی زندگی انسانها بدون ازدواج در غرب تماس گرفته بودید. نمی دانم، این «کشف» تانرا، برای کی و برای چه منظور نوشته اید. در حالیکه خود در هالند، بسر می برید.

دیگرشما جامعۀ افغانی را امروز «فیودالی» و «نیمه فیودالی»، نام داده اید. این تعریف کهنه است. قریب چهل سال قبل رژیم سلطنتی سقوط داده شده است، مناسبات جدید تحلیل نشده است. بعد از آن ا مکانات تعریف دقیق از مناسبات فعلی وجود نداشته، درین زمینه هم با شما هر گونه بحث غیر علمی و بی اساس بنظر می رسد. بناءً در آینده از هر گونه صحبت را با شما خودداری خواهم نمود.

پای


اسم: خواتی    محل سکونت: ندرلند     تاریخ: 06.10.2012

سلام محترم ورور عبدالمنان کریم!
که څه هم تاسو زما دلیکنې په اړه پخپله تبصره کې پخپله ځواب ورکړی دۍ چې هرڅوک خپل برداشت لري۰ ستاسوبرداشت زما دلیکنې څخه هغه و چې پرهغه مو تبصره کړې ده۰ ددې لپاره چې ستاسودرناوی شوی وي ستاسو محترم دڅرګندونوپه اړه بایدعرض کړم۰
ددوستانو دتبلیغ داړتیا په اړه بایدوویل شي څرنګه چې تاسو ما هیڅکه نه یۍ لیدلي همدارنګه ښاغلي سیستانی مې هم نه دۍ لیدلی اوزما پخوانی دوست او ملګری ندۍ۰ زه هغه دهغو دلیکنونه پیژنم چې لیکنې یې دملي ګټوپرمحورڅرخیږي، تحقیقی اړخ یې دتبلیغاتي اړخ نه خورا درونددۍ اوپه هغوکې ډیرڅه شته چې ترې ګټه پورته شي۰ دلته خبره ددوستانو دتبلیغ نه بلکې دسیستاني دواقعبینانه دریځ په اړه بحث و۰ دمخالفانودتخریب په هکله اړینه ده ووایم چې ما په خپله لیکنه کې دچا په پته څه نه دې لیکلي اوکه دچا سره په لیکنه کې مخالفت څرګندوم هغه په څرګنده توګه دهغه شخصیت اوانساني کرامت ته په درناوی سره لیکم۰ زما له نظره مخالفت یوعادی اومعمولی بهیر اوپدیده ده ۰ زه مخالفت ته ددښمنۍ په سترګه نه ګورم که مخالفتونه اوتضادونه نه وي اصلا په ټولنه کې خوځښټ اوپرمختګ نشته۰
ددې مسالې په هکله چې غواړم داحمدشاه بابا ملاتړځانله انحصارکړم غواړم تاسو ښاغلي ته عرض کړم چې ما دا ندې ویلې چې نوربه څوک داحمدشاه بابا په اړه څه نه لیکي اوزه یوازې حق لرم پدې اړه څه ولیکم۰ که ما دپانې پټ دجګړې په اړه لیکنه کړې ده اصلی موخه داوه چې دهغو کسانودتبلیغاتوناسموالی څرګندکړم چې ګواکې دافغانانواوهندوانوجګړودې ته لاره هواره کړه چې انګریزان هندوستان ونیسي بلکه دانګریزانولخوا دهندوستان دنیولو لاملونه نوروچې ما هغوته دیوه معتبردرسي کتاب پربنسټ ګوته نیولې ده۰ سربیره پردې موخه داهم وه چې درانه لیکوال اوڅیړونکی هغه کتاب ولولي چې په لوستلوارزي۰ په نوموړي کتاب کې دپانګوالې نړۍ سیاستونه ښه ارزول شوې دي۰ که دانحصارخبرې ته راوګرزم نودافغان- جرمن په بریالی پورتال کې داسې منوراووتلي لیکوال شته چې دستروسیاسي اوملي مشرانولکه شاه امان الله اوسیدچمال الدین افغان په اړه پرله پسې په زړه پورې اوغوره لیکنې لري چې هغو ته نوبایدوویل شي چې دشاه امان الله اوسیدجمالدین افغان په اړه ډیرڅه مه لیکۍ چې هغه زموږهم دۍ۰ هرڅوک حق لري چې څه لیکي ، دچا په اړه لیکي۰ موږحق نلرو چې دچا قلمونه دخپلې ارادې تابع کړو۰ خوشرط دادۍ چې په لیکنوکې دقلم عفت له پامه ونه غورزول شي، جعلیات خپاره نشي ، ملي یووالي ته زیان ونه رسیږي ، دښمنیوته لمن ونه وهل شي۰
په درنښت


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا     تاریخ: 05.10.2012

محترم تیموری صاحب !
از مهربانی شما کمال امتنان. مانند شما به هزاران هموطن شریف با درد، با احساس و با قلوب آگنده از عشق آن دیار از آیندۀ بی ثبات و غیر مطمئن افغانستان ورشکسته در هراس اند. به خیال اینکه شبهای ظلمانی و غم انگیز جنایات و دهشت افگنی ها بسر رسید و طلوع آفتاب درخشان صبح تحولات ، انکشافات و توجهات زایندۀ امید های بزرگ و بار آور آرزو های آیندۀ بهتر توأم با رفاه ، آسایش ، صلح و امنیت بود، اما هیهات که واقعیت های تلخ مبین واهی بودن همه است. بلی آینده از هر لحاظ قابل نگرانی، تشویش، وهم و هراس است ، من صرف پهلوی اقتصادی آنرا بیان کردم جانب سیاسی به مراتب ترسناکتر است.
برادر محترم !
ای کاش پناه گزینی و دوری از میهن پایان این قصۀ غم انگیز و دردناک می بود ، و ایکاش رفاه وظواهر فریبندۀ مادی قلب پر از سوز و درد و سر پر سودای افغان گم کرده وطن را آرامش می بخشید.
اگر مسؤولی سراغ میکردم عرایضم را خدمتش تقدیم میکردم ، چه خوب گفت پیر خردمند که «از دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست»
به آرزوی نجات وطنم و پیروزی شما.


اسم: عبدالمنان کریم    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 05.10.2012

محترم خواتی!
سلام عرض است.
شما که در تحت نام «جنگ پانی پت» مطلبی را نشر نموده اید، که می توان به آن مفهوم از هر چمن ثمنی را نسبت داد، ممکن نیازی به تبلیغ برای دوستان و تخریب مخالفین خود داشته باشید. ولی در مورد شخصیتی که میلیون ها انسان حامی دارد، تلاش نکنید که حمایت ایشان را در انحصار خود بگیرید. شخصیت والای احمد شاه ابدالی، یا احمد شاه درانی، که مسمی به احمد شاه باباست، از مصئونیت و محافظت تاریخی برخوردار است. از نام و حیثیت مؤسس دولت در افغانستان و افتخارات او فرزندان کافی وطن وجود دارند که دفاع می توانند. این درست است که هر کس از خود برداشتی دارد.

برای خوانندگان محترم بیاد می آورم که پادشاهی برتانیه در سال 1600 میلادی، در تحت نام «کمپنی شرقی»، بخاطر اهداف تجارتی، مواضعی را از «پرتگالی ها» بدست آورد. احمد شاه درانی قریب 150 سال بعد از آن دولت پادشاهی را در افغانستان (پایتخت در قندهار) تأسیس نمود. قبل از آن، نادر افشار فارسی هم در قسمت های شمالغربی هند، فتوحاتی داشته است. اینکه اگر از پیروزی احمد شاه بابا در سال 1761، چندین دهه بعداً انگلیس به نفع خود کار گرفته باشد، نمی تواند، هیچ ضرری بر عظمت بابای افغانها برساند. ایشان در سال 1772 وفات می یابد و اولین جنگ افغان انگلیس در سال 1839، قریب هفتاد سال بعد، آغاز شده است .

پای


اسم: ناصر تیموری    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 04.10.2012

مقاله پر محتوای عالیقدر عباسی صاحب در رابطه با وضعیت اقتصادی کشور بعد از خروج قوای ناتو و ایساف، بر بنیاد ارزیابی و پیشبینی همه جانبه و واقعبینانۀ ایشان، اوضاع مالی و اقتصادی دولت و مردم بردبار افغانستان دشوار تر و تحمل ناپذیرتر خواهد گردید.ایکاش ایشان این نوشته را برای مسؤولین امور ارسال نمایند که براساس آن، اقدامات پیشگیرانه و مقتضی اتخاذ نمایند.

عواقب وخیم تر شدن وضع اقتصادی بسیار بسیار غمناک و دردناک خواهد بود، و میتوان تصاویر و سناریو های غم انگیز از فقر و دربدری بیشتر، افراط گرایی بیشتر، مهاجرت های بیشتر و جنگ های بیشتر را در ذهن خویش مجسم نمود.

باور نمائید عباسی صاحب، ترس عجیب و غیر مرئی ای بعد از خواندن مقالۀ شما در وجودم ریشه گرفت و برای اولین بار است که احساس نا امیدی زاید الوصفی در رابطه به وطنم برایم پیدا شده، تو گویی خداوند نصیب و قسمت مردم این مرز و بوم را از ازل « فقر و غربت » گردانیده.

نوشته و ترجمه عالیقدر مایار صاحب نیز در رابطه با وطن ما، از سناریوی غم انگیزی دیگر حکایت دارد، بازگشت دوبارۀ طالبان ؟ واه چه ارمغانی، چه بازگشتی؟ جا دارد تا از دنیای متمدن غرب، ما مردم افغانستان به خاطر این همه لطف؟ یعنی بی توجهی، خود بزرگ بینی، بی انصافی و . . . شان، از ایشان تشکر نماییم، غربی ها برای چه کاری به سر زمین ما آمدید؟

به هر رو از مقالات و نوشته های آموزنده و هشدار دهندۀ شما تشکر می نمایم.


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 03.10.2012

برادر محترم احسان الله آرینزی و خوانندهء معزز سلام به شما

نوشتۀ پُرمحتوی شما (داستانی در مورد دیموکراسی در افغانستان) مطلب تاریخی بس ارزنده و قابل تعمق است.
مشکل دیموکراسی قرن بیست و یک در افغانستان دقیقاً همان مشکل است که جامعۀ جهاني میخواستند دیموکراسي را توسط کساني و دست نشانده هایی عملی کنند که خود فهم دقیق از دولتداری نداشتند و په دیموکراسي معتقد نبودند. اما مشکل کمی بیشتر است. اگر نظام دیموکراسی، نظام مردم، برای مردم و توسط مردم و در خدمت ارزش های مردم در توافق بدست آوردهای عام جامعهء بشری است باید اعتراف کرد که ارزشهای هر جامعه قسماً متفاوت است. ارزشهایی که کشور های غیر اسلامی دارند به ارزشهای جوامع دیگر با گذشته ها و حال دین مسییحیت و مسایل دیگر دارد که این ارزش ها را در موارد متفاوت می سازد. مشکل اساسي درین بود که در شش هفت سال اول تمرکز عمده به انتقام ګیری بود و در پهلوی آن میخواستند همان دیموکراسی را با ارزشهای آن در افغانستان تطبیق کنند که آن ارزشها ارزشهای کشور و مردم من نبود. مداخلات ناجایز و حاکمیت های غیر مشروع و سیاسیت کدری نادرست متکی بر روابط استخباراتي، جیبی و خانوادگي و استفاده سوء از انستیوت های دیموکراسي و بازی های دوګانۀ پاکستان و استفاده کماکان از نسخه های جنگ سرد و استفاده از نیرو های افراطی برای اهداف سیاسی خویش در حالیکه دیگر جهان در جای دیگر قرار داشت و تعصب و محاسبات دیروز جنگ سرد و بازیگران متعصب همه و همه دست بدست هم داد و دارد وضع به بُن بست و مخالف مسیر منافع مردم ما و امر صلح جهانی قرار دارد. که ضرورت است در مورد تا دیر نشده تجدید نظر شود. کارهای بس زیادی درین راستا در پیش است اما باید به مراجع غیر مشروع و وسایل غیر مشروع نُقل گذاشت تا در امر مؤثریت داشته باشید. و اینرا اکثریت قریب په اتفاق مردم با شرف و با عزت قبول کرده نمیتوانند. آنهایی که به سیستم داخل شده اند یا باید با سیستم بچرخند و یا باید افراز شوند. دست شان بسته و کاری اساسي از دست شان ساخته نیست. در چنین شرایط مشکل روز به روز وخیمتر شده و به تراژیدي استقامت دارد. الهی تو به داد این ملت برس. تشکر


اسم: عبد الحکیم سامع    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 01.10.2012

ګرانه ورور الیاس جان ته لمړم سلام وړاندی کوم!

تا سی مطلب پدقت سره ولولی. ما هیڅ چا ته سپکاوی ندی کړی. ما د یو بین المللی متل څخه، په ګیمی قوس کی کار اخستی وو. دا زما اختراع نده. بیا ما د «متمدنی» دنیا کښی د دوی د خلګو د «فرهنګ» یو اړخ می بیان کړی. نه دا چه خپله ددی فرهنګ پوری ځان مربوط وبولم. بل چا د «متمدن» د کلمی نوم اخستی وو. زه د «متمدنی » دنیا مسؤل نه یم. که څوک معلومات درکړی، دا به ګناه نه وی.

په درناوی
عبد الحکیم سامع


اسم: lemar jabari    محل سکونت: germany     تاریخ: 01.10.2012

کارکنان محترم افغان جرمن آن لاین سلام
چند جمله یی که میخواهم بګویم در حد یک مقاله نیست ، ناګزیر در همین دریچه مینویسم امید است نشرش ګنید
بیشتر از یک هفته است که بینندګان تلویزیون پیام افغان در ارتباط با تشریف فرمایی آقای عمر خطاب به اروپا و کانادا ، در زیر موجی از تبلیغات و تبصره ها غرق شده اند
اینکه کسی از حرف زدن در باره مهم بودن خود و از قصه کردن در باره سفر خود سیر نشود و تشنګی اش از شنیدن تعریف و توصیف خودش هرګز فرو ننشیند ، تعجبی ندارد - اشخاص از خود راضی مثل ایشان خیلی زیاد اند . اما تعجب در برخورد بینندګان تلویزیون است که انها هم از کرنش و چاپلوسی بی انتها و بی دلیل سیری ندارند . چاپلوسی برای دست یافتن به یک هدف قابل درک است اما چاپلوسی ایکه برای عامل آن هیچګونه نفعی نداشته باشد سوال جدی ای است که باید روی دلیل آن بحث شود
اګر این اکثریت چاپلوس و اقلیت لافوک ، ترکیب ملت افغانستان را هم انعکاس دهد ، سرنوشت آینده ملت چه خواهد شد ؟
آقای خطاب روزی کاندید شدن بیننده همیشګی تلویزیونش آقای نیازی را به حیث رییس جمهور به شدت استقبال میکند و روز دیګر وقتی یک حویلی پر از ګل را ببیند ، صاحب خانه را به حیث وزیر زراعت پیشنهاد میکند و در ساعت دیګر کسی را که روزانه شعار ( زنده باد ګلبدین ) را از تلویزیون خودش سر میدهد ( قاضی صاحب را ) از مهم ترین شحصیت های کشور میشمارد
تکلیف ما بیننده های تلویزیون های افغانی در برابر این لکچر های بی مفهوم چه است ؟ تا چه وقت میدان برای ګردانندګان چنین تلوزیون ها خالی خواهد بود ؟ هر جا اعتراض کنیم ، میګویند تلویزیونت را خاموش کن آیا باید این جواب را بپذیریم و یا براه انداختن حرکتی برای بهتر شدن و انسانی شدن تلویزیون های برون مرزی افغانی یک اقدام خوب خواهد بود
لطفا آګاهم سازید


اسم: الیاس    محل سکونت: کارته نو کابل     تاریخ: 30.09.2012

درنو لوستونکو سلام!
دمحترم خواتی او سامیع صاحب دغه انترنیتی جنګ «زه» حیران کړم، حیران کړم پدی چی یو خو زه بشپړ سواد نلرم بلی خوا د سامیع صاحب لیکنی په معنی نه پوهیږم دغه محترم ښاغلی دیوی خوا په افغانی ټولنی کی دسپکاوی جملی لیکی یو انسان خوا بدی کوی او دبلی خوا لکه دکرزی صاحب پخوانی نطاق وحید عمروایی چی د کرزی مقصد داسی نوه (سامیع) پدی توګه غواړی هغه اصلاح کړی ،چی اصلاً د اصلاح کیدو ندی. دا د دی ښکارندوی دی چی ښاغلی سامیع صاحب د افغانی ټولنی کلتور او ادب نه پیژنی.
ښایی په «متمدنه»نړی کی د سپی حیثیت د انسان نه ډیر وی، ښایی سامیع صاحب هم دا اوچت خیال ولری ځکه«متمدنی» نړی کی اوسی.
د «متمدنی»نړی دانسان سر بیه دری میلون ډالره ده لکه چی قضافی ورکړه ولی د یو غیرمتمدنی نړی د انسان بیه څلور زره ډالره ده که هغه هم ورکړل شی.؟
ولی زما بیسواده نظر دا دی چی «زمونږ»خلک وایی [هر گپ از خود جای وهر نکته از خود مکانی دارد.] دلته افغان جرمن آنلاین کی چی څه لیکل ګیږی هغه دهماغه خواری غریبی خو میړنۍ افغانی ټولنی خلکو له پاره دی .
که زه د افغان جرمن آنلاین غړی وایی ما به دغه د ډیر اوچت توهین کلمه ( کاروان ځی سپی دی غاپی )نه نشروله که څه هغه د یوی متمدنی نړی اوسیدونکی لیکلی هم وه.
په درناوی
د نامتمدنی ټولنی بیسواده غړی الیاس


اسم: خواتي    محل سکونت: ندرلند     تاریخ: 29.09.2012

محترم ورور وزیری صاحب سلامونه اودرناوی مې لطفآ ومنۍ !
فکرکړم تاسو څه چې غوښتل هغه مووویل۰ لطفآ نور دې بې مفهومه اوځورونکې بحث ته دپای ټکی کیږدۍ اوپه کوچنیو خبرواوګیلوپسې مه ګرزۍ۰ که ښاغلي سامع لیوال وي دیالوګ ته دوام ورکړي اویا پدې هکله نورې لیکنې وکړي خودمختاره دۍ۰ خوما دې بحث ته لادمخکې دپای ټکي ایښی دۍ۰ ځرنګه چې ما پخپله لیکنه کې دې ترخه واقعیت ته ګوته نیولې وه چې موږ خپله تیروتنه په تیروتنه پټوو همداسې پیښ وشول۰
داچې ولې داسې کیږي لامل یې دادۍ چې موږدخپلې وروسته پاتې ټولنې محصول یو اودې اوږدې جګړې، کړکیچن حالت ، کډوالۍ اوبیوطنۍ لانور هم آسیب پذیره کړې یو۰دډیرو کوچنیو خبرواوپیښوپه وړاندې حساس یو۰ که څوک زموږ دعقیدې اونظریې سره مخالفت وښيي هغه ته ددښمن په سترګه ګورو که ټوپک راسره وي پرې ډزې کوواوژوندیې اخلو، که کوتک موپه لاس کې وي په کوتک یې وهو که دا دواړه ونلرو نوقلم اوژبه دزهرجن خنجر په څیر کاروو۰ له بده مرغه ددا ډول یوه کړوونکي حالت سره مخامخ یو۰پدې هیله چې موږهم لکه نورمتمدن ولسونه وکولای شودمخامختیا پرځای دپوهاوي اوهمغږۍ لاره خپله کړو، دمخالف نظرداوریدوزغم پیداکړو او یوبل ومنو۰ تاسوته دژوندپه ټولو چاروکې بری اوپخپل هیوادکې ددښمنۍ اوجګړوپای غواړم۰
په درناوی


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 29.09.2012

برادر محترم عبدالمنان کریم وخوانندهء معزز سلام
مامیخوانیم و مینویسیم. مطلب برای پیشکش کردن و مطالب برای ګرفتن داریم. درینجا مشکل در فرستنده وآخذه هردو ممکن است. یکی در سرکتاب و دیګری در وسط وبرای دیګری کتاب خلاص شد اما بازهم سوال اساسي میکند که لیلی مرد بود یا زن. مشکل زبان بعضا مطرح است نیز قابل دقت. بازهم این بحث بحث طویل وعریض و پیچیده است و برای بحث روی مسایل القاب اکادمیک ضرورت نیست. بحث من جوانب دیګر از قضایا است که جناب غ. لیوال و جناب د. یوسفی به نحوی خویش به آن پرداخته اند. تمرکز من به این بوده که درسرمایه داری قرن بیست ویک حاکمیت قانون و اینکه همه چیز را عرضه و تقاضا تعیین نه کند و مراجع دفاع از مستهلکین و قرارداد ها درتحت حمایهء قانون و بادر نظرداشت انکشاف جامعه و ظرفیت های رقابت آزاد و حاکمیت قانون که هریک ازین خود فصل و باب و تفصیل حداقل شش صفحه میطلبد.
اګر شما دربخش مشخص نوشتهء من ملاحظهء دارید که آنرا انکشاف بدهم مشخص بنګارید تا درخدمت خواننده و شما قرار ګیرم درغیر آن اګر شما برای من اجازه بحث نمی دهید درصورتیکه ایمیل و آدرس ارتباطی خویش را برایم ارسال کنید بعد ازین و درآینده از شما اجازه خواهم ګرفت. تشکر


اسم: سیدهاشم سدید    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 29.09.2012

جناب وهاج صاحب، سلام های گرم مرا بپذیرید. ممنون از این که مرا متوجه اشتباهم ساختید. نوشته های من همیشه اشتباهات تایپی دارند. همه دوستان نزدیکم می دانند که من در تایپ نوشته ها چقدر مشکلات دارم. به رقیمه ای که عنوانی خواهر عزیز ما نجیبه جان قانع رقم زده شده است، بطور مثال، نظری کنید. یکجا نوشته را نوشه تایپ نموده ام. جای دیگر کلمۀ "حل" کاملاً از قلم افتاده است و در جمله ای، عبارت "سلطان جیره خوار" را به کلی فراموش کرده ام و... به دلیل همین آگاهی از مشکلات تایپی و تایپ است که به جناب عباسی صاحب محترم نوشتم: " ...اگر اشتباه تایپی نبوده باشد..." به هر روی، منظور من هم کلمۀ "مسیل" بود که "م" آن با تأسف از قلم افتاده است، اگر اجازه دااشته باشم قلم را در اینجا بکار ببریم؛ هرچند یکی از معانی مسیل، سیل یا جریان آب است. مسیل هم مجرای آب را میگویند و هم جریان آب را که اولی بستر سیل و دومی ـ با تفسیر کلمۀ چند پهلوی جریان ـ سیل معنی میدهد.
میدانم که به یک نقطه "فیل" "قیل" میشود یا اگر"م" ی از سر "مسیل" بیفتد "مسیل" "سیل" میشود، ولی عقلأ گفته اند که "عاقلان پی نقطه نروند" و من میگویم که اگر می روند، بروند، ولی کلمۀ جادوئی " اگر" را فراموش نکنند، همانطوری که من آن راهیچگاه و درهیچ جائی ضروری فراموش نمی کنم. زیرا برای انسان زیبنده نیست که خود را "علیم" و "خبیر"، یعنی خود را به همه چیز عالم بداند و از همه چیز آگاه بخوند! خوب انسان شکوک و شروط را همواره در نظر بگیرد!
در جای از نوشته تان میفرمائید:
" بنده دراین مورد شک دارد. بنابران تمنا می کند جناب شان از تفصیل زیاد صرف نظر کرده، صرف به یک فرهنگ اشاره نماید... فقط مطالعه همان یک فرهنگ به بنده قناعت کلی می بخشد."
روی چشم، اما برخی مسائل و موضوعات بدون توضیح و تشریح شاید حلال مشکل نباشد؛ خصوصاً برای کند ذهنانی مانند من!
مطابق فرمایش در مورد مسائل به صفحه 936 "فرهنگ فارسی جیبی، استاد حسن عمید به ویراستاری عزیزالله علیزاده" اشاره می کنم. در خصوص این کلمه آقای عمید چنین نوشته میکند:
مسائل ـ [ع](م) جمع مسئله.
و وقتی میخواهد معنی مسئله را توصح کند، مینوسد:
مسئله ـ ا. [ع] "مسئلة" (م.ءَ لَ) حاجت، مطلب، درخواست، مسائل جمع.
آقای حسن عمید در مورد کلمۀ "مسئله" در فرهنگ بزرگتر ـ یک جلدی ـ خویش هم همان چیزی را مینویسد که در فرهنگ جیبی خود نوشته است. توجه کنید:
مسئله ـ ا. [ع] "مسئلة" (مَ. ئَ. لَ.) حاجت. مطلب. درخواست. مسائل جمع.
دهخدا هم در جلد دوازدهم لغتنامۀ خود ـ چاپ اول از دورۀ جدید، بهار1373، مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ـ جمع مئله یا مسأله را مسائل مینویسد. شکی نیست که ایشان در جای مسائل و مسایل را در خصوص مسأله یا مسئله یکی میداند، ولی باید این نکته را توضیح میدادند که مسایل جمع صحیح مسئله نیست، بلکه غلط مصطلحی است.
پرواضح است که برخی از نویسندگان و تدوین کنندگان فرهنگ ها مسایل را بجای مسائل بکار میبرند یا در فرهنگ های خویش آن را معادل مسائل معرفی میکنند، اما در مورد اینکه چگونه، به چه دلیل و چه وقت مسائلِ جمع مسئله به مسایل که خود دارای معنی مستقل است، تبدیل شده است، باید تحقیق کرد.
ین دو کلمه، در فارسی یا دری قدیم معادل هم ـ به معنی جمع مسئله ـ بکار نمی رفته است. به متون قدیمی و معتبر اگر دسترسی داشته باشید، خواهید دید که در زمان های پیشین ـ حداقل تا یک قرن پیش اکثریت نویسندگان جمع مسئله را مسائل مینوشته اند. به این بیت حافظ، این شاعر خوش کلام و خوش سخن، توجه کنید:
حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید/ از شافعی مپرسید امثال این مسائل
به این بیت سعدی هم توجه کنید:
این هم گفتیم و حل نگشت مسائل/ حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
مسایل بجای مسائل کلمه ای است که در اثر تشبثات ایرانیان در چند دهۀ اخیر در میان برخی از فارسی زبانان و به تأسی از آنها در میان ما افغانها مصطلح شده است.
نا گفته نماند که عالمی از کلمات در فرهنگ های فارسی یا دری وجود دارند که زمانی شامل زبان فارسی یا دری نبوده اند؛ یا شامل زبان بوده اند، ولی معانی دیگری داشته اند. این کلمات امروز به وفرت در زبان بکار میروند، اما اگر به تاریخ آنها یا به اصل و ریشۀ چنین کلمات و سخنان دقت شود، دیده خواهد شد که این کلمات غلط مصطلح هستند.
پیش از این که به موضوع دیگری پرداخته شود، میخواهم در خصوص کلمات مسئله و مسائل، همچنین کلمۀ مسایل، دو مثال از یک لغتنامۀ عربی به انگلیسی ـ انگلیسی به عربی خدمت تان ارائه کنم.
این لغتنامه َA Dictionary of Modern written Arabicتألیف J. Milton Cowan
است. ناشر آن Hans Wehrـ اگر اشتباه نکرده باشم، چون در داشتی که گرفته بودم اسم ناشر را فراموش کرده بودم ـ میباشد.
نامبرده در صفحۀ 391 کتاب خود کلمۀ مسئله یا مسأله را چنین توضیح میدهد:
مسأله (مسئله)pl. مسائل. question, issue, problem, matter, affair, case, request
از کلمۀ مسایل در اینجا هیچ خبری نیست. ولی اگر در این لغتنامه کمی بیشتر جست و جو شود، کلمۀ مسایل را در جای دیگری و به این صورت خواهیم یافت:
مسیل. pl مسایل Riverbed. Rivulet.صفحۀ 448
طوریکه مشاهده میکنید، جمع هر کدام از این دو کلمه ـ مسئله و مسل ـ در برابر خود همان کلمه نوشته شده است و هیچ کدام از این دو جمع همزمان برای کلمات دیگر بکار نرفته است.
در مورد همزه استادان ادب و زبان گفته اند که، همانگونه که شما هم یاد کرده اید، همزه را میتوان در آغاز و میان و آخر کلمه عربی بکار برد. اما همزه ای که در میان کلمه بیاید، اگر كلمۀ فارسی باشد، هرگز در میان كلمه یا پایان كلمه به صورت «همزه» بکار نمی رود. در چنین حالتی همزه همواره با حرف «ی» نوشته میشود. مانند: آیین و پایین و رویین و ... نه آئین و پائین و روئین ... توجه کنید که تنها کلمات فارسی را گفته اند!
كلمات عربی قاعدۀ خود را دارند. بخصوص کلمات عربی ای که همزه در میان آن قرار داشته باشد، مانند:
رسائل و مسائل و مصائب و ...
در فرهنگ عربی ـ فارسی فرزان، تألیف پرویز اتابکی هم جمع مسئله، مسائل نوشته شده است. ( صفحۀ 2481).
از نظر فنوتیک یا آواشناسی هم اگر دقت نموده باشید، حروف همزه و یأ از هم فرق دارند. یکی کوتاه و سبک ولی از حلق بدون حرک محسوس لب و الاشه ها تلفظ میشود و دیگری کمی کشیده و کمی با ثقلت و از بیرون حلق و با کشیدن الاشۀ پائین و دو لب به شکل خفیف به دو طرف صورت ادا میشود.
جا دارد که از ایرانیان هم سؤال شود که شما که میگوئید اگر همزه ای که در میان کلمه بیاید ـ اگر كلمۀ فارسی باشد ـ هرگز در میان كلمه یا پایان كلمه به صورت «همزه» بکار نمی رود، چرا مسائل را که کلمۀ فارسی نیست، مسایل ساخته اید؟ یادآوری این نکته هم ضروری است که در زبان فارسی یا دری تا جائیکه من میدانم چیزی بنام مسایل به شکلی که مختص زبان دری یا فارسی باشد، وجود ندارد!
بگذریم از این بحث که سر خواننده را به درد خواهد آورد و ما به یقین این هدف را دنبال نمیکنیم!
در ارتباط با کلمات "سنخ" و " سنخیت" لطفاً به صفحۀ 12154 لغتنامۀ یاد شده دربالا از دهخدا مراجعه کنید. در مورد سِنخ ایشان مینویسد:
سِنخ. ... بیخ. اصل. مادۀ هر چیز/ اصل مردم/ بیخ و اصل هر چیزی/ گونه.
و در مورد "سِنخیت" مینویسد:
سِخیت. از یک سنخ بودن. به گونه و اصل همانندی داشتن.
در نوشتۀ من عنوانی جناب عباسی صاحب آمده بود: " معنی سنخیت را هم که از سنخ مشتق می شود، گفتید نمی دانید!" منظور من از سنخیت در نوشتۀ خودم، داشتن مشترکات یا همانندی و از یک سنخ یا از یک نوع و گونه بودن بوده است.
کلمۀ آئینه را ما پنجاه و هفت ـ پنجاه هشت سال پیش با همزه مینویشتیم. امروز آن را یکی آیینه و دیگری آینه مینویسد. چون ائینه، قراری که گفته میشود، کلمۀ فارسی است، و در فارسی اجازه داریم که همزۀ میان کلمات را به یأ بنویسیم، بحثی ندارم، اما اینکه چرا آئینه را یک بار با یک یأ و یک بار با دو یأ مینویسند، باد سؤال کرد. من یکی، ولی، آن را همچنان و مانند مسائل جمع مسئله با همزه مینویسم!
استعمال کلمات "مسئله" و "مسأله" هر دو دارای یک اعتبار هستند. در متون قدیمی تر بیشتر بشکل "مسئله" بکار میرفته تا مسأله. مسأله را در چند دهۀ اخیر ایرانیان به سر زبان ها انداخته اند ـ اگر چه این کلمه از قدیم، حتی در متون عربی ـ وجود داشته است ـ و آن را بیشتر از مسئله در زبان تحریری خویش بکار میبرند.
قصه دراز شد، ولی فکر میکنم ایجاب آنرا میکرد.
اما چرا در نوشتن پاسخ چند روز تأخیر بوجود آمد؟ چند ماه پیش قسمت زیادی از کتاب های خود را به شمول لغتنامه ها فروختم. چون شما فرموده بودید:" تمنا می کند جناب شان از تفصیل زیاد صرف نظر کرده، صرف به یک فرهنگ اشاره نماید"، من هم مجبور شدم دیشب به دیدن کسی که کتاب های مرا خریده بود به شهرکی تقریباً چهل کیلو متر از شهر خود سقر کنم و مآخذی را که در موارد کلمات مورد بحث در آنها وجود داشت، یاداشت نمایم.
این نکته را به این دلیل یاد کردم که برخی ها که فکر میکنند که مردم همیشه پیش کامپیوتر نشسته اند و هیچ کار دیگری ندارند و منتظر هستند که کی، چه وقت و چه نوشته کرده است تا به جواب شان بپردازند، بدانند که انسان زنده گذشته از جوری و ناجوری و کار و زندگی و فامیل و مهمان و دید و وادید ها و ... مصروفیت ها و مجبوریت های دیگری هم دارد و جواب ها میتوانند بنابر معاذیری کمی تأخیر داشته باشند. کسانی که شاید بعضاً به طعنه بگویند یا بنویسند: یک سؤال کوچک و ساده و این قدر زمان بردن!! مردکه درمانده بود؛ و از این حرف ها!


اسم: عبدالحکیم سامع    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 29.09.2012

وزیری صاحب سلام عرض است!
شما نوشتۀ خود را با این کلمات آغاز نمودید: « من خوش ندارم بحث ها به دل آزردګی برسد ویا کوشش ګردد تا جانب مقابل ملامت یا مات ګردد» ولی در عمل اصلاً همچو کاری را انجام داده اید. خواندن یک عمل است، تحمل و درک دیگران، چیز دیگری است. از یکطرف از «عاقلانه» حرف می زنید و حتماً با عادتیکه ممکن با استفاده از «کنایه» داشته باشید، بخواهید بر دیگران مهر «بی عقلی» بزنید، بدینترتیب بر حسب وضعیت «لحن» لحظوی، خود را راحت احساس کنید.

وقتی از «خوش داشتن» و یا خوش نداشتن، که مربوط «سلیقه و لحن» انسان است حرف میزنید و در عین زمان مدعی می شوید «... یک هموطنم که محتوی مقالات شان نمایانګر عشق بوطن، راستګویی و دید وسیع ایکه اسیر قوم و زبان نیستند مرا واداشت تا مختصرآ در مورد بنویسم»۰ جالب است، ازین «هموطن تان»، تمام نقاط توصیف آمیز مطلب ایشان را ذکر می کنید، ولی چون از ایشان «شناخت» دارید، کلمات «کنایۀ» ایشان را می شناسید، ولی اگر ایشان هم براستی، کنایه نوشته باشند،عیبی ندارد، زیرا من در مقاله ام کاریکه ایشان کرده اند، بدون «کنایه» و بی پرده، حضور خوانندگان محترم، مستند، با رنگ های مختلف نشان داده ام. قضاوت را به خواننده می گذارم. شما که خود تان را «کنایه» شناس و «کنایه نویس» افشاء نمودید، که از روی جملات تان فهمیده می شود، حتماً طوریکه احساس می شود، با کار های «اکادیمیک» هم، به احتمال قوی آشنائی دارید، نگفتید که دوست شما در شیوۀ نقل گرفتن، درست عمل نکرده اند. اما شما بحیث انسان «عاقل» ازاو «جوانب مثبت» و از جانب من، بر حسب ادعا نقاط «انتقادی یا منفی» را با علاقمندی می بینید.

با احترام


اسم: عبد المنان کریم    محل سکونت: کابل     تاریخ: 29.09.2012

محترم سعیدی!

متأسفانه که من به پشتو نوشته نمی توانم ولی خوانده می توانم. در بخش «دیدگاه ها» یک مطلب شما را، تحت این عنوان دیدم:« در نو لوستونکو او جناب لیوال صیب او محترم یوسفی صیب زما سلامونه ومنئ» یکی دو سطر را خواندم، تعجب کردم، وقتی خود می نویسید که:«... په اقتصادي بحثو عمیق اکادمیک زده کړې نه لرم.». بر حسب تصادف من موضوع را قبلاً خوانده بودم، فکر کردم که برای جوانان درک اساسات اقتصادی، خصوصاً موضوع انکشاف و عواملی که چرا افغانستان در طی بیش از صد سال، صنعتی نشده است، توسط یک نویسنده:«دوکتور محمد اکبر یوسفی»، خیلی کوتاه ولی زیبا توضیح داده شده بود.
وقتی چند جمله از نوشتۀ شما را مرور کردم، تعجب کردم که شما چرا، روی موضوعی که خود هم اعتراف کرده اید که نمی فهمید، این قصۀ سرگیچ کننده را می نویسید.

با احترام


اسم: وزیری    محل سکونت: دنمارک     تاریخ: 29.09.2012

سلام محترم سامع صاحب !
من خوش ندارم بحث ها به دل آزردګی برسد ویا کوشش ګردد تا جانب مقابل ملامت یا مات ګردد۰ این نوع برخوردرا عاقلانه نمیدانم۰ من اګر مقالات شما را نمیخواندم اصلآ درمورد صحبت نمینمودم ونظرخود را درزمینه ابرازنمی کردم۰ چون نه با شما معرفت دارم نه با جناب خواتی۰ جملات نامانوس شما درمقاله تان به ادرس یک هموطنم که محتوی مقالات شان نمایانګر عشق بوطن ، راستګویی ودید وسیع ایکه اسیر قوم و زبان نیستند مرا واداشت تا مختصرآ درموردبنویسم۰ شما ازفضای احترام متقابله با جناب خواتي میګوئید۰ این چه احترام متقابله است که درنوشته تان ایشان را با چنان جملاتې خطاب نموده اید که من نمیتوانم آنرادراینجا نقل نمایم۰ جناب خواتی هم درزمینه در یک جمله کوتاه کنایه آمیز اظهارات شمارا« عالمانه » توصیف نموده اند۰ درمورد این ادعای « شخصیت کشان » شما که زودآشفته میګردید ازشماطالب معلومات نمیباشم وصحبت را دراینچا تمام میدانم۰

آرام وسرحال باشید
وزیری


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ورجینیا     تاریخ: 28.09.2012

آقای مسعود فارانی سلام.

نامۀ شمارا که بعد از نه روز در مورد یک سوال بسیطم نوشتید خواندم. تشکر.

اگر قبلأ احساس می کردم که یک سوال سادۀ من باعث ملال خاطر آن جناب می گردد و با برافروختگی جواب می دهید، یقین کنید باعث ضیاع وقت خود و از شما نمی شدم.

جواب مرا زیر عنوان " اگر در خانه کس است یک حرف بس است" با چنان غرور و از خود راضی جواب داده اید که نزدیک بود از خجالت زیر میز پناه بجویم.

برای اینکه خاطر گرامی تان را مطمئن داشته باشید خدمت عرض می کنم از وقتیکه یک گروه خاین و وطن فروش که رهبر بزرگ شان! افغانستان مرا آرزو داشت تا در زمرۀ یکی از جمهوریت های اتحاد شوروی، مانند دهلیز واخان، در نقشۀ آسیا تعلیق نماید و مرا از وطن آبائی ام بیرون راند، ازآن روز به بعد چنانیکه شما می فرمائید من " کس" نیستم که حرف طنز جناب شمارا" بس" بدانم.
آقای فارانی من از شما یک سوال ساده کردم و شما با عصبانیت شدید جواب مرا می دهید. چی ساده میبود اگر جناب شما بدون تدریس و فضل فروشی می گفتید که فلان و بهمدان دست نشانذۀ فلان کشور بود و این مسئله حل شده بود. من از شما درمورد پادشاهان و رئیس جمهور افغانستان سوال می کنم و جناب شما سردار محمد هاشم خان را به باد انتقاد می گیرید.

باور کنید نمیدانم که این غرور در نوشتن شما از کجا سرچشمه می گیرد و اگر بگویم دلم بحال چنین اشخاص می سوزد یقین کنید که مبالغه نکرده ام . والسلام



اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 28.09.2012

در نو لوستونکو او جناب لیوال صیب او محترم یوسفی صیب زما سلامونه ومنئ
ستاسې د تولید ویره - او په دې ابتکاري لیکنې د جناب د. یوسفی ورور تبصره مې په دقت ولوستله ډیر په زړه پورې او په عین حال کې پیچلی بحث دی. غوښتل مې مستقله لیکنه ولیکم خو دوخت له کموالي له کبله مجبوریم او غواړم مختصر اوسم.
ماپه دې برخه کې چې (دیموکراسی بدون حاکمیت قانون مردود است!)او مشابه مسایل ډیرې لیکنې لرلی. زما مسلک حقوق دي او په اقتصادي بحثو عمیق اکادمیک زده کړې نه لرم.
دومره پوهیزم چې:
هغه آزاد بازار او پانګه وال نظام او سیستم چې دقانون ترحاکمیت او د یویشتمی سدې دبشري اصولو او لاسته راوړنو تر نظر لاندې نه وې دمنلو وړ نه دی. یعنی دسل کالو مخکې پانګوال اقتصادي نظام چې اوس دا لس کاله زیات وکم افغانستان ته رارسیدلی دمنلو وړ نه دی. په سیاسي او اقتصادي برخو کې لازم قانوني بسترونه نه دي ایجاد شوي اویا ډیر ناقص اویا هم همداناقص قوانین نه تطبیقیږي. شفافیت وجود نلري او دیموکراسی انستیتوتونه په ښه ډول کار نه کوي او د زورمندانو د لاس آله ګرځیدلي دي. دومثاله راوړم: د کابل بانک دوه مالکین چې دواړه د حاکمیت اوخانداني دي په عام ډول اعلام کوي چې دکابل بانک نه قرضداره نه دي او خبره هری خوا نشریږي. حتی فرمایشي محکمه هم اعلان کوي چې دوی قرضداره نه دي. اما له شک پرته یو يي ۹ میلیونه (ښاغلی محمود کرزی)او بل يی ۳ میلیونه(د مارشال صیب ورور) د بانک نه دسهم دپیسو قرضداره دي. دزاړه وله منځه تللی بانک په ځای نوي بانک ته ۸۲۵ میلیونه دالر د خلکو او ملت دپیسو نه ورکړل شوې او د پامیر هوایی شرکت د خپل قیمت نه په څلور برابرو قیمته بیه دولت واخیسته او په دې ډول اعلان وشو چې دومره زیاتی پیسې مو حصول کړې. د باقیدارانو تحت نظر شوي بعضې جایدادوند لیلام شوي اما د مافیا له ډاری څوک حاضر نه دي داجایدادونه واخلي. په نیتجه کې دولت همدا جایدادنو به دوه او دزیاد چندو پیسو اخلي او په اخیر کې ګمان کیږي چې هرڅه خیر او خیریت او دملت ۸۲۵ میلیونه دالر د مفاد او دمامورینو د مصروفیدو او په میلونهاو نورو مصارفو سره حیف او میل شوې. دا مافیایی روابط دي او داسې اقتصاد او دیموکراسی دمنلو وړ نه ده.
مطبوعات او عامه خلکو تأثیر په مطبوعاتو اوسیاسی ژوند کې چې دادې لس کاله تیرشول او اوس هغه قانون پاسولو ته پارلمان ته ولیږل شو چې خلک دمعلوماتو دترلاسه کولول حق لري او مستهلکینو د دفاع انستیوتونه او داسې نور هغه مهم ټکي دي چې پام او توجه ورته پکار ده او غیر له دې پانګوال نظام دمنلو وړنه دې.
په پانګوال نظام کې پوهول او راپوهول او خیر او خیرات او ښه زړه لرل او ..... نشي مشکل حلولای. دولت قاعده او اصول ټاکي قواعد روښانوي او د قرارداد له مخی کارفرما او کارګر، تولید کوونکی او مستهلک په یوه روښانه لوبه کې خپل رسالت ادا کوي.
اما هغه څه چې زمونږ په وطن کې حاکم دي او یا دې سرمایه دار په او پانګه وال په دې او هغه پوه شي دا دحل لار نه ده.
دا اوداسې نور مسایل دي چې متاسفانه لاترواوسه زمونږ په وطن کې فعال شوي نه دي او داسې غیر مهار شوې اقتصاد او پانګوال نظام دمنلو وړ نه دې.
وایی زمینه غله ته دغلا او ظالم ته دظلم لار او تشویق برابروي. نو که قواعد روښانه وي ا وهرڅوک باور پیدا کړي چې تخلف وکړم که نن نه سبا به مي لاس ونیول شي او روښانه د قانون حاکمیت وي او مافیایی روابط په اقتصاد او سیاسیت کې د قانون د یو شانه تطبیق زمینی برابری نه يی ددې وطن مشکل نه په دمیلیونر په پوهولو او راپوهولو نه شي کیدای. زه په دې باور یم چې هرڅومره میلیونران په یوه ټولنه کې ډیر وي او دقانون حاکمیت وي دا ښه خیر او مثبت کار دی. میلیونر یو خیټه او یوه اویا دوه بستری او یو جنسی توقع دنورو انسانانو غوندې لري څه به زیاد وی اما دقانون دحاکمیت په صورت کې دتخلف مخه یی نیول کیږي او نوره سرمایه او پانګه د تولید او خیر په لاره کې او شاوخواته یی سل کسه نور په خیټه مړیږي. زمونږ په شرایط کې دمختلط اقتصاد دوسیلې په توګه دآزاد بازار اقتصاد چې مهارشوي وي د رقابت ظرفیت ایجاد شي او مافیایی روابطو ته خاتمه ورکړل شي دحل لاره ده. بحث اوږد او زه تلګرافی لیکنه دسایت په مخ کوم. زه باور لرم چې دډیرودمسایلو سره تاسې هم موافق یاست او دهغه سره مخالفت نه لری خو ما هم پرې تأکید کول غوښتل. مننه


اسم: عبدالحکیم سامع    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 28.09.2012

محترم وزیری، سلام عرض میکنم!

امید است حقیقت داشته باشد، که شما هر چهار نوشتۀ جناب خواتی و اینجانب را مطالعه نموده اید.
با وجودیکه سبک پشتو نویسی ما فرق دارد، ولی محترم خواتی صاحب، چنین برداشت مانند شما را از نوشتۀ من نداشته است.
ایشان مرا درک کرده اند که در نوشتۀ اول من در بارۀ محتوای مطلب ایشان چیزی ننوشته بودم، بعداً بجواب آخری من اگر شماهم بخود تکلیف داده باشید، من قناعت ایشان را حاصل نمودم و فضای احترام متقابل چنانکه شما تصور کرده اید،اصلاً بین ما، جریحه دار نشده است.
نظرات ما فرق دارد که بسیار نورمال و طبیعی است و من در متن هم احترام به نظرات ایشان را نوشته ام. شما وقتی در گفتار تان برایم صادق معلوم می شدید، که ادعای تانرا مشخص ذکر می کردید. من بر خوانندگان هموطن و درد دیدۀ خود اعتماد بی پایان دارم، که قضاوت عادلانه خواهند کرد، از انتقاد بجای و سازنده استقبال می کنم و در برابر «شخصیت کـُشان» توان استدلال دارم.

با احترام
سامع


اسم: امان الله عمر    محل سکونت: امریکا     تاریخ: 28.09.2012

ښاغلی منلی صاحب
ستا دا لیکنه یانی ( پر مطبوعاتو بندیز) ملی بڼه نلری هغه دا جی فرهنګی یرغل مو د پامه غورځولی دی.
د بیان او د قلم ازادی په دی مانا نه دی چی د یو اولس تهداب ونړوی او بیا ادعا وکړی چی ګواکی د بیان ازادی دی.
دلته په واضع ټکو د ای اس ای څخه مو ملاتړ کړی هغه دا چی تاسو په دی پوهیږی چی د وحدت ورځپاڼه د ای اس ای پښتو څانګه دی او د افغانستان حکومت پر وحدت ورځپاڼه، مشرق او نورو باندی دننه په هیواد کی بندیز لګولی او ستاسو د نیوکی لامل شوی.
په لیکنه کی د پاکستان د زور څخه مو یادونه کړی،چی ګواکی پوځی جنرالان به په قهر شی. هغوی چی پر خپل اولس باور نلری د ګوتو په شمیر سیاسی مشران دی، د افغانستان خوار اولس مګر اتل ملت ملی روحیه ډیر پیاوړی دی، چی پاکستان یی په هیڅ کی ګڼل کیږی، د پاکستان او ایران د لاسه هر څه چی په وس کی لری هغه د افغانانو سره په دښمنی کی تر سره کړی او کوی یی،د بیان د ازادی تر نامه لاندی د ای اس ای د مزدورانو لیکنی هر چاته ښکاره دی،پر پاکستانی ورځپاڼو بندیز یو ملی کار او عمل دی،چی منلی صاحب ته نه ښیی داسی لیکنی وکړی،په لیکنه کی مو ویلی چی دا ورځپاڼی ښه دی که بد باید داسی نه وای ویل شوی، ولی نه وایی چی د افغانستان تهداب وارنوی او نه غواړی چی افغانان په نړیوال ډګر کی خپل دوستان ولری، د پاکستان د ورځپاڼو موخی دادی چی هر څه باید د پاکستان د عینکو څخه وکتل شی او تاسو هم هر کلی مو کړی
هیله دی چی خفه نشی او که چیری ښه دلایل لری اولس ته وړاندی کړی
که چیری داسی یوه لیکنه وکړی چی د ایران او پاکستان د مطبوعاتو څیړنه او ددی هیوادونو فرهنګی او نظامی یرغل وڅیړی ښه به وی.
په درنښت


اسم: ,وزیری    محل سکونت: دنمارک     تاریخ: 27.09.2012

قابل توجه آقابان سامع وخواتی سایرخوانندګان محترم افغان - جرمن آنلاین !
من نوشته های آقایان سامع وخواتی رابدقت مطالعه نمودم وخواستم درمورد تبصره کوتاهی بنمایم۰ نوشته های قابل بحث آقای خواتی نه فقط واقعبینانه است بلکه چون یک شخص متمدن احترامانه با محترم سامع حرف های خودرا درمیان ګذاشته که درخورستایش است۰ ولی درمقابل محترم سامع نه اینکه به اعتراضات سالم جانب مقابل پاسخ نداده اندبلکه عفت کلام را نیزدرنظرنګرفته که سخت تاسف باراست۰ من باین باورهستم که اختلاف نظریک پدیده طبیعی است ونبایدازانتقادکسي متاثرشویم و انتقادکننده ویا جانب مقابل را توهین ودشنام داد۰ مسؤلین پورتال حتی ازتبصره کنندګان تقاضانموده اندتا ازتوهین دیګران خودداری کنند چه کی درمقاله کسي توهین شود۰ اماجناب سامع درمقاله خودچنان جملات وکلمات را به آدرس محترم خواتی بکاربرده اند که درکوچه وبازارهم بندرت استعمال میشود۰ امیدآقای سامع ازمن آزرده نشده باشند۰ به این آرزوکه ما افغانها بتوانیم یک دیګررا با وجوداختلاف نظروعقیده که لازم وملزوم یک دیګرایم بپذیریم ۰ با عرض حرمت


اسم: ا ما ن الله صافی    محل سکونت: افغانستان     تاریخ: 27.09.2012

و اقعا ستاسونشر شوي مطا لب په زړه پوری او د ستا ینی وړدی او ستا سو نشر شوي مطالب مونږ په ډیره مینه لولو او زمونږ د پاره دادډیر ویاړ ځای دی اوزه په خپله ستاسو دنشر شوو مطالبو یواځینی مینه وال یم لا نور هم ستاسو د بریاووپه هیله
په درنښت
ا ما ن الله صافی


اسم: خواتی    محل سکونت: ندرلند     تاریخ: 27.09.2012

قدرمن سامع صاحب !
ستاسو لیکنه موسرترپایه ولوستله۰ زه ستاسو دڅرګندونو په اړه ډیرڅه نه وایم یوازې ستاسو لخوازماپه پته دهغه «عالمانه» څرګندونو په هکله چې دخپلې لیکنې وروستۍ کرښه موپرې ښکلې کړې اوستاسو دلیکنې وزن یې زیات کړی دۍ اوستاسو ددرانه شخصیت ښکارندوی ده مننه کوم۰


اسم: سراج وهاج    محل سکونت: کلیفورنیا     تاریخ: 26.09.2012

مسیل و مسایل
نوشته مؤرَخ22 سپتمبر جناب آقای سیدهاشم سدید را که به جواب آقای عباسی نگاشته شده بود، مانند سایر نوشته های شان که نظر به ذوق و احساس ِبنده، غالبا جالب وآموزنده بوده اند، مطالعه کردم، اما عجیب است که این بار دربخشی از استدلال جامع آن جناب، اشتباهی به نظر می رسد. اشتباهی که درنوشته های سابق ِ شان نظیر نداشته است .
ایشان به طورقاطع می نویسند: مسایل با « یا » اگر اشتباه تایپی نبوده باشد ، جـمع « سیل » و « سیل بر» است».
این استدلال عجیب ِ آقای سدید اشتباه ِ مطلق است، زیرا به طور مستند(نه ازشکم خود)می نویسم که جـمع ِ« سیل » واضحا« سیول» است و « مسایل» صددرصد « جـمع ِ مسأله» است.
آنچه راکه جناب سدیددرنظردارد، خود ِ« سیل» نیست،بلکه«مسیل »، به معنی « مجرای آب، محل عبور سیل، جای سیل گیر» است که جـمع آن راهم عرب ها « مسایل » می نویسند و درزبان ما متداول نیست. اگر هدف عرب ها واقعا ً « مسئله و مسائل » می بود، ابدا ً آن را با « یا » نمی نوشتند.
استادان ِادب ِ دری همیشه، با اصرار، به شاگردان تفهیم کرده اند ( درفرهنگ هانیز درج گردیده است) که چون همزه درزبان ما خانه و کاشانه ندارد، بناءً همزه ها دروسط کلمات، تبدیل به « ی» می شوند، مانند: مایل، مسایل، شمایل... ( کلمه« آئینه» را، به اساس همین فاعده، باید به شکل « آیینه » نوشت. )
کلمه « مسئله » را که آقای سدید از آن یاد کرده است، به اساس قاعده زبان دری، باید به شکل « مسأله» نوشت ، زیرا طوری که عرض شد، خانه همزه عربی در زبان ما، از تهداب ویران شده است.
آقای سدید اصرار دارد که از اسم عربی « سنخ» به معنی « بیخ و بنیاد » کلمه« سنخیت» به وجود آمده است . بنده دراین مورد شک دارد. بنابران تمنا می کند جناب شان از تفصیل زیاد صرف نظر کرده، صرف به یک فرهنگ اشاره نماید... فقط مطالعه همان یک فرهنگ به بنده قناعت کلی می بخشد.
با عرض حرمت


اسم: مسعود فارانی    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 26.09.2012

مسعود فارانی

اگر در خانه کس است یک حرف بس است

در پاسخ به پرسش آقای مایار

اسم: احسان الله مایار محل سکونت: ویرجینیا، امریکا تاریخ: 17.09.2012


آقای مسعود فارانی !
مضمون شمارا تحت عنوان " حقایق را ضعیف نسازیم" با علاقه خواندم. شما در آنجا می نویسید که " واضح است که رژیم های دست نشانده از روز سقوط دورۀ امانی تا امروز برای کوبیدن شاه بزرگ افغان امان الله غازی دست وآستین برزده اند و تمام کار کرد های انسانی و ملی وی را به نحوی و به نوعی برای برحق جلوه دادن اغراض شوم...".
تا جائیکه معلومات کمی از تاریخ میهن ما دارم بعد از سقوط نظام شاهی امیر امان الله خان- حبیب الله کلکانی - محمد نادر شاه - محمد ظاهر شاه- سردار محمد داوود(اولین رئیس جمهور افغانستان) به قدرت رسیدند، بچهره های بعدی چندان علاقه ندارم. قرار اظهار شما اینها همه دست نشانده بودند؟ برای اینکه در تعیین ارزشهای عقیده وی خود راه روشن را بیابم، لطفأ بالای این ادعای تان بیشتر روشنی انداخته و به تفصیل مقنع با مؤخذ قوی بمن کمک نمائید.

آقای احسان الله مایار سلام!
از لطف شما متشکرم که به نوشته من توجه نموده و آن را خواندید.در رابطه این پاراگراف نوشته من حکم شما بیشتر تکیه بر یکی از تفسیر های ممکن ، ولی ضعیف استوار است.من نوشته بودم: " واضح است که رژیم های دست نشانده از روز سقوط دورۀ امانی تا امروز برای کوبیدن شاه بزرگ افغان امان الله غازی دست وآستین برزده اند و تمام کار کرد های انسانی و ملی وی را به نحوی و به نوعی برای برحق جلوه دادن اغراض شوم...". و شما تفسیر نموده بودید:" قرار اظهار شما اینها همه دست نشانده بودند؟" برای روشن شدن شما عرض کنم که یاد آوری ازین دوره زمانی حتما به این معنی نیست آنچنانکه شما برداشت کرده اید. من نمی خواهم وارد این بدیهیات شوم و وقت شما و خود را به بحث در رابطه زبان و تفسیر های که می تواند از یک مفهوم صورت گیرد به هدر دهم.چیزی که مسلم است درین فاصله زمانی اکثریت رژیم های افغانستان وابسته بوده اند.
شما از من" تفصیل مقنع با مؤخذ قوی " خواسته اید.وقتی شما در لیست این رژیم ها "حبیب الله کلکانی" را می اورید و معلوم است که آن را وابسته و نتیجه یک توطئه استعماری نمی دانید و این همه بحث های تقریبا نزدیک به یک قرن شما را مجاب نساخته است ،بسیار بعید است که " تفصیل مقنع با مؤخذ قوی " من و دهها نفر مثل من بتواند فکر شما را از جای تکان بدهد. شما که مثلا در دست نشانده بودن این چنین رژیم رسوا شک دارید باید منطقا ازین ادعای تان مبنی بر" بچهره های بعدی چندان علاقه ندارم. " چشم بپوشید و به غایله های بعدی که اگر بهتر از رژیم حبیب الله کلکانی نیستند،چندان بدتر از آنها هم نخواهند بود مانند غایله ها یا رژیم های "حزب دموکراتیک خلق"جهادی ها،طالبان و این رژیم آخری که ملغمه از همه این ها به اضافه بسیار چیز های دیگر است، نیز "علاقه" نشان دهید.
اما فراموش نکنید این تنها رژیم حبیب الله کلکانی نبود که وابسته بود.رژیم نادرخانی نیز ادامه و بخشی از همان توطئه استعماری بود.اگر به وسیله رژیم کلکانی رژیم امانی سقوط داده شد توسط رژیم نادرخانی قسمت اعظم ادامه نهضت امانی ،روشنفکری و مشروطیت افغانستان تار و مار گردید.
ارزیابی ازرژیم ظاهر شاهی هم نمی تواند یکدست باشد.رژیم ظاهر شاهی به دوره های مختلف تقسیم می شود. مثلا دوره هاشم خانی هیچگاه قابل مقایسه با دوران دهه دموکراسی نمی باشد.این بحث طولانی است اما آنچه به بحث ما ارتباط می گیرد این است که سیاست استعماری ضد امانی رژیم حبیب الله کلکانی، رژیم نادرخانی و دوران قدرت هاشم خان در تمام این دوره جز سیاست رسمی دولت بود.حتی رژیم رئیس جمهور داوود نیز همین سیاست را ادامه داد.ازین گذشته در مورد رئیس جمهور داوود باید بگویم که او شخصی مستقلی بود.اما نمی توان گفت که رژیم داوود مثل خودش وابستگی نداشت.چنانکه دیدیم تلاش داوود خان برای مستقل ساختن کامل دولت جمهوری افغانستان به شکست مواجه شد و خود نیز قربانی تلاش شریفانه اش، برای استقلال کامل اقتصادی و سیاسی دولتش گردید.
بدینصورت من بطور مختصر بجواب پرسش شما پرداختم و یقین دارم که اگر در خانه کس است یک حرف بس است.

پایان


اسم: عبدالحکیم سامع    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 25.09.2012

عبدالحکیم سامع 25.09.2012

خواهر گرامی نجیبه قانع!

نوشتۀ مورخ 24.09.2012 شما را در دریچۀ «دیدگاه ها» مطالعه نمودم. همین لحظه جز فرود آوردن سر تعظیم و اظهار تحسین به برداشت شما و محتوای واقعبینانۀ شما، درین دریچۀ «مجازی» یا (room virtual) چیزی دیگری در ذهنم خطور نمی کند. یکبار دیگر به قوت استدلال شما، صد آفرین می گویم.
هموطن گرامی!
با وجود آنکه تصمیم گرفته بودم که اصلاً به این (room virtual) دیگر سری نزنم، ولی بحیث یک مرد پیر، که از عمرم چیز زیاد نمانده، وقتی حرف های شخصیت آقای «تیموری» را درین دریچۀ مضمر و مجازی، که با غرور و بلند پروازی، ما را به «شکر رنج ها» درجه بندی نموده است، مرا واداشت، تا این جمله را خدمت، بنویسم، که با صاحبان همچو تخنیک و افراد با همچو هدف احتمالاً سر پوشیده، صحبت تبادل نظر، بخصوص در جامعۀ ما سودی نخواهد داشت. در جایی می نویسد: «.... و بزرگواران تمنا دارم کہ سوال ھا وجواب ھا را دوستانہ تر و صمیمانہ تر مطرح نمایید تا باشد کہ برای ما ھموطنان تشنہ بہ آگاھی فرصتی را جھت آگاہ و آگاہ تر شدن میسر نمودہ باشید»، به به، به این نصیحت های «شیخ». مگر در سوال، دشمنی می تواند راه داشته باشد.؟ پس باید می گفتند، که کدام جهت کلمات من و شما بطور مثال غیر دوستانه بوده است. اینکه ایشان، تبارز تمرین تربیت دهی می کنند، در برابر ایشان چیزی نمی گویم، زیرا، زمان، عمر و صحت ام بمن اجازه نمی دهد. ولی فقط یک جملۀ از گذشتگان را می خواهم تکرار نمایم:
«هر که پا کج می نهد خون دل ما می خوریم شیشۀ ناموس عالم در بغل داریم ما»
(حضرت بیدل صاحبدل)
خواهر گرامی!
وقتی در ایام طفلی و نو جوانی شامل مکتب بودیم، در کشور فارغ از جنگ آنوقت که تابحال فراموش ننموده ام، از خانواده، محیط، اجتماع مذهبی و فرهنگی ما، نصایح می شنیدیم. مطابق عنعنات و رسوم تربیت می شدیم، به احترام به کلانسالان در مجموع هدایت می شدیم، بگوش ما همیشه زمزمه می شد:
« خود ستائی پیشۀ شیطان بود هر که خود را کم زند مرد آن بود»
در آنزمان هم، «پدر سالاری» مسلط بوده، برای اصطلاحات «مرد» و «نا مرد» در آنزمان صفاتی را جمعبندی نموده بودند. کاش در آن زمان، بجای کلمۀ «مرد» اصطلاح انسان را در نظر می گرفتند، که شیر زنانی چون شما نیز در صف مقدم قرار داده می شدند. در جایی دیگر، شما نتیجه گیری نموده بودید: «... نویسندګان زیادی داریم که خلص مقاله های شان این جمله است: من بسیار فضیلت دارم تو (هر کسی که انتقاد میکنی ) بی سواد هستی»
خواهر عزیز !
درین رابطه هم چندین دهه قبل زمانی که شامل مکتب بوده ایم، از استادان و انسانهای مصلح و خیر خواه می شنیدیم که می گفتند: « دانم آنزمان که بدانم که ندانم.» تا اکنون در طی بیش از شصت سال فراموش نکرده ام. حال برای آقای «تیموری» خطاب نموده میگویم، هیچکس مانع آن نمی گردد، که شما، چه برداشت از نوشته های دیگران می داشته باشید. طوریکه در جایی هم می نویسید: « تذکراتی در نوشتہء جناب محترم سدید ھر گونہ شک و تردید من را در بارہء شاہ امان اللہ خان بر طرف کرد». در رابطه با وقایع تاریخی قریب صد سال،83 سال بعد از سقوط، رژیم مورد نظر من نمیدانم، که شما هر دو دارای چه سن هستید، پس حتماً کتب خوانده اید و «قصه های سر چوک» کابل را هم ممکن جمع آوری کرده باشید. آیا همه نوشته های کتب تاریخ، ارزش «آیت قرآن شریف» را دارند، که کس سؤال نکند.؟ این همه نا آرامی و نمایش چرا؟
با سلام های گرم واحترامات مکرر!
عبدالحکیم سامع
پای



اسم: سدید    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 25.09.2012

خانم قانع سلام عرض است،
تشکر از الطاف تان نسبت به من.
تقاضای من از شما این است که شما یک بار دیگر نوشتۀ اول ایشان را دقیق و به آرامی مطالعه کنید. داوری نباشید که بدون خواندن و بررسی همه جانبه قضایا حکم صادر میکند. ناگفته نماند که طول و عرض جواب همیشه بستگی به نوع سؤال و مضمون و پیام دارد. برای آقای سامع ایجاب میکرد که جواب طویل تر از این ارائه شود، ولی حوصلۀ خوانندگان را هم باید در نظر داشت.
به نکاتی از نوشته ایشان توجه شما را جلب نموده از شما می پرسم که آیا همین است رسم مناظره؟
"از اظهارات شما میتوان طوری انتباه گرفت که ممکن شما «بیوگرافی» ایشان را تکمیل کرده باشید. چون دختر ایشان محترمه «هندیه» از ضعف در لسان دری شکایت دارند، کار شما ممکن به هدف و امید آيندۀ تان مفید تمام شود."
هدف و آیندۀ من چیست؟ بحث بر سر کارنامه های امان الله خان بود، پای خانم هندیه برای چه بمیان کشیده میشود؟ این پیام نشان می دهد که آقای سامع مرا هم مانند خیلی از انسان هائی که به هر جا دست و پا میزنند تا راهی برای رسیدن به یک چوکی و آیندۀ بهتر پیدا کنند، میداند.
شاید این گونه تصورات یا اتهام بستن ها برای شما عادی باشد، ولی برای من قابل پذیرش نیست. چون به عزت نفس انسانی که تا امروز کوشیده است با ثبات و سلامت نفس با همه سختی های زندگی بسازد و خود را عرضۀ بازار نیرنگ ها و کثافات سیاست بازهای آلوده و پلید نکند، توهین مستقیم است.
علاوه براین از انسانهائی که کارشان تنها تاپه زدن است، بجای بحث مستدل و مستند، هیچ خوشم نمی آید. کاری به کار شان ندارم، اما اگر پیامی به آدرسم داشته باشند، جواب شان را با همه تلخی خواهم داد. به نظر من بیشرمانه ترین کار همان تاپه زدن است.
میگوید: " من فقط در برابر استدلال فریبنده و منطق نادرست حساسیت دارم..."
کدام استدلال من فریبنده بود؟ کی را میخواستم بفریبم؟ برای چه؟ همه پیام من فقط سه نکته بود؛ همانطوری که شما هم بدان اشاره نموده اید.
ای کاش شما این اشاره را بجای من به آنانی که بحث را به این درازا کشاندند ،میکردید و مینوشتید که خوب، قصد سدید این بود که انسان از اشتباه خالی نیست ، نیات امان اله خان وطنخواهانه بود و اشتباه را با عمل نادرست قصدی باید فرق داد. و این سخن بحثی ندارد!
در جای دیگری مینویسند که جواب خانم قانع را ندادید، در حالی که من در نوشتۀ خویش عنوانی شما واضح بیان داشته بودم که آن کار هایش اشتباه بود. همچنین توضیح داده بودم که چرا اشتباه بود. در هر حالتی، چنین نارسائی در فهم مطالب ناخوشایند است و انسان باید از چنین انسان های بپرسد که "آقا عقلت کجاست؟"
من همواره مخالف محافظه کاری بوده ام و طرفدار شکستن سنت های بیمورد و ناپسند. یکی از سنت های ناپسند ما افراط در ابراز دوستی بجا و بیجا است. اظهار فروتنی و محبت بیش از حد. فروتنی و ابراز محبت کار های خوبی هستند، اما بیش از حد یا در حدی تملق امر اخلاقی و پسندیده ای نیست. در همین کشوری که ما زندگی میکنیم، مردم آزادنه هر حرفی را که پسندیده نیست، میگویند. من این کار را نه تنها خوب میدانم که توصیه هم میکنم. این آقا به سلامت نفس و شرافت من، بدون این که مرا بدرستی بشناسد، حمله نموده است، کاری را که غفوری ها نکرده اند. برای فهم پیام یک انسان لازم نیست تنها به کلماتی که او اظهار میدارد توجه شود. مردمان رموزفهم گذشته از توجه به الفاظ، به آهنگ کلام، صوت، بلندی و پستی آواز و طرزگفتار و جغرافیای چهرۀ انسان ها هم توجه دارند.
برداشت وی از نوشتۀ من در مورد مشکلات موجود، با وجود محافظه کاری های کرزی از سه حالت خالی نیست: غرض، سنگ را به دبه انداختن و یا عقل ناقص. یادآوری این مطلب از نظر من برای کسی که بخود حق میدهد که به نقد نوشته ای بپردازد، خیلی ضروری است. کسی که قادر به فهم یک مطلب ساده و رسا نشود، باید حد خود را نگه دارد. تا چه وقت باید بگوئیم خوب، خیر است، بالاخره این مشکل هم میشود. این بالاخره، بالاخره چه وقت خواهد آمد؟ فراموش نکنیم که ما هزار ها مشکل داریم و وقت با سرعتی مهار نشونده در گذر میباشد.
درجای دیگری نوشته میکند: " آیا حکم شما اینست، به کسی که شما افتخار می کنید، حتماً دیگران هم از شما به عین تصویر و نتیجه گیری پیروی کنند؟"
نظر من این است که وقتی کسی با کسی بحث میکند، باید بیش از بحث یا مناظره یا محاضره آشنائی حداقلیی با افکار و اندیشه های طرف مقابل داشته باشد تا خود را مسخره نکند.
درکدام یک از نوشته های من به کسی چنین تصوری دست خواهد داد که من اول) حکم کرده باشم و دوم) از کسی خواسته باشم که از من پیروی کند.
در نوشته ای عنوانی جناب عباسی صاحب یادآور شده بودم: "من آنچه را که نوشتم ابراز نظر شخصی من است. نه با کسی دعوا دارم و نه اصرار، مانند دیگران که همواره در عمل به مطلق بودن نظر خود پا می فشارند، که نظر من یگانه و سرآمد همه نظریات است. دعوای فهم و دانش هم نمی کنم. توان رهنمائی انسان ها را هم در خود نمی بینم."
این نوشته به تاریخ 18.9.3012 به پورتال افغان جرمن ارسال و به همین تاریخ در آن پورتال به نشر رسید. فکر نمی کنم که آقای سامع این نوشۀ مرا نخوانده باشد. باوجود این چرا آن مطلب را دو روز پس از نوشته من برایم مینویسند؟ بجای من شما ازش بپرسید! در مورد مثال پیلوت و مفاهیم و معانی دیگر هم همینطور.
در اخیر میخواهم یک سخن را صاف و پوست کنده بگویم که من سخت ترین کلام ها را از هر کسی که باشد میتوانم تحمل کنم اما سخنان اینگونه انسانها را نمی توانم تحمل نمایم.
به حکایت دو برادر در گلستان سعدی توجه کنید:
دو برادر، یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی. باری این توان‌گر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته‌اند: نان خود خوردن و نشستن، به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن.
به دست آهک تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر
***


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا     تاریخ: 25.09.2012

فرمایشات و پیشنهادات معقول تیموری صاحب را تائید و تأکید می نمایم ، تا جایی که پای افغانستان در میان است و بر گذشته و حالش مباحث رُک و راست صورت میگیرد، طبعاٌ طرز دید خاص یک مرحلۀ تأریخی که بر پایه های اندیشه ها، پندار ها و برداشت های شخصی بدون ارائۀ اسناد مؤثق باشد تفاوت های نظر را ایجاد می نماید که هم حق مشروع ارائه کننده است و هم از منقد. کسی از تواریخ نقل قول می کند و دیگری از اشخاصی که در همان دور زنده بودند و شاهدان عینی بودند نام می برد ، مثلاٌ صحبت پادشاه را با یکی از رعایای اش بگوش خود شنیده بودند. ولی شخصی دیگری واقعیت هارا تا حد امکان پهلوی هم گذاشته تحلیل و نتیجه گیری می کند
اینکه روایات مؤرخ تا کدام حد بیغرضانه عاری از ضعف های انسانی چون عقده و بد بینی و تعصب بوده و یا اینکه شاهد عینی مطلب را تا کجا درست فهمیده و بدون مداخلۀ عواطف و احساسات نقل قول کرده. ویا تحلیلگر در پندار واقعیت ها چه معیار هایی را بکار برده تشخیص ساده نیست. بهر حال هرسه حالت سزاوار شنیدن است و به گفتۀ تیموری صاحب آموزنده. انتقاد سالم و عارفانه عاری از قهر و غضب بدون اهانت به طرف مقابل کار شایستۀ علمی است که نباید موجب هیچگونه رنجش گردد. یگانه کار نا پسند در بُرد و بحث علمی اطلاق کلمۀ ( غلط) است که کسی بنویسد و بگوید نظرت غلط است. شاید نقص در نظریات باشد ولی قضاوت قاطع مبنی بر غلط بودن و غلط گفتن درست نیست ، اگر اسنادی رسمی و مؤثق موحود باشد که ثبوت عدم صحت یک نظر را بنماید باید با نزاکت خاص اظهار شود که اسناد دست داشته چنین می گوید. حتی معلم به شاگردش نگوید که غلط گفتی و بعوض گفته شود جواب صحیح چنین است
در چنین تبادل نظر دوستانه اصلاٌ رنجش را راهی نباید باشد ، چه شکر رنجی چه بادام تلخک رنجی.
چون در لست نام من هم ذکر شده بوکالت خود صادقانه می گویم که هرگز رنجشی برایم دست نداده و دلیلی برای رنجش نمی بینم این رنجشک ها را از دوران طفولیت با خود آورده ایم. اما وقتی می بینم موضوعات به بیراهه میرود و بیشتر از اصل عدول صورت گرفته به فروعات توجه میگردد و در ادامۀ بحث مفیدیتی نمی بینم، با عرض معذرت از بحث خارج می شوم و درینصورت دریچۀ نظر خواهی موقف تدریسی خودرا از دست داده صفحۀ منازعات می شود.

ورنه همه نوشته ها و تبادل نظریات عالمانه و آموزنده است . انگیزۀ گفتن و نوشتن ما وطن ما است که بحیث خواهر و برادر و وطندار می نویسیم، میگوییم، میخوانیم و می شنویم.


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK     تاریخ: 25.09.2012

محترم ورور سلام خان او درنو لوستونکو
داچي پاکستان باید خپل ماجراجویانه رول بدل کړي - هغه خواست او آرزو ده چې عملی نه ده او داسې پاکستان نشي کولای. دلایل يي په دلاندنی تبصرې کې د ښاغلي قهار اریا د لیکنې په هکله وړاندې شوي. په یقني ډول تأکید کول غواړم چې نړیواله ټولنه او زمونږ آرزو چې پاکستان په خپل دومخې سیاسیت تغییر کړي او یا به وکړای شي ماته دمنلو وړ خبر نه ښکاري. که پاکستان دلیل وړاندې کوي چې دتروریزم قربانیان د اوسني پاکستان خللک دټولو نه دمخه دي. زه ویل غواړم چې ددې سسیمې خلک او داوسني پاکستان خلک، د افغانستان خلک او نړیوالو ټولنه د پاکستان ددومخي سیاسیت قربانیان دي. همدا اوس پاکستان په پټو مجالسو او استخباراتی ناستو کې داسې مطرح کوي چې: ای امریکا او ای انګلیسه ای نړیوالې ټولنې! تاسو به دلته او په سیمه کې یاست که به لاړ شی خو مونږ به دلته یو. مونږ دوروستیو وظایفو، د ایران، د بیا رابیداره شوې روسی او د شرایطو دتغییر به صورت کې ګویا د چین او داسې نورو سیمیزو ناغوښتل شوي ځواکونو دمهارولو او ټکولولپاره د افراطی او دینی افراطي ډلو موجودیت ته اړتیا لرو او داوسله زمونږ له لاسه مه اخلی. دا هغه مطلب دې چې دراز شریک سړي امرالله صالح د افغانستان داستخباراتو د اوه کلن مشر له خوا په مختلفو مناسبتو افشا شوای دی (جمیزټون فوندیش - دوه کاله مخکی امریکا کې چې امرالله صالح خبرې کولې دامطلب يي ویلای دې). نونتیجه داچې په نوي عصر کې د زاړه او سوړ جنګ نسخې لا تراوسه عملی کیږي او داسې راته ښکاري چې سوړ جنګ تا ختم نه دی.
زما په پوهه پاکستان بله نه شي کولای. هغه به کوي چې تراوسه یی کول او داپروسه به ادامه لري. زمان به دامطلب او زما نتیجه ګیری ثابته کړي. مننه


اسم: Temori    محل سکونت: Germany     تاریخ: 25.09.2012

در این بخش نظر سنجی توجہ ام بہ شکر رنجی ھا معطوف گردید۰
بعد از مطالعہ نوشتہ ھا ی ھموطنان آگاہ بانو قانع؛ جناب سدید؛ جناب عباسی و جناب سامع در بارہء شاہ امان اللہ کہ برای شخص من بسیار آموزندہ بود و تذکراتی در نوشتہء جناب محترم سدید ھر گونہ شک و تردید من را در
بارہء شاہ امان اللہ خان بر طرف کرد۰
نباید مناظرہ و مباحثہ باعث و موجب رنجش و کدورت گردد؛ آن دوست و ھموطن عزیز از این دوست و ھموطن
خود میاموزد و بر غنای دانش خود میافزاید و نباید در مناظرہ برندہ و بازندہ مطرح باشد۰
برای اینکہ در آیندہ از رنجش و کدورت جلوگیری نمودہ باشیم از شما عزیزان و بزرگواران تمنا دارم کہ سوال ھا
وجواب ھا را دوستانہ تر و صمیمانہ تر مطرح نمایید تا باشد کہ برای ما ھموطنان تشنہ بہ آگاھی فرصتی را جھت آگاہ و آگاہ تر شدن میسر نمودہ باشید۰
می خواھم در رابطہ بہ ناکامی آن شاہ ترقی خواہ تذکری داشتہ باشم :
اگر در سیاست اقتدار گرا ؛ تضاد” دوست ۔۔ دشمن” مطرح شود و در دین سخن از ”مو’من ۔۔ کافر” مطرح گردد این یک
اصل پذیرفتہ شدہ ای منطقی است کہ در صورت انطباق این تضاد ھا بر یکدیگر سیاست دینی و دین سیاسی میشود؛ با تا’سف این انطباق در آن عصر صورت گرفت
کہ در نتیجہ حبیب اللہ خان کلکانی بہ نام خادم دین رسول اللہ” ص” قدرت را تصاحب نمود۰
راہ و روش شاہ امان اللہ سر مشق برای افغان ھای ترقی خواہ و آزادہ بودہ و خواھد بود۰
من از مقالات و نوشتہ ھای ھموطنانم بی اندازہ فیض و بھرہ میبرم و می خواھم از شخص جناب سدید بخاطر روش روشنگری و بخاطر روشننگری ایشان از این طریق ابراز سپاس و قدر دانی نمایم۰


اسم: نجیبه قانع    محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 24.09.2012

آقای سدید سلام عرض میکنم
نوشته بسیار مفصل شما را عنوانی آقای عبدالحکیم سامع خواندم ، چند جمله یی میخواهم در زمینه عرض کنم
شما از نویسندګان مورد علاقه من بوده اید و از آنرو اګر به حیث یک خواننده وفادار ګاهی از نوشته های تان میرنجم باید این اطمینان را داشته باشم که نمیګویید ( به تو چه ؟ )
برخی ار نویسندګان ما عادت دارند که با شنیدن اولین جمله انتقادی ، عصبی میشوند ، دشنام و ناسزا سر میدهند و مقاله های طویلی مینویسند که خلاصه اش فقط یک جمله است :
(من بسیار دانشمند هستم و تو بسیار بی سواد )
شما بخاطر آنګه درین حلقه شامل نبوده اید همواره مورد احترام من بوده اید اما حالا کم کم فکر میکنم که فاصله شما با این حلقه کمتر شده میرود . نامه اخیر تان به آقای سامع سراسر همین نکته بود
بعد از جواب تند خود ، جوابیه آرام و ملایم آقای سامع را بخوانید شاید حرف هایم را تایید کنید . شما در آغاز از یادآوری برخی از اشتباهات امان اله خان سخت برافروخته شدید در حالیکه در همین نوشته اخیر خود هم بر ضرورت مطرح شدن مسایل تاکید داشته اید . در عمل هم نشان داده اید که توان سنت شکنی و نوشتن حرف هایی را دارید که کمتر کسی شهامت و دل و ګرده بیان کردن آنرا دارد . چنانچه باری شما در یک نوشته ، درستی این ګفته را ګه (اسلام بذات حود ندارد عیبی ) زیر سوال ګرفتید که البته من هیچ اعتراضی نسبت به آن نوشته تان ندارم اما منظور این است که به دیګران هم اجازه بدهید روی مسایلی تماس بګیرند که شنیدن آن حد اقل در مرحله اول تکان دهنده بخ نظر برسد
عکس العمل تند تان در برابر نوشته هایی که از اشتباه حرف میزد برای من خلاف توقع بود و بعد شیوه استدلال شما هم از نوشته های سابق تان فرق داشت
جواب شما رویهمرفته این بود که ( خوب ، انسان از اشتباه خالی نیست ، نیات امان اله خان وطنخواهانه بود و اشتباه را با عمل نادرست قصدی باید فرق داد) . بسیار درست میفرمایید اما چه کسی نیت پاک و زحمت کشی قهرمانانه امان اله خان را زیر سوال برده است ؟ هیچ کسی . خلاف آنچه تصور کرده اید تحصیل کردګان و فرهیختګان امان اله خان را تکفیر نکرده اند و او را به صفت یک پادشاه ترقیخواه بسیار قابل احترام میدانند . آنان صرف از برخی اشتباهات یاد کرده اند که حالا خود شما هم آنرا تایید مکیند پس حرف دیګری درین قسمت برای ګفتن باقی نمانده است
اصلا من قصد نداشتم موضوع دوباره به آنطرف کشانیده شود صرف میخواستم بګویم که :
آقای سدید! من از شما به حیث یک نویسنده ورزیده و توانا توقعات زیادی دارم . در سطح پایین تر ، نویسندګان زیادی داریم که خلص مقاله های شان این جمله است
من بسیار فضیلت دارم تو ( هرکسی که انتقاد میکنی ) بی سواد هستی
ازین جمله - و از آن جمله نویسندګان ، خود را دور نګهدارید - لطفا


اسم: عبدالحکیم سامع    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 23.09.2012

جناب محترم آقای سدید!

نخست سلام و احترام عرض است. معذرت می خواهم، باید بشما عرض کنم که نزدمن فرقی ندارد، که شما چه نام دارید. با همین نام محترم سدید، از طریق همین پورتال، به ارتباط یک موضوع برخوردم. نه شناخت ازین نام برایم کدام امتیاز ببار می آورد و اگر نام دیگر داشته باشید، هم ممکن برایم کدام ضرر نرسد. اصولاً، نزد من هویت و سوانح و موقف کس مطرح نیست، بلکه ممکن زمانی قابل توجه باشد، که چه موضوعی را مطرح می سازد. ضرب المثلی وجود دارد که می گویند، «شیطان در تفصیل نهفته است.» از نوشتۀ مفصل شما، توانستم تا حدی انتباه بگیرم که در نوشتۀ شما، چه هدفی نهفته باشد. شما خود تانرا « متخصص بیوگرافی یک پادشاه» معرفی نموده بودید، من بحیث تبعۀ آنکشور خواستم، از محتوای جواب به سؤال محترمه نجیبه، در بارۀ مطلب حقیقت را بدانم، که آیا واقعاً همچو فرمانها صادر شده بود و یا خیر؟ حال فکر می کنم جواب داده شد. شما درست می فرمائید و این حق شماست، تا وقتی شما روی نوشته هایم تبصره نداشتید، من هم باید اول اقدام نمی کردم. طوریکه خود می فرمائید، که قبلاً نوشته هایم را خوانده اید، ولی تبصره ننموده اید. بسیار تشکر. اشتباه از من بود، باید اول به این اصول شما واقف می بودم. به هر صورت فکر می کنم، با شما تا &#