Skip to main content

بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > بخش کلتوری افغان جرمن آنلاین > مطالب تحریری فرهنگی > یکصد و ششمین سالگرد تولد استاد عبدالغفور برشنا  

مطالب تحریری فرهنگی: یکصد و ششمین سالگرد تولد استاد عبدالغفور برشنا

AFGHAN GERMAN ONLINE
http://www.afghan-german.de
http://www.afghan-german.com
نویسنده/ارسالی: سید عبدالله کاظمتاریخ: 4/15/2014

یکصد و ششمین سالگرد تولد استاد عبدالغفور برشنا

 

 

گـوهـر پاک بـــود تا کـه شـود قابـــل فـیـض

ورنه هرسنگ و کلوخ، لؤلؤ و مرجان نشود

 

استاد عبدالغفور برشنا واقعاً در دنیای هنر معاصر افغانستان همچو گوهر پاکی بود که ازاستعداد، پشتکار و ابتکارات او بسیاری از هنرمندان و هنردوستان کشورفیض برده اند. با آنکه از وفات این استاد شهیر مدت بسیار نمی گذرد، ولی خدمات این اعجوبه چند بُعدی هنر در پیچ و تاب حوادث مصیبت بار سه دهه اخیر روبه فراموشی میرود. همین حوادث موجب گردیده که کمتر کسی بیاد این شخصیت هنرمند و هنر پرور بیفتد و یادش را گرامی دارد و به همین دلیل استاد برشنا نزد بسیاری از نسل جوان  ناشناخته مانده و اگر در معرفی ابعاد مختلف حیات هنری او توجه نگردد، شاید نام او هم مثل دیگر شخصیت های نامدار معاصر از خاطره ها محوشود.

 

استاد برشنا یکی از مشاهیر هنر در افغانستان بود. خلاقیت او درهنر رسامی، موسیقی، شعر، کارگردانی، تصنیف موسیقی و بطور کل در تکامل و نوآوری های هنر در کشور نقش بسزا داشت.

 

برشنا بروز دهم اپریل 1907 میلادی در کابل چشم بدنیا گشود و در سال 1921م که هنوز 14 سال از عمرش نگذشته بود، شامل اولین گروپ شاگردان جوان به هدایت و رهنمائی پادشاه معارف پرور کشور اعلیحضرت غازی شاه امان الله جهت تحصیل به کشور آلمان اعزام گردید. او در برلین، لایپزیک، بارمن  و مونشن هنر رسامی، لیتوگرافی و فن جدید مطبعه و چاپ را فرا گرفت و یکی از شاگردان ممتاز «ماکس لیبرمن» بود.

 

او در 21 سالگی با خانمی بنام «مارگریتا نویفیند» آشنا شد و با او ازدواج کرد. خانم آلمانی تبار هنوز نوعروس بود که کشورش را ترک کرد و به معیت شوهر رخت سفر بربست و هر دو در سال 1928م روانه افغانستان شدند. حضور این جفت جوان در وطن مقارن به اوضاع نا به سامانی بود که در اثر اغتشاش همه نمونه های پیشرفت به عقب برگشته و جای آنرا ترس و وحشت و ضدیت با تمدن گرفته بود. تحمل و سازش با این شرایط برای دو جوان اروپا دیده و برخوردار از تنعم و آرامش آنجا، دلیل دیگری نداشت جزعشق آتشین به وطن و خدمت به مردم. برشنا افغان بود، ولی تعجب آنست که خانم برشنا چگونه حاضر شد در چنان احوال به اقامت در افغانستان مصمم بماند. نگاهی به کارکرد های این خانم که بعد ها در بین فامیل و دوستان به «ماه گل» ملقب گردید و مثل یک افغان سال های متمادی در خدمت معارف کشور قرار گرفت، بیانگر این حقیقت است که برای انسان های بزرگ اندیش و با احساس هرجای دنیا خانۀ او است و برای هر نیازمندی که به کمک نیاز داشته باشد، او درخدمت است.

 

استاد برشنا از1930 تا 1939م به حیث معلم و مدیر مکتب «صنایع نفیسه» خدمت کرد و روح تازه به درک و معرفی هنر در جامعه داد. او روش ها و تخنیک های جدید را به شاگردانش آموخت که چگونه از رنگ های آبی و روغنی و نیز پاستلی در رسامی استفاده کنند.  ازجمله شاگردانش که بعد ها هریک به مقام استادی در کشور نائل آمدند، استاد غوث الدین، استاد خیر محمد، استاد حفیظ الله ، استاد عبدالرب و عده ای دیگر بودند.

 

 

 

استاد برشنا سعی داشت تا تصاویر و تابلو های نقاشی او طبعیت زیبای کشورش را با صحنه هایی از زندگی مردم به نمایش بگذارد. او با مطالعۀ شرح احوال و خصوصیات شخصیت های بزرگ تأریخی کشور ـ البته ممزوج با تخیلات شخصی خود، به ترسیم چهره های بزرگان سیاست و ادب کشور پرداخت که این تصاویر امروز به حیث نماد رسمی آن چهره های تأریخی پنداشته می شوند.

آثار استاد برشنا در داخل کشور و نیز در شهر های بزرگ جهان از جمله تهران، دهلی، قاهره، انقره، ماسکو، نیویارک، بیژنگ، کان و دوشنبه بصورت رسمی و به دعوت آن کشورها به نمایش قراد داده شد که نشانۀ شهرت جهانی این هنرسالار کشور است.

 

استاد برشنا از سال 1939 تا 1943م به حیث مدیر مطبعه دولتی افغانستان کار کرد و مسؤولیت طبع و نشر روزنامه ها، مجلات و سالنامه ها را به عهده داشت.  او اولین کسی بود که زمینۀ چاپ رنگه را در کشور با آوردن وسایل تخنیکی جدید مهیا ساخت که بر صحافت و زیبائی نشرات چاپی در کشور افزود و مورد علاقۀ زیاد مردم قرار گرفت.

 

طی جنگ عمومی دوم که معلمین آلمانی مجبور به ترک افغانستان شدند، برشنا و یک عدۀ دیگر از افغان های قبلاً تحصیل کرده در آلمان به صورت رضاکارانه و افتخاری به جای استادان آلمانی وظیفۀ تدریس را در لیسۀ نجات به عهده گرفتند. دراین هنگام که کتب درسی کم و حتی نایاب بود، استاد برشنا با همکاری خانمش که او نیز از 1941م به بعد به حیث معلمۀ زبان آلمانی در مکتب «مستورات»  خدمت می کرد، کتاب آموزش زبان آلمانی را به شیوه های مدرن مشترکاً تألیف کردند که همه امور رسامی آنرا استاد به عهده داشت. این اولین کتابی بود که در افغانستان برای تدریس زبان آلمانی با عبارات ساده و به وسیلۀ تصاویر تألیف و چاپ گردید و در دسترس شاگردان قرار داده شد. درهمین راستا استاد برشنا بعد از ختم جنگ جهانی به حیث مدیر لیسه عالی نجات  از 1948 تا 1950م ایفای وظیفه کرد. متعاقباً استاد برای مدت کوتاه به حیث اتاشه فرهنگی افغانستان در تهران مقرر شد و پس از آن به وطن برگشت.

قابل ذکر است که برای قدردانی از خدماتیکه استاد برشنا در انکشاف روابط فرهنگی بین آلمان و افغانستان انجام داده بود، از طرف رئیس جمهور آنوقت آلمان آقای «هاینریش لویبکه» در سال 1968م مفتخر به اخذ مدال عالی خدمات دولتی آن کشور گردید.

استاد برشنا در جوار وظیفه معلمی برای مدت ده سال (1943 تا 1953م) نخست به حیث آمر نشرات و بعداً رئیس رادیو افغانستان که در آنوقت «رادیو کابل» نامیده می شد، خدمت کرد که در این دوره در راه حفظ، بسط  و اشاعه موسیقی سنتی افغانستان قدم های اساسی و مهم گذاشته شد و در همین دوره بود که برای بار اول صدای هنرمندان اناث از رادیو پخش گردید.

 

 

استاد برشنا خود یک آواز خوان خوش صدا، یک نوازنده ماهر و یک آهنگ ساز چیره دست بود، هنرمندان جوان را تشویق و رهنمائی کرد تا گامی بسوی نوآوری ها در هنر موسیقی بگذارند.  او کوشید بین موسیقی سنتی و جدید پیوند مسلکی ایجاد کند و خودش آهنگ هائی را سرود که ترکیب موزونی از این دو شیوه بود.  زنده یاد جلیل زلاند ـ  آواز خوان حنجره طلائی کشور و گل احمد شیفته از جملۀ شاگردان او بودند که مکتب استاد را بعداً انکشاف دادند.

استاد برشنا در هنر تمثیل نیز ید طولا داشت. درام مشهور «لالا ملنگ» از ساخته های استاد برشنا است که یک زمان با جنبش «اتحادیه محصلان» در دوره صدارت شاه محمود خان غازی (1947) هنگامه برپا کرد. استاد برشنا از 1940 تا 1953م بیش از 20 درامه برای رادیو و تیاتر (صحنه تمثیل) نوشت که خود او هم کارگردان بود و هم نقاش تصاویر روی صحنه.

استاد برشنا یک کارتونسیت ظریف و کارکرد هایش پر از طنزهای انتقادی بود، چنانکه چهره کارتونی مشهور او بنام «عجب خان و رجب خان» تا سال های 1972 درقالب یک نطاق پرمحتوا برای طنز های سیاسی و اجتماعی درآمد، طوریکه بعدها کارتونیست های دیگر زیر عنوان و قیافه های کومیک آن مطالب خود را می نوشتند.

استاد برشنا در سال 1962م از وظایف رسمی تقاعد کرد، ولی تا آخر عمر به حیث مشاور امور فرهنگی ادامه خدمت داد، تا آنکه روز موعود فرا رسید و اجل به سراغش آمد و به تاریخ 4 جنوری 1974م به عمر67 سالگی در کابل چشم از جهان بست و به رحمت حق پیوست. روحش شاد و یادش برای همیش گرامی بادا.

قابل یادآوریست که در اثر تلاش فامیل استاد، مخصوصاً فرزند بزرگ شان محترم انجنیرعبدالله برشنا به تعداد 12 اثر نقاشی «رنگ آبی» استاد به شکل یک جنتری یادگاری به اندازه 24 در 24 انچ در سال 1379 به نشر رسید که عواید فروش آن برای کمک به اطفال مصیبت زدۀ افغانستان اختصاص یافت. این اثر یادگاری اکنون یک مجموعۀ کوچک و منتشر شده از آثار استاد برشنا است. سائر آثار استاد البته اکثر در دست فامیل و بعضی هم احتمالاً درنگارستان هنرکابل یعنی گالری ملی موجود خواهد بود. همچنان باید علاوه کرد که یک سی دی خواندن های استاد برشنا بازهم به همت فرزند شان از روی نوارهای شخصی چند سال قبل تهیه گردیده و بطور بسیار عالی و باکیفیت ثبت شده است که شامل 11 آهنگ می باشد، هریک به نام های : یار شغنانی، درین حدیقه، یار با ما، نه من کفر و نه ایمان، باغوانه ورو ورو، تا تره می بینم، به یک ساغر، مدتی شد که ترا، اگر رفتی مزار، می آیی آنزمان و لاله آزاد که یکی ازشاهکار های استاد محسوب می شود. آهنگ های این سی دی که موزیک آن با دلربا، طبله  و تامپوره همراه می باشد، بحدی دلنشین و پرکیف است که شنیدن آن به اصطلاح «زنگ از دل» بیرون می کند و شنونده را مجذوب می سازد.عواید فروش این سی دی نیز برای ترمیم و تنظیم نگارستان هنر در کابل اختصاص یافته بود.

 می گویند که: « درعقب هر مرد مؤفق، یک خانمی قرار دارد»، واقعاً این گفته در مورد استاد برشنا و خانمش« مارگریتا ـ ماه گل» صدق می کند.  اگر این خانم فداکار به افغانستان مقیم نمی شد، احتمال داشت که همسرش را به کشور خود می کشانید و آن وقت برشنا با دور شدن از دامن میهن آنچنان به شهرت نمی رسید و نامش جاودان نمی شد. با قدردانی از خدمات فرهنگی این خانم در افغانستان، جا دارد مختصر از او نیز یادآوری شود.

در سال 1940 میلادی یعنی سیزده سال بعد از سقوط دورۀ پربار امانی بار دیگر دروازه مکتب برای دختران افغان بنام «مکتب مستورات» در کابل باز شد که این مکتب در ارتباط با موقعیت آن بین مردم بنام «مکتب اندرابی» شهرت یافت. مدیرۀ اول این مکتب خانم «فریسی» (نام داشت که شوهرش مدیر مکتب استقلال بود.  و خانم برشنا دومین مدیره این مکتب بود که هردو از جمله بنیان گذاران معارف نسوان کشور می باشند و خدمات با ارزش را در این زمینه انجام داده اند. خانم برشنا در خاطرات خود می نویسد: «وقتی مکتب برای دخترها تأسیس شد، معلمین خارجی وجود نداشتند. خانم های خارجی که با افغان ها ازدواج کرده بودند، باید یک قسمت تدریس را به عهده می گرفتند. . . من می بایست لسان آلمانی و رسم را درس می دادم . . . در رسامی صفر بودم. هرقدر دلیل گفتم که نمی توانم رسم کنم، اما به این دلیل که شوهر من رسام است و من می توانم از او کمک بخواهم، خواهشم رد شد».  او وقتی کتاب تدریس زبان آلمانی را برای اطفال به کمک شوهرش تکمیل کرد، وزارت معارف برای قدردانی از اینکار از او پرسید که آیا جایزه نقدی می خواهد و یا مدال خدمت، خانم برشنا گفت: « من مدال را انتخاب می کنم و به حیث زن، اولین مدال معارف را به من دادند». درسال 1947 با افتتاح دومین مکتب دخترانه بنام «لیسه ملالی» خانم برشنا به تدریس در آن مکتب نیز پرداخت. نظر به فقدان مواد درسی، او کوشش می کرد از متون آلمانی استفاده کند و در خاطرات خود می نویسد: «من قسمت های عمده (متون آلمانی) را بیرون نویس می کردم و عبدل (او شوهر خود را با مخفف نام اولش یاد می کرد) آنرا به فارسی ترجمه می نمود. بعدها من ترجمه را به لاتین نوشته کرده حفظ می نمودم و با این صورت به زبان فارسی بیشتر حاکم شدم». نظر به افزایش سریع تعداد دختران در مکتب مستورات، تصمیم گرفته شد دومین لیسه دخترانه بنام «زرغونه» تأسیس شود و اولین عمارت آن در بوستان سرای بود. خانم برشنا به حیث مدیره این مکتب مقرر شد. خاطرات خانم برشنا از این مکتب بسیار جالب است، از جمله این خاطره که می نویسد: «مضامین پشتو و دینیات را مردهای پشتون و ملا ها درس می دادند. این مردها تمام مخالف سرسخت من بودند . . . من به کارهای دستی شاگردان اهمیت بسیار می دادم. برعلاوه دست دوزی، معلمین و دختر ها را تشویق می کردم تا سامان بازی اطفال، گدی ها، حیوانات پرکرده، لباس اطفال و غیره بسازند و در نمایشات جشن (نندارتون) این کارهای دستی مورد علاقه قرار می گرفت. از عواید فروش آن برای دختران بی بضاعت لباس می خریدیم». خانم برشنا در این ارتباط می افزاید: «معلمین ملا به ما می گفتند شما مستحق دوزخ هستید. شما بت سازی می کنید و در آخرت باید به آنها نفس بدهید. یکی از معلمین به من اخطار داد که اگر روزی به قدرت برسند، مرا به درخت بزرگ توت مقابل دفتر به دار خواهند زد». روان این خانم مهربان، شرین کلام، فعال و خدمتگار معارف نسوان شاد و یادش گرامی بادا!

 

پایان

 

  افغان جرمن آنلاین تاسو په درنښت همکارۍ ته رابولي. په دغه پته له موږ سره اړیکه ټینگه کړئ    acc@afghan-german.de
یادښت: دلیکنې د لیکنیزې بڼې پازوالي د لیکوال په غاړه ده ، هیله من یو خپله لیکنه له رالیږلو مخکې په ځیر و لولئ